اخبار محرمانه - ایرنا /مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در تحلیلی راهبردی به بررسی پیامدها، چالشها و بازتابهای دکترین جدید هستهای فرانسه موسوم به «بازدارندگی پیشرونده» پرداخت؛ راهبردی که به باور کارشناسان، تلاش اروپا برای جبران خلأهای امنیتی و موازنه قوا در پی فرسایشی شدن بحران اوکراین، تحولات در خاورمیانه و تغییر اولویتهای فرامنطقهای واشنگتن را نشان میدهد و با چالشهایی در اجرا مواجه است.
اندیشکده آمریکایی مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) در مقالهای به قلم آسترید شووریل (Astrid Chevreuil) و جیم استوکس ( Jim Stokes) ، رونمایی از دکترین جدید هستهای فرانسه توسط امانوئل مکرون رئیسجمهور این کشور در پایگاه زیردریایی ایل لونگ (Île Longue) را نقطه عطفی در تحولات ساختار امنیتی اروپا ارزیابی کرد.
بر اساس این گزارش، دکترین جدید موسوم به «بازدارندگی پیشرونده» پاسخی به تحولات ژئوپلیتیک اخیر، تداوم درگیریهای نظامی در شرق قاره و افزایش نگرانی پایتختهای اروپایی از سیاست انتقال بار مسئولیت امنیتی توسط آمریکا است.
تداوم جنگ فرسایشی در شرق اروپا و زمزمههای خروج تدریجی یا مشروطسازی چتر امنیتی ایالات متحده، پایتختهای اروپایی را با «بحران عمق راهبردی» مواجه کرده است. از این رو سخنرانی مکرون در این پایگاه دریایی و رونمایی از دکترین «بازدارندگی پیشرونده»، تلاشی از سوی پاریس برای بازتعریف وزن نظامی خود در معادلات امنیتی منطقه و جبران خلاء ناشی از تغییر رفتارهای راهبردی کاخ سفید است.
پیشنهاد استقرار دورهای و مبتنی بر بحرانِ جنگندههای رافال حامل موشک کروز اتمی ASMPA-R در جغرافیای کشورهای همپیمان سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، با هدف ایجاد شبکه پدافندی-تهاجمی پراکنده موسوم به «مجمعالجزایر قوا» تدوین شده است؛ اقدامی که تلاشی برای هویتبخشی به استقلال دفاعی اروپا در موازنه با چتر تحمیلی واشنگتن قلمداد میشود.
ارکان کلیدی دکترین «بازدارندگی پیشرو»
۱. مفهوم «مجمعالجزایر قوا»
هسته عملیاتی این دکترین جدید بر پایه پراکندهسازی و استقرار موقت داراییهای هستهای استوار است. بر اساس این مفهوم: عناصر «نیروی هوایی راهبردی» (FAS) فرانسه—بهویژه جنگندههای رافال (Rafale) مجهز به موشکهای کروز هستهای ASMPA-R—میتوانند بهصورت دورهای یا در زمانهای بحران، در پایگاههای هوایی کشورهای متحد اروپایی (نظیر سوئد، لهستان و سایر متحدان ناتو) مستقر شوند.
هدف از این رویکرد، ایجاد «عمق راهبردی»، افزایش بقاپذیری سامانههای پرتاب و تحمیل پیچیدگیهای محاسباتی به سامانههای هشدار و تصمیمگیری روسیه است.
۲. تمایز بنیادین با «اشتراکگذاری هستهای ناتو»
نویسندگان تأکید میکنند که «بازدارندگی پیشرونده» نباید با سازوکار سنتی «اشتراکگذاری هستهای ناتو» (NATO Nuclear Sharing) اشتباه گرفته شود: در مدل ناتو، بمبهای گرانشی آمریکا تحت نظارت واشنگتن توسط هواپیماهای کشورهای متحد حمل میشوند. در مدل فرانسوی، کنترل کامل عملیاتی، فنی و زنجیره فرماندهی بهصورت ۱۰۰ درصد در اختیار رئیسجمهور فرانسه باقی میماند و خلبانان و تجهیزات کاملا فرانسوی خواهند بود.
۳. مفهوم پشتیبانی متقابل متعارف و هستهای
این دکترین فراتر از سلاحهای هستهای، بر پیوند میان قوای متعارف و بازدارندگی راهبردی تأکید دارد: بازدارندگی معتبر مستلزم آن است که نیروهای متعارف توان مدیریت بحرانهای پرشدت زیر آستانه هستهای را داشته باشند.
فرانسه بر سه حوزه صنعتی و نظامی متمرکز است: سامانههای کشف و هشدار زودهنگام فضایی/هوایی، پدافند هوایی و موشکی یکپارچه، و توانمندی ضربه دقیق دوربرد متعارف. این قابلیتها تضمین میکنند که لزوماً نیازی به استفاده زودهنگام از گزینه هستهای نباشد.
دوگانگی حاکمیت ملی و ائتلافگرایی ناتو
یکی از ویژگیهای کلیدی این طرح، حفظ انحصار فرماندهی در دست پاریس و اجتناب از ادغام در سازوکار سنتی اشتراک هستهای ناتو (NATO Nuclear Sharing) است. پاریس با تأکید بر دکترین «تیر اخطار نهایی» حاضر نیست کلید تصمیمگیری هستهای خود را به ستادهای چندملیتی واگذار کند. این رویکرد اما نشاندهنده یک شکاف مبنایی در جهان غرب است:
عدم تقارن در تصمیمگیری: کشورهای پیرامونی در خط مقدم تنش، ناچار به پذیرش خطرات امنیتی میزبانی از تسلیحات کشتار جمعی میشوند، در حالی که حق وتو و کلید پرتاب تنها در دست رئیسجمهور فرانسه باقی میماند.
شکنندگی پیوند فراآتلانتیک: طرح فرانسه نشان میدهد که باور اروپاییها به تعهدات امنیتی آمریکا تضعیف شده و کشورهای اروپایی ناچارند برای امنیت خود به دنبال راهکارهای بومیتر بروند.
آسیبپذیری پایگاههای میزبان و پیچیدگیهای پدافندی
از منظر دکترینهای دفاعی و مدیریت صحنه نبرد، استقرار موقت تجهیزات راهبردی در پایگاههای کشورهای همسایه با چالشهای ماهوی روبهروست:
ناامنی پایگاههای عاریتی: کشورهایی که زمین و فضای خود را در اختیار تحرکات تهاجمی فرانسه قرار دهند، ناخواسته به اهداف اولویتدار در هرگونه درگیری تبدیل خواهند شد. تأمین چتر پدافندی نقطهای و شبکههای ارتباطی امن برای جنگندههای فرانسوی، هزینههای سنگین و آسیبپذیری مضاعف به کشورهای میزبان تحمیل میکند.
ابهام و خطای محاسباتی: تکثر مراکز فرماندهی و تفکیک میان آتشبار اتمی مستقل فرانسه و سازوکار ائتلافی ناتو، میتواند به سردرگمی طرف مقابل در تفکیک اهداف و در نتیجه تشدید پیشبینینشده بحران در سطح کل قاره منجر شود.
موازنه در حوزه متعارف و مفهوم پشتیبانی متقابل
طرح مکرون تنها به سلاح هستهای متکی نیست؛ پاریس با طرح مفهوم «پشتیبانی متقابل متعارف» اذعان دارد که بازدارندگی هستهای بدون پشتوانه متعارف قوی، آسیبپذیر و ناکارآمد است. تأکید بر سه مؤلفه «کشف و هشدار زودهنگام»، «پدافند موشکی یکپارچه» و «توان ضربتی دقیق دوربرد»، تلاش اروپا برای دستیابی به ابزارهای بازدارندگی متعارف و بالا بردن آستانه تنش است.
با این وجود، انحصارطلبی شرکتهای تسلیحاتی آمریکایی و اختلاف منافع میان قدرتهای اروپایی (بهویژه رقابت تسلیحاتی فرانسه و آلمان)، مسیر خودکفایی صنایع دفاعی اروپا را با موانع جدی روبهرو کرده است.
چالشهای راهبردی
مقاله حاضر همچنین چندین چالش عمده در اجرای این دکترین را برمیشمارد:
شکاف در دکترینهای کاربرد سلاح: فرانسه از نظر تاریخی هرگونه مفهوم «جنگ هستهای محدود» یا استفاده تاکتیکی در میدان نبرد را رد میکند و تنها به «تیر اخطار نهایی» (Ultime Avertissement) برای احیای بازدارندگی پیش از شلیک راهبردی معتقد است. این دیدگاه با دکترین انعطافپذیرتر و پلهای ناتو تفاوت دارد.
خطر ارسال سیگنالهای متناقض: همزمانی بحران و مانورهای هستهای مستقل فرانسه در کنار اقدامات فرماندهی ناتو، ممکن است به ارسال پیامهای نامفهوم به مسکو یا سوءمحاسبه خطرناک منجر شود.
پیچیدگی هماهنگی دیپلماتیک: حفظ استقلال ملی از یک سو و لزوم کسب موافقت کشورهای میزبان (حق حاکمیت سرزمینی، پدافند پایگاهها، ارتباطات امن) از سوی دیگر، پاریس را در معرض مذاکرات پیچیده دوجانبه در برابر هماهنگیهای چندجانبه ناتو قرار میدهد.
این مطلب در پایان نتیجه میگیرد: طرح «بازدارندگی پیشرونده» فرانسه بیش از آنکه یک تضمین امنیتی قطعی برای اروپا باشد، نمادی از گذار ژئوپلیتیک و احساس خطر اروپا از افول چتر حمایتی آمریکا است. پاریس با مانور بر استقلال راهبردی خود تلاش دارد نقش رهبری نظامی قاره را به دست گیرد، اما واقعیتهای صحنه نشان میدهد تا زمانی که اروپا نتواند میان منافع بومی قارهای و هژمونی دیکتهشده از آنسوی اقیانوس اطلس مرزبندی مشخصی ایجاد کند، چنین طرحهایی تنها به افزایش تنشهای منطقهای و ناپایداری موازنه قوا در محیط پیرامونی منجر خواهد شد.