اخبار محرمانه - جنگی که قرار بود برای آمریکا کوتاه، محدود و تعیینکننده باشد، حالا به بحرانی تبدیل شده که مهمترین مسئله واشنگتن نه پیروزی در آن، بلکه یافتن راهی برای خروج است.
به گزارش مشرق ، جنگی که قرار بود برای آمریکا کوتاه، محدود و تعیینکننده باشد، حالا به بحرانی تبدیل شده که مهمترین مسئله واشنگتن نه پیروزی در آن، بلکه یافتن راهی برای خروج است. هفت ماه پس از آغاز درگیری، فاصله میان اهدافی که آمریکا در ابتدای جنگ دنبال میکرد و واقعیتی که امروز با آن روبهرو است، به یکی از مهمترین نشانههای بنبست راهبردی واشنگتن تبدیل شده است.
جیک سالیوان، مشاور سابق امنیت ملی آمریکا، در گفتوگو با بلومبرگ درباره وضعیت واشنگتن در جنگ با ایران تاکید کرده است که آمریکا در این جنگ گرفتار شده و راه مناسبی برای خروج ندارد. سالیوان گفته است ترامپ در نهایت ممکن است مجبور شود به یک توافق بد با ایران تن بدهد؛ زیرا گزینههای موجود برای پایان دادن به جنگ، مطلوب آمریکا نیستند. مضمون اصلی سخنان او این است که واشنگتن وارد موقعیتی شده که هر مسیر پیش روی آن، هزینه و ریسک قابل توجهی دارد.
محاسباتی که در میدان شکست خورد
اهمیت این اظهارات زمانی روشنتر میشود که شرایط فعلی جنگ را با برآوردهای اولیه آمریکا مقایسه کنیم. دونالد ترامپ در آغاز جنگ از یک درگیری کوتاه سخن گفته بود و انتظار داشت عملیات نظامی در چند هفته به نتیجه برسد. اما شش ماه بعد، شورای روابط خارجی آمریکا تصریح کرد که عملیات نظامی نتوانسته پیروزی سریع مورد انتظار ترامپ را محقق کند و حکومت ایران نه فروپاشیده و نه تسلیم شده است. این نهاد در ارزیابی خود تاکید کرده که آمریکا برای وادار کردن ایران به پذیرش خواستههایش «گزینه خوب» ندارد.
این همان نقطهای است که میتوان از تغییر ماهیت مسئله برای آمریکا سخن گفت. در ابتدای جنگ، واشنگتن تلاش میکرد از برتری نظامی خود برای تحمیل نتیجه سیاسی به ایران استفاده کند. تصور این بود که ضربه سنگین به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران، در مدت کوتاهی تهران را به پذیرش خواستههای آمریکا نزدیک خواهد کرد. اما مقاومت ایران و ادامه توانایی آن برای حفظ فشار بر منافع آمریکا و متحدانش باعث شده است معادله به شکل دیگری درآید: قدرت تخریب آمریکا بالا باقی مانده، اما توانایی تبدیل این قدرت نظامی به یک نتیجه سیاسی قطعی زیر سؤال رفته است.
نمونه روشن این مشکل، تنگه هرمز است. واشنگتن میتواند توان نظامی قابل توجهی را برای باز نگه داشتن این مسیر به کار بگیرد، اما مسئله فقط باز کردن یک مسیر دریایی نیست. هرگونه تشدید عملیات میتواند خطر حمله ایران به پایگاههای آمریکا و متحدانش در منطقه را افزایش دهد و هزینههای امنیتی جنگ را بالا ببرد. شورای روابط خارجی آمریکا نیز همین مسئله را یکی از دلایل محدود بودن گزینههای نظامی واشنگتن دانسته است.
جنگ فرسایشی و کاهش ذخایر آمریکا
از سوی دیگر، آمریکا با یک مشکل نظامی دیگر هم مواجه شده است: جنگ طولانیمدت به معنای مصرف مداوم ذخایر تسلیحاتی و افزایش فشار بر ظرفیت دفاعی آمریکا است. واشنگتنپست در ارزیابی شش ماهه خود از جنگ گزارش کرده که ذخایر برخی تسلیحات آمریکا کاهش یافته و همزمان تنگه هرمز همچنان با محدودیت جدی در تردد روبهرو بوده است. این وضعیت نشان میدهد جنگ برای واشنگتن صرفا مسئله حمله به اهداف داخل ایران نیست؛ بلکه به آزمونی برای توانایی آمریکا در حفظ یک جنگ طولانی در چندین جبهه تبدیل شده است.
مسئله مهمتر این است که فشار نظامی نتوانسته معادله سیاسی را مطابق خواسته آمریکا تغییر دهد. واشنگتن اکنون به سمت فشار اقتصادی بیشتر حرکت کرده است؛ اما این گزینه نیز بدون هزینه نیست. چین بخش عمده نفت ایران را خریداری میکند و فشار حداکثری اقتصادی علیه ایران میتواند آمریکا را وارد یک رویارویی اقتصادی جدیتر با پکن کند. شورای روابط خارجی آمریکا هشدار داده است که تلاش برای اعمال فشار ثانویه بر کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، میتواند به تنش گستردهتر با چین و حتی پیامدهایی برای اقتصاد جهانی منجر شود.
در واقع، مشکل آمریکا فقط این نیست که نتوانسته ایران را وادار به پذیرش خواستههایش کند؛ مشکل این است که گزینههای جایگزین نیز به آسانی قابل اجرا نیستند. ادامه جنگ به معنای افزایش هزینه نظامی و اقتصادی است. تشدید جنگ خطر گسترش درگیری و حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه را بیشتر میکند. فشار اقتصادی شدیدتر میتواند آمریکا را در برابر چین قرار دهد و مذاکره نیز در شرایطی که واشنگتن نتوانسته نتیجه مطلوب خود را در میدان تحمیل کند، ممکن است از نگاه بخشی از نخبگان آمریکایی به معنای پذیرش عقبنشینی از برخی خواستههای اولیه تلقی شود.
واشنگتن در جستوجوی راه خروج
همین وضعیت است که سخنان سالیوان را مهم میکند. وقتی یک مقام سابق امنیت ملی آمریکا از «گیر افتادن» واشنگتن سخن میگوید، در واقع به یک مشکل کلاسیک در راهبرد نظامی اشاره دارد: آغاز جنگ ممکن است آسانتر از تعیین نقطه پایان آن باشد. اگر هدف اولیه، تغییر رفتار ایران یا تحمیل مجموعهای از خواستههای مشخص بوده، اما بعد از ماهها جنگ هنوز برای رسیدن به آن اهداف به گزینههای جدید نیاز است، معنای آن این است که هزینه جنگ از محاسبات اولیه فراتر رفته است.
این بنبست در سطح منطقهای نیز خود را نشان میدهد. شورای روابط خارجی آمریکا در ارزیابی شش ماهه جنگ نوشته است که کشورهای منطقه در حال پوشش دادن ریسک کاهش نفوذ آمریکا هستند و درباره آینده تعهد واشنگتن به امنیت خاورمیانه تردیدهایی شکل گرفته است. این یعنی جنگ فقط رابطه آمریکا و ایران را تغییر نداده، بلکه اعتماد برخی بازیگران منطقهای به توانایی و اراده آمریکا برای مدیریت نظم امنیتی منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داده است.
از این منظر، مسئله اصلی امروز آمریکا میزان خسارتی نیست که توانسته به ایران وارد کند؛ بلکه این است که آیا این خسارت توانسته به نتیجه سیاسی مورد نظر واشنگتن تبدیل شود یا نه. یک قدرت نظامی میتواند زیرساختهای طرف مقابل را هدف قرار دهد، اما اگر نتواند رفتار سیاسی او را مطابق اهداف خود تغییر دهد، جنگ وارد مرحلهای میشود که پیروزی نظامی و موفقیت راهبردی دیگر مترادف یکدیگر نیستند.
شکاف میان پیروزی نظامی و موفقیت راهبردی
حتی ارزیابیهای داخل ساختار سیاست خارجی آمریکا نیز به همین شکاف اشاره دارند. شورای روابط خارجی آمریکا در یک تحلیل دیگر، جنگ را برای واشنگتن با مجموعهای از گزینههای نامطلوب توصیف کرده و پایان آن را میان تشدید نظامی، کاهش تنش و ادامه وضعیت فرسایشی قرار داده است.
بنابراین، گرفتار شدن آمریکا در جنگ ایران را نباید فقط به معنای طولانی شدن درگیری دانست. مسئله عمیقتر، از بین رفتن فاصله میان «قدرت نظامی» و «توان تحمیل نتیجه سیاسی» است. آمریکا هنوز یکی از قدرتمندترین ارتشهای جهان را در اختیار دارد، اما تجربه این جنگ نشان داده است که برتری نظامی به تنهایی تضمین نمیکند واشنگتن بتواند زمان پایان جنگ، شرایط پایان جنگ و نتیجه سیاسی آن را خودش تعیین کند.
این شاید مهمترین شکست راهبردی آمریکا در جنگ با ایران باشد: واشنگتن جنگ را با این تصور آغاز کرد که میتواند نتیجه را تعیین کند، اما پس از هفت ماه، بیش از آنکه درباره شرایط پیروزی صحبت کند، درباره چگونگی خروج، هزینه خروج و گزینههای نامطلوب پیش روی خود بحث میکند. وقتی مسئله اصلی یک قدرت بزرگ از «چگونه پیروز شویم؟» به «چگونه خارج شویم؟» تغییر میکند، نشانه آن است که جنگ دیگر مطابق نقشه اولیه پیش نمیرود.