يکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
تحلیل ویژه

درسی از زمین‌لرزه رعب‌انگیر منجیل و رودبار

درسی از زمین‌لرزه رعب‌انگیر منجیل و رودبار
اخبار محرمانه - شرق / متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست مهدی زارع| یک ماه پس از رخداد زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل،‌ هنوز ساختارهای مدیریت ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - شرق / متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهدی زارع| یک ماه پس از رخداد زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ منجیل،‌ هنوز ساختارهای مدیریت بحران تشکیل نشده بود.
بازار
در هفته‌های اول، به دلیل نبود ساختارهای مدیریت بحران، فرایند عملیات با موانع ساختاری جدی مواجه شد: در بحران، ۲۴ تا ۴۸ ساعت اول رسانه‌ها به نقل از مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، کانون زلزله را به اشتباه «دیلمان» اعلام کردند‌ و در شامگاه اولین روز پس از زلزله، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا کانون زلزله را به نقل از سازمان زمین‌شناسی ایالات متحده در «دریای کاسپین» اعلام کرد. هر دو این محل‌ها اشتباه بود و کانون زلزله بین «منجیل و رودبار» قرار داشت. همین امر باعث گسیل نیروها به نقطه‌‌های نادرست و تأخیر جدی در ارزیابی فاجعه در منجیل، رودبار و لوشان شد. وقوع گسترده زمین‌لغزش‌ها در منطقه کوهستانی کانون زلزله موجب انسداد شریان‌های حیاتی شد. تونل‌های محور منجیل-رودبار آسیب جدی دیدند که این امر ترابری زمینی را غیرممکن کرد و بار اصلی در روزهای اول بر دوش هوانیروز و امداد هوایی افتاد. در هفته اول، هجوم احساسی و انبوه نیروهای داوطلب مردمی بدون سازماندهی به منطقه، خود تبدیل به یک بحران شد. این افراد پس از اتمام توشه اولیه، خود به مصرف‌کننده غذا، آب و خدمات بهداشتی محدود منطقه تبدیل شدند، تا جایی که ستاد بازسازی در روز پنجم مجبور به تخلیه و هدایت این نیروها به خارج از منطقه زلزله‌زده‌ شد. سپس با توجه به اتمام زمان طلایی زنده‌ماندن زیر آوار، عملیات زنده‌یابی متوقف و فاز سنگین آواربرداری با ماشین‌آلات راهسازی آغاز شد که بخشی از آنها متعلق به ستادهای بازسازی جنگ بود. تلاقی تیرماه گرم منطقه «طارم و رودبار» با حجم عظیم تلفات و تخریب زیرساخت‌ها، ریسک چالش‌های ثانویه بهداشتی را به‌شدت بالا برده بود. به دلیل حجم بالای تلفات ۱۵ هزارو ۸۰۰ کشته و عدم دسترسی به سردخانه یا امکانات ترابری، مردم محلی مجبور شدند در روزهای اول اجساد را لای پتو یا روی درهای به‌جامانده از خانه‌ها شسته و به‌سرعت در گورهای دسته‌جمعی یا محلی دفن کنند تا از فساد اجساد در گرمای تابستان جلوگیری شود. بیشتر شبکه‌های آب شهری و روستایی از بین رفته بود. یکی از حیاتی‌ترین اقدامات در ماه اول، کلرزنی مداوم تانکرهای آب ارسالی و راه‌اندازی سیستم‌های تصفیه اضطراری برای جلوگیری از شیوع بیماری‌های روده‌ای و گوارشی نظیر وبا و اسهال خونی بود. کمبود سرویس‌های بهداشتی و چادرهای پلاستیکی در هفته‌های دوم و سوم و کمبود حمام‌های صحرایی به چشم می‌آمد.
علاوه بر این، توزیع چادرهای پلاستیکی نامناسب در دمای بالای منطقه، وضعیت پناه‌جویان را سخت‌تر کرده بود؛ کولرهای آبی جوابگوی خنک‌کردن چادرها نبودند و موارد گرمازدگی مکرر رخ می‌داد. در اواخر ماه اول، تیم‌های بهداشت محیط وزارت بهداشت عملیات گسترده سم‌پاشی علیه حشرات ناقل بیماری و واکسیناسیون کزاز را برای مجروحان و امدادگران در اولویت قرار دادند. بُعد روانی و اجتماعی زلزله منجیل، جامعه محلی را دچار یک ترومای عمیق جمعی کرد. در روزهای اول، انتشار آمارهای متناقض و اغراق‌آمیز از میزان تخریب با اعلام ارقام متفاوت از واحدهای آسیب‌دیده نوعی روان‌پریشی جمعی و اضطراب کاذب قحطی ایجاد کرد. این مسئله باعث شد برخی از مردم آسیب‌دیده مدام به پایگاه‌های هلال‌احمر مراجعه کرده و اقلام امدادی و چادر فراتر از نیاز دریافت و ذخیره کنند. بیش از صدها کودک تمام یا بخش عمده‌ای از خانواده خود را از دست داده بودند. در ماه اول، نهادهای حمایتی و خیریه‌ها برای اسکان اضطراری و ساماندهی این کودکان وارد شدند که بعدها به ساخت مراکز ماندگار منجر شد. در هفته‌های سوم و چهارم، التهاب اولیه پس از فروکش‌کردن‌ خود را به شکل افسردگی حاد جمعی و سکوت سنگین در اردوگاه‌های اسکان نشان داد.
 الگوی «استان‌های معین» یا ستادهای معین برای نخستین بار به شکل منسجم و کلان در زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ پایه‌گذاری و عملیاتی شد. برای جلوگیری از تداخل وظایف و هرج‌ومرج، منطقه وسیع زلزله‌زده در استان‌های گیلان و زنجان به بلوک‌ها و بخش‌های مجزا تقسیم شد و مسئولیت صفر تا صد امداد، اسکان اضطراری و آواربرداری هر بخش به فرمانداری و استانداری یک استان برخوردار (به‌ عنوان معین) واگذار شد. شهرستان رودبار و حومه به دلیل حجم عظیم تخریب، به چند بلوک تقسیم شد و استان‌های قدرتمندی مانند تهران، اصفهان و مازندران به ‌عنوان ستادهای اصلی در آن مستقر شدند. در منجیل و لوشان به دلیل اهمیت راهبردی -وجود سد منجیل، پادگان‌ها و کارخانه سیمان- ستادهای معین با همکاری مستقیم لشکرهای ارتش و سپاه و ستادهای بازسازی استان‌های هم‌جوار، مدیریت این زلزله را بر عهده گرفتند. بخش عمارلو و جیرنده به علت کوهستانی و صعب‌العبوربودن، به استان‌های شرقی و مرکزی واگذار شد تا با تجهیزات راهسازی اختصاصی خود راه‌ها را باز کنند. مناطق طارم علیای زنجان که آسیب شدیدی دیده بود، به استان معین آذربایجان شرقی و خود مرکز استان زنجان واگذار شد.
استان‌های معین صرفا فرستنده کمک نبودند، بلکه هریک «فرمانداری سایه» در منطقه ایجاد کردند. اختیارات آنها در هفته‌های سوم و چهارم پس از زلزله بیشتر نیز شد. هر استان معین موظف بود ماشین‌آلات سنگین -لودر، بولدوزر و کمپرسی- خود را از استان مبدأ به منطقه بیاورد. این کار باعث شد ‌بخش زیادی از تجهیزات سنگین مهندسی که پس از پایان جنگ تحمیلی در اواخر سال ۶۷ آزاد شده بودند، بلافاصله در تیرماه ۶۹ به خط مقدم امداد زلزله منجیل گسیل شوند. به‌جای توزیع پراکنده چادر، ستادهای معین اقدام به برپایی کمپ‌های منظم با خیابان‌کندی‌های اصولی کردند. هر استان مسئول تأمین جیره غذایی، تانکرهای آب و امنیت اردوگاه خود بود. یکی از اقدامات کلیدی ستادهای معین در اواخر ماه اول، آمارگیری خانه به خانه و تشکیل پرونده برای بازماندگان بود تا مشخص شود هر خانواده چه میزان تلفات داشته و به چه اقلامی برای فاز بعدی (اسکان موقت) نیاز دارد. به دلیل نوپا‌بودن سیستم، چالش‌های مدیریتی جدی‌ای در هفته‌های اول رخ داد. در هفته‌های دوم و سوم، نوعی جزیره‌ای عمل‌کردن در میان استان‌های معین دیده ‌شد. کیفیت خدمات، توزیع اقلام غذایی یا سرعت آواربرداری در بلوک تحت مدیریت یک استان با بلوک تحت مدیریت استانی دیگر تفاوت چشمگیری داشت که این امر باعث گلایه و گاهی جابه‌جایی ترجیحی بازماندگان بین کمپ‌ها می‌شد. استانداری گیلان که خود بحران‌زده بود، گاهی در هماهنگی با استاندارانی که از تهران یا اصفهان آمده بودند و خود را هم‌رده یا فراتر می‌دیدند، دچار اصطکاک در فرماندهی واحد می‌شد. این تداخل‌ها در هفته سوم با تشکیل «ستاد مرکزی بازسازی مناطق زلزله‌زده» زیر نظر وزارت کشور تا حدودی تعدیل شد. به هر حال این تجربه در تیرماه ۱۳۶۹ نشان داد فرمول «استان معین» راهکاری کارآمد برای مواجهه با زلزله‌های بالای هفت ریشتر در ایران است؛ فرمولی که سال‌ها بعد در زلزله‌های بم (۱۳۸۲)، ورزقان (۱۳۹۱) و سرپل‌ذهاب (۱۳۹۶) تکامل یافت و به ساختار قانونی مدیریت بحران کشور تبدیل شد.


نظرات شما