اخبار محرمانه - اعتماد / «حکمرانی با زبان واقعیت» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم قادر باستانی تبریزی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
دو جنگ اخیر، صرفنظر از نتایج نظامی و سیاسی آن، یک حقیقت مهم را آشکار کرد که ملتها در لحظههای بحران، بیش از هر زمان دیگری با واقعیتهای خود روبهرو میشوند. در چنین بزنگاههایی، هم توانمندیها نمایان میشود و هم کاستیها؛ هم ظرفیتهای ملی خود را نشان میدهند و هم ضعفهای انباشتهشده. دشمنان ایران با امید به فرسایش توان کشور و گسستن پیوند میان مردم و حاکمیت، آتش جنگ را برافروختند، اما نتوانستند به اهداف اصلی خود دست یابند. امروز نیز در کنار تحولات میدانی، نشانههایی از عقلانیت و محاسبهگری مسوولان در عرصه دیپلماسی دیده میشود و افکار عمومی امیدوار است که نتیجه این مسیر، تأمین منافع ملی و کاهش هزینههای تحمیلشده برکشور باشد. با این حال، سوال مهم این است که برای ساختن ایران پساجنگ چه باید کرد و چگونه میتوان از بروز خطاها و غفلتهایی که کشور را تا آستانه یک خطر وجودی پیش برد، جلوگیری نمود؟
واقعیت این استکه امنیت، قدرت دفاعی و توان رسانهای برای هرکشوری یک ضرورت انکارناپذیر است، اما آنچه به این مولفهها عمق و ماندگاری میبخشد، اعتماد عمومی است. اعتماد نیز با شعار به دست نمیآید، بلکه با «صداقت» شکل میگیرد. جنگ نشان داد که جامعه ایرانی در لحظات سرنوشتساز از ظرفیت بالایی برای همبستگی و حمایت از منافع ملی برخوردار است. همین جامعه اما انتظار دارد مسوولان نیز با پرهیز از پنهانکاری و خوشبینیهای غیرواقعی، واقعیتهای کشور را صادقانه با مردم در میان بگذارند و آنان را شریک مسیر آینده بدانند. یکی از آسیبهای مزمن نظام اداری و سیاسی ما شکاف میان آن چیزی است که پشت درهای بسته گفته میشود و آنچه در جلسات رسمی و تریبونهای عمومی بر زبان میآید. بسیاری از مدیران و کارشناسان در محافل خصوصی، مسائل و ضعفها را بهدرستی تشخیص میدهند، اما هنگام تصمیمگیری رسمی، همان صراحت و شفافیت را بروز نمیدهند. این پدیده دلایل و ریشههای عمیقتری در ساختارهای روانی، سازمانی و سیاسی دارد:
نخست، ناامنی شغلی و هزینهدار بودن حقیقتگویی است. هنگامی که بیان واقعیت بتواند موقعیت اداری، آینده شغلی یا امکان ارتقای فرد را به خطر بیندازد، طبیعی است که بسیاری ترجیح دهند سکوت کنند یا سخن خود را تعدیل نمایند.
دوم، نوعی مسوولیتگریزی جمعی شکل میگیرد. بسیاری از افراد، بیان حقیقت را وظیفهای میدانند که بهتر است دیگری آن را بر عهده بگیرد. همه منتظر میمانند تا شخص دیگری هزینه هشدار دادن، نقدکردن یا مخالفت با نظر غالب را بپردازد. نتیجه آن است که حقیقت، اگرچه نزد بسیاری شناخته شده است، اما کمتر کسی حاضر میشود آن را در زمان و مکان مناسب بیان کند.
سوم، فرهنگ سازمانی مبتنی بر تبعیت محض از سلسلهمراتب قدرت است. در چنین ساختاری، گاه وفاداری با موافقت بیقیدوشرط اشتباه گرفته میشود و نقد دلسوزانه به عنوان مخالفت یا ناسازگاری تلقی میگردد. در نتیجه، کشور به جای آنکه از تضارب آرا و هشدارهای درونی بهره ببرد، به سمت بازتولید دیدگاههای مشابه حرکت میکند.
اما شاید ریشه عمیقتر همه این عوامل در نسبت میان قدرت سیاسی و منافع اقتصادی نهفته باشد. هر اندازه دسترسی به فرصتهای اقتصادی بیش از آنکه بر شایستگی و رقابت استوار باشد، به نزدیکی با کانونهای قدرت وابسته شود، هزینه مخالفت و حقیقتگویی نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، استقلال رأی به یک ریسک تبدیل میشود.
از این منظر، یکی از مهمترین الزامات اصلاح حکمرانی، کاهش وابستگی ثروت به قدرت و تقویت سازوکارهایی است که امکان بیان آزادانه واقعیت را بدون نگرانی از پیامدهای سیاسی و اقتصادی فراهم کند. تنها در چنین فضایی است که صداقت میتواند از یک فضیلت فردی به یک ویژگی نهادی و پایدار تبدیل شود. یک چالش مهم دیگر، عدم تقارن میان مسوولیت و موفقیت است. موفقیتها معمولا به نام مدیران و نهادها ثبت میشود، اما در مواجهه با ناکامیها، کمتر کسی حاضر است سهم خود را بپذیرد. در نتیجه، سیستم به جای آنکه از خطاها بیاموزد، به سمت توجیه خطاها حرکت میکند. در حکمرانی کارآمد، همان مسوولی که از دستاوردها سهم میبرد، باید در برابر خطاها و کاستیها نیز پاسخگو باشد. جنگ اخیر ثابت کرد که پنهانکردن ضعفها نه آنها را از بین میبرد و نه هزینههایشان را کاهش میدهد. کشورهایی که ضعفهای خود را نمیبینند، معمولا زمانی با آنها مواجه میشوند که فرصت اصلاح بسیار محدود شده است. قدرت ملی زمانی افزایش مییابد که واقعیتها، حتی اگر تلخ باشند، دیده و پذیرفته شوند. در چنین شرایطی، نشانههای ظهور یک رویکرد تازه در مدیریت کشور اهمیت ویژهای پیدا میکند. نسلی که امروز در لایههای مختلف تصمیمگیری نقش بیشتری بر عهده گرفته، بیش از آنکه خود را درگیر منازعات تاریخی بداند، با مسائل عینی حکمرانی روبهرو است. این نسل، خواه در حوزههای اجرایی، خواه در نهادهای امنیتی و نظامی، بیش از گذشته با واقعیتهای اداره کشور آشناست و میداند که اقتدار ملی فقط از مسیر قدرت سخت حاصل نمیشود، بلکه کارآمدی، شفافیت، اعتمادسازی و رضایت عمومی نیز بخشی از مولفههای امنیت ملی هستند. در ایران پساجنگ، مردم انتظار دارند تصمیمگیران با زبان واقعیت با آنان سخن بگویند. اگر منابع محدود است، باید صادقانه گفته شود. اگر اصلاحات ضروری است، باید با مردم در میان گذاشته شود. اگر خطاهایی رخ داده، باید شجاعت پذیرش آنها وجود داشته باشد. جنگ، علیرغم همه خسارتها و تلخیهایش، ظرفیتهای پنهان کشور را به نمایش گذاشت. اکنون زمان آن است که این تجربه به سرمایهای برای اصلاح تبدیل شود. بازسازی زیرساختها ضروری است، اما بازسازی اعتماد عمومی ضرورتی بزرگتر دارد. اقتصاد باید ترمیم شود، اما سرمایه اجتماعی نیز باید احیا شود. توان دفاعی باید تقویت شود، اما حکمرانی کارآمد و پاسخگو نیز باید در کنار آن رشد کند. «صداقت با مردم»، یک فضیلت اخلاقی و یک ضرورت راهبردی برای امنیت ملی، توسعه و پایداری کشور است و امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به این سرمایه نیاز دارد.
بازار ![]()