اخبار محرمانه - فرهیختگان / وزیر ارشاد در گفتگویی درباره هنرمندان ساترا، صداوسیما و... سخن گفت و برای اولین بار ماجرای فرمایش رهبر شهید برای پذیرش وزارت ارشاد را شرح داد.
سید عباس صالح شریعتی یا به اختصار سید عباس صالحی، مرداد ماه 1396 با ٢٤٢ رأی موافق از 288 رأی مأخوذه وزیر فرهنگ شد. 7 سال بعد هم با 272 رأی موافق از 288 نماینده حاضر به سمت سابق خود بازگشت و این یعنی سکاندار فعلی فرهنگ کشور، 30 رأی را طی 7 سال به آرای مأخوذه خود اضافه کرد. اما این 30 رأی بیشتر از آنکه یک دستاورد برای صالحی باشد، انتظارات را از وزارتخانه تحت مدیریت او بالا برده است. وزارتخانهای که انگار خانهاش را کنار التهابات بنا کردهاند و هر هفته با بحران و مجموعه مسائلی جدید مواجه میشود؛ از چالشهای زیرزمینی گرفته تا مجموعه مسائل روزمینی. حالا این سیدعباس صالحی است که مقابل «فرهیختگان» نشسته است و از روزهای ملتهب ارشاد میگوید. از دغدغههای مدیریت فرهنگی کشور و بودجه تا رپ و بازگشت خوانندگان خارجنشین، البته چالشهایش با سازمان صداوسیما و ساترا را هم باید به این لیست اضافه کنیم. از طرفی موج انتقادات هم از هر سو به سمت وزارت ارشاد میآید و برخی تصمیمات این وزارتخانه را لازم به توضیح میکند. صالحی در این دو سال اخیر جدای آنکه مجال کمتری برای گفتوگو داشته، میلی هم برای صحبت در روزهای ملتهب از طرف وزارتخانه تحت مدیریت او دیده نشده است. با این حال گویا در روزهای اخیر رویه تا حدی تغییر کرده، رئیس سازمان سینمایی نشست خبری گذاشت و حالا صالحی هم با صراحت لهجه قرار است پاسخگوی سؤالات باشد. صالحی حالا در استودیوی «فرهیختگان گپ» از مدیریت فرهنگی در این روزها میگوید، مدیریتی که چالشهای مهمی را مقابل و ساختمان خیابان بهارستان قرار داده است. شما شرح کامل این پرسش و پاسخها را در چند خط دیگر میتوانید بخوانید. روایتی که از انکار او برای پذیرش مقام وزارت در دوره کنونی آغاز و به صحبت از چهرههای پر خبر این روزهای فرهنگ ختم میشود.
برای شروع این گفتوگو باید برگردیم به حدود دو سال قبل و 30 مرداد سال 1403؛ روزی که آغاز فرایندی بود که شما در آن تأیید صلاحیت گرفتید و برای بار دوم بهعنوان وزیر ارشاد وارد جریان فرهنگ و هنر شدید. پرسش اصلی و اساسی این است که در همان روزهای ابتدایی، موقعی که برای تأیید صلاحیت آمدید، اتفاقی افتاد و آن هم نقش رهبر انقلاب در این انتخاب بود؛ همچنین صحبتی که دکتر پزشکیان داشتند و گفتند تأییدی از رهبر انقلاب گرفته شد و مکالمهای هم برای انتخاب شما داشتند. کمی این ماجرا را برای ما شرح دهید که اصلاً چه اتفاقی افتاد؟
از جای خاصی مصاحبه را شروع کردید. بعد از اینکه آقای پزشکیان رأی آوردند، طبیعتاً مسیر انتخاب کابینه شروع شد. کمیتههایی شکل گرفت برای بررسی گزینهها. یکی از کمیتهها، کمیته فرهنگ و هنر بود، کسانی که در آن کمیته بودند، افرادی را که فکر میکردند میتوانند در این فضا قرار بگیرند، بررسی میکردند. با محبت و حسن عنایتی که داشتند، یکی از افراد من بودم. مسئول کمیته تماس گرفت که لیستی داریم و شما هم هستید. پیامشان را برای من فرستادند. من هم عذرخواهی و هم تشکر کردم و خواستم حتماً در لیست نباشم. مسیر کمیتهها این بود که از کمیته به شورای راهبردی منتقل میشد. تصور من این بود که چون انصراف دادهام، طبیعتاً دیگر اینها منتقل نمیکنند. بعد متوجه شدم علیرغم انصراف، به شورای راهبردی منتقل کرده بودند. نامهای به شورای راهبردی نوشتم و با ادلهای که داشتم باز همین مسئله را منتقل کردم و از رئیس شورای راهبردی خواستم به مرحله بعدی که یک شورای حداقلتری بود و خود آقای پزشکیان هم در آن قرار داشتند، منتقل نکنند. بعد از آن نامه، رئیس شورای راهبردی، آقای دکتر ظریف، به مؤسسه اطلاعات آمدند و باز از من خواستند با ادله مختلف که من باشم. من هم توضیحاتی برای ایشان داشتم که بر اساس آن توضیحات به نظرم میآمد نیامدنم درستتر است و آن را به ایشان منتقل کردم و آن جلسه با همین پایانبندی و دلایلم تمام شد. یک روز آقای حاجیمیرزایی زنگ زدند که فردا آقای پزشکیان میخواهند شما را ببینند؛ پنجشنبهای بود. من به ایشان عرض کردم دیدن آقای پزشکیان که حتماً مغتنم است و دوست داشتم بیایم؛ اما اگر برای این موضوع است، با ادلهای که دارم امکان پذیرش برایم نیست. ایشان گفتند: «حالا بیا.» رفتیم و جناب آقای پزشکیان را دیدیم و در آن جلسه، در پایانش همین بود که من به ایشان عرض کردم امکان آمدن من نیست و نمیتوانم برای خودم ورود مجدد را با ادلهای که دارم بپذیرم.
این صحبتها مربوط به چه تاریخی است؟ میشود دقیق مشخص کنید؟
پنجشنبهای که یکشنبه آن معرفی به مجلس صورت گرفت، بهخاطر اینکه محکمکاری کنم، باز به آقای حاجیمیرزایی پیام دادم که امکانپذیرش من نیست و عذرخواهی کنید. با تعبیراتی که داشتم دیگر فکر میکردم داستان تمام شده با این هفتخوانی که از آن عبور کردیم. روز شنبه نزدیک غروب بود، شاید همین ساعتها بود و اذان نشده بود؛ در مؤسسه اطلاعات بودم. دفتر ما گفتند آقای حجازی (دفتر رهبری) با شما کار دارند؛ ایشان گفتند: «الان آقا با من صحبت کردند. آقای پزشکیان پیش آقا هستند و گفتند نظر ما برای تصدی وزارت فرهنگ با سید عباس صالحی است؛ اما ایشان با استدلالهایی که برای خودشان داشتند نپذیرفتند.»
الان آقا با من تماس گرفتند که آقای پزشکیان این را گفتند و شما به فلانی بگویید چرا قبول نمیکنند؟
بپذیرند.» - این چیزهایی که عرض میکنم برای اولینبار است که اینجا ثبت میشود- من به آقای حجازی گفتم حقیقتش استدلالهایی برای خودم دارم که نباید قبول کنم، تا وقتی حجت شرعی نداشته باشم نمیتوانم قبول کنم. آقای حجازی توضیح دادند همین صحبت آقا که مطرح کردند که «الان به من گفتند به شما بگویم قبول کنید و بیایید»، این خودش تکلیف شرعی و حجت شرعی است، قبول کنید. من به ایشان گفتم شما بیشتر با آقا محشور بودهاید؛ شاید شما از ادبیات ایشان این برداشت را داشتید که «فلانی بیاید» یعنی تکلیف است؛ اما حقیقتش من هنوز از این، اطمینان خاطر ندارم که این برای من یک تکلیف باشد. آقای حجازی گفتند الان آقا رفتند نماز، نزدیک اذان است. من میروم و از ایشان سؤال میپرسم، چون شما باز تردید دارید. بعد از نماز خبر میدهم؛ بعد از نماز ایشان دوباره زنگ زدند و گفتند: «سؤال کردیم و گفتند بله.»
شما در دو نوبت به مجلس برنامه ارائه دادید؛ نوبت نخست، اگر اشتباه نکنم در قالب یک برنامه 9 صفحهای بود؛ اما در ادامه کاملتر شد و به 17 صفحه رسید که شامل هفت بخش و چهار کلانبرنامه بود. پرسشی که شاید در حال حاضر مطرح شود این است که برای این هفت بخش اصلی، در طول این دو سال و اندی که اتفاقات گوناگونی را پشت سر گذاشتهایم، چه اقدامات مشخصی انجام دادهاید که بخواهید اکنون به مردم گزارش دهید؟
همانطور که اشاره کردید، ما با چهار کلانبرنامه مواجهیم که در بخشهای مختلف موضوعی دنبال میشوند. ازآنجاکه پیشبینی میکردم چنین سؤالی مطرح شود، تلاش میکنم به چند نکته در هر یک از این کلانبرنامهها اشاره کنم؛ هم در دوره قبل و هم در این دوره، همواره بر این باور بودهام که مکلفیم به تعهدات خود در قبال مجلس و مردم عمل کنیم؛ تعهدی که ارائه گزارش کار آن باید کاملاً مشخص و روشن باشد. بااینحال، به دلیل کمبود وقت، در هر بخش تنها به ذکر چند مورد از اقدامات بسنده میکنم؛ چراکه تشریح کامل همه این برنامهها نیازمند فرصت مبسوطی است. اولین برنامهای که به مجلس ارائه دادیم، «مردمیسازی و عدالت فرهنگی» بود. در این بخش، تلاش ما با نگاهی که شاید از دولت دوازدهم داشتیم و مبتنی بر شعار «ایران، تهران نیست» بود و این شعار بر این استوار است که چگونه میتوانیم همین امکانات و بودجه محدود را به سمت استانها و مناطق مختلف کشور هدایت کنیم. دهها اقدام در این حوزه صورت گرفته که من به چند مورد از آنها اشاره میکنم؛ بخشی از این اقدامات رویکردی و بخشی دیگر پروژهای هستند.
نخستین نکته این است تفاهمنامههایی که در حال حاضر با همه مراکز بودجهای خود داریم، حتماً باید بُرش استانی داشته باشند. چشمانداز ما این است که در طول دولت چهاردهم، به نقطهای برسیم که 40 تا 50 درصد از بودجه وزارت فرهنگ در استانها مصرف شود. البته اگر در ادامه سؤالاتی پیرامون بودجه وزارت فرهنگ یا نحوه توزیع آن مطرح شود، بیشتر توضیح خواهم داد. در حال حاضر، جزئیات این بودجه در سایت وزارتخانه قرار دارد. یکی از ویژگیهای عملکرد ما، با نگاه به اصل شفافیت، همین است که بودجه سال 1405 دقیقاً در سایت وزارتخانه در دسترس است. مشخص شده معاونتها و مراکز مختلف، این بودجه را در چه برنامههایی هزینه میکنند و حتی تا این لحظه که در ماه ششم سال هستیم، چه میزان تخصیص دریافت کردهاند. فکر نمیکنم هیچ مجموعه دیگری در این سطح از شفافیت، امور جاری خود را عرضه کند. هماکنون آخرین تخصیصهایی که به هر مجموعه در برنامههای مختلف داده شده مشخص است؛ یک بُرش و یک جدول از این گزارش، مربوط به اعتبارات استانی است که نشان میدهد هر معاونت یا مرکز، در امتداد استانی برنامههای خود چقدر هزینه میکند و ما این موضوع را بهعنوان یک متغیر قابلتوجه در نظر گرفتهایم. ما پروژههای استانی را جدی گرفتهایم؛ سال گذشته 57 پروژه افتتاح شد و امسال نیز 83 پروژه، از جمله مجتمعهای فرهنگی و موارد مشابه، در استانها افتتاح میشود. در این دو سال، 82 سالن سینما با ظرفیت 16 هزار صندلی افتتاح شده و 93 سالن سینما مورد بازسازی قرار گرفته، همچنین مجتمعهای فرهنگی متعلق به وزارتخانه را در شهرهایی که فاقد سینما بودند، تجهیز کردهایم. در کنار سایر کاربریهای این مجتمعها، امکان استفاده سینمایی از آنها را فراهم کردهایم؛ بهطوری که در 15 استان، 35 سالن با ظرفیت 8861 صندلی به این منظور تجهیز شدهاند.
با همین نگاه مبتنی بر عدالت فرهنگی و مردمیسازی، موضوع کتابخانههای سیار را در نهاد کتابخانههای عمومی بسیار جدی گرفتهایم. تعداد قابلتوجهی به این کتابخانهها افزوده شده و در برنامههای سال 1405 نیز توسعه کتابخانههای سیار به طور جدیتری در دستور کار نهاد کتابخانهها قرار دارد. از این مبحث عبور میکنم؛ چراکه خود این موضوع میتواند سرفصل مفصلی برای ارائه گزارشی مستقل باشد.
در حوزه «اقتصاد فرهنگ» که دومین کلانبرنامه ما بود، به چند مسئله و مورد که شاید اهمیت بیشتری داشته باشند، اشاره میکنم؛ نخست آنکه ما در حوزه آثار هنری، از جمله نقاشی و سایر هنرهای تجسمی با این مشکل مواجه بودیم که این آثار باید اصالتسنجی و قیمتگذاری کارشناسی شوند، زیرا مقدمه اقتصاد فرهنگ و هنر این است که ابتدا ارزش واقعی یک اثر مشخص شود. این روند برای اولینبار آغاز شده است. در حال حاضر مجموعهای از کارشناسان ما، شناسنامه اصالت به آثار هنری ارائه میدهند و ارزشسنجی کارشناسی، دقیق و رسمی از سوی وزارت فرهنگ صورت میگیرد. گام بعدی این است که این آثار بتوانند در بانکها و نهادهای مالی، مبتنی بر قیمت تعیینشده، بهعنوان وثیقه پذیرفته شوند. این طرح را با بانک صادرات آغاز کردهایم و کار عملاً وارد مرحله اجرایی شده، زیرا یکی از الزامات اقتصاد فرهنگ و هنر، بهویژه در چنین حوزههایی این است که ابتدا اصالت، ارزشگذاری و امکان توثیق اثر محقق شود و سپس بتواند در نظام بانکی و مالی مبنایی پیدا کند که این امر اکنون انجام شده است.
و آنچه در حراج تهران یا مثلاً حراجهای مختلف هم دارد انجام میشود، ذیل همین قرار میگیرد؟
آن بحث دیگری است. حراج تهران برای خودش یک محفل دیگری است. ما الزام نمیکنیم کسی بیاید، یعنی اینجور نیست که ما بگوییم شما هنرمندان حتماً باید اثر بیاورید، چون این خودش یک داستان دیگری دارد؛ اما هنرمندی که متقاضی باشد، میآید اثرش و اصالتش را ثبت میکند که شناسنامه به آن داده شود. این شناسنامه باعث میشود نتوان در آن دستکاری کرد، ارزشسنجی مالی میشود و این میتواند مقدمهای باشد برای ورودش به بحثهای بانکی. صندوق «پژوهش و فناوری فرهنگ و هنر» را که همین هفته با آقای افشین رونماییاش انجام شد و معاونت علمی تا سقف یک همت الان در آن سرمایهگذاری دارد، راه انداختهایم. صندوق «نیکوکاری و همیاری فرهنگ و هنر» را نیز زیر نظر بورس راه انداختیم که دیگر تقریباً آخرهایش است و نکاتی ازاینقبیل که وقت شما را زیاد نگیرم. بنیاد بازیهای رایانهای و بنیاد پویانمایی، نگاهشان را به این طرف آوردند و خودشان بحمدالله در رویدادهای سرمایهگذاری فعالاند؛ اینکه مجموعههای مختلف چطور در فضای سرمایهگذاری حضور پیدا کنند و نکاتی دیگر ازاینقبیل در اقتصاد فرهنگ.
در حوزه برنامه سوم که فناوریهای نوین باشد، موارد بسیار متعددی است. حالا من به دو مورد اشاره میکنم. همین امروز «مرکز فناوری و کارآفرینی نشر» را افتتاح کردیم، با همین نگاه که چطور میشود حرکتهای دانشبنیان و فناورانه را به کمک نشر آورد. در قدم اول، 11 شرکت دانشبنیان در این پردیس در حوزههای مختلف شروع به کار میکنند و قدمهای بعد هم اضافه میشود. همچنین در همین حوزه فناوریهای نوین، در سامانه جامعه ناشران ما کاری در بحث مشابهتجویی در حال انجام است که کتابی که ناشر میآورد، با مشابهجویی، اگر احیاناً کتابسازی وجود دارد بشود جلوی آن را گرفت. یکی از دغدغههایی که واقعاً در حوزه کتاب هست، همین کتابسازیهاست. باید این موضوع مبتنی بر فناوری شود تا کنترلی بر کتابهایی ازاینقبیل بتوان انجام داد.
برنامه چهارممان که پاسداشت هویت اسلامی-ایرانی است، یک دامنه بسیار وسیع دارد. داستانهای مقاومت مردم ایران در جنگ تحمیلی 12 روزه و جنگ رمضان به کمک ما آمد و عملاً هویت اسلامی-ایرانی در میدان ظهور و بروز کرد و فرصتی برای مجموعههایی از قبیل مجموعه ما که فرهنگ و هنر و رسانه است، فراهم کرد، برای اینکه بتواند این هویت خلقشده در میدان را روایت کند؛ چه در قالب گزارش و رسانه، چه در قالب تصویر و چه در قالب خلاقیتهای ادبی و خلاقیتهای هنری. ما تلاش کردیم در صحبتهایی که با همه همکارانمان داشتیم، بگوییم این چهار کلانبرنامه چیزی نیست که ما به مجلس سپرده باشیم برای اینکه رأی گرفته شود و تمام. این در حقیقت چشمانداز و برنامه عملی همه معاونتها و همه مدیریتهاست و تعامل و گفتوگوی ما با معاونتها بر اساس همین چهار کلانبرنامه است.
مسئلهای که در خصوص اشاره شما به هویت ایرانی-اسلامی وجود دارد، موضوع جنگ است؛ یعنی اتفاقی که پس از جنگ افتاد و واکنشهایی که از سوی جامعه هنری در نسبت با جنگ شکل گرفت و وزارت ارشادی که سعی میکرد اقداماتی را ذیل تعادلبخشی در این حوزه انجام دهد و بهنوعی هنرمندان را پای کار بیاورد. این مسئله چند نکته دارد که شنیدن صورتبندی شما در این موضوع اهمیت پیدا میکند؛ اینکه چه شد هنرمندان با این خروش وارد عرصه و جریان شدند؟ و ازسویدیگر، چه اتفاقی افتاد که این حجم از تهدیدات از خارج از کشور به آنها وارد شد، حتی از سوی بخشی از جامعه خارجنشینی که مشخصاً تغذیه مالی هم میشدند؟ این صورتبندی را بیان کنید؛ اینکه چطور توانستید این فرایند را شکل دهید و هنرمندان پای کار و به میدان بیایند و بهنوعی از این اعتقاد مردم حراست شود؟
دشمنان ایران، هم در جنگ تحمیلی 12 روزه و هم در جنگ رمضان، دچار خطای محاسباتی هم نسبت به ملت ایران و هم نسبت به گروههای مرجع اجتماعی مردم، از جمله هنرمندان، شدند. تصور آنها این بود که جامعه ایران گرفتار یک گسست سنگین و شکاف وسیع دروناجتماعی است و فاصله زیادی در سرمایه اجتماعی با حاکمیت پدید آمده و مسائلی ازایندست. بنابراین اینگونه میپنداشتند که اگر تهاجمی صورت گیرد، بهسرعت فروپاشی اجتماعی و عدم همراهی پدید خواهد آمد. گروههای مرجع اجتماعی نیز این ویژگی را با خود به همراه دارند. اما غفلت اصلی دشمنان از این نکته بود که جامعه ایرانی، بر اساس تمدن تاریخی خود، در برابر «بیگانه» ستیزهجو است؛ بیگانهای که قصد تصاحب خانه را دارد. این ویژگی در تمام ملتهای دارای تمدن دیرینه مشترک است. پیمایشهای ملی ما نشان میداد که با وجود برخی قطببندیها و گسستهای اجتماعی، وقتی از مردم پرسیده میشد «اگر به ایران حمله شود چه میکنید؟»، درصد بالایی تعلق خاطر خود را به وطن نشان میدادند. اما دشمنان تنها به گسستهای درونی و فاصله سرمایه اجتماعی با حاکمیت توجه کردند و ندیدند که این ملت ریشهدار است. در جریان جنگ تحمیلی 12 روزه و جنگ رمضان، بخش وسیعی از هنرمندان و گروههای مرجع که شاید از بسیاری از مسئولان نیز گلهمند بودند و انتقادات تند و تیزی داشتند، پای ایران ایستادند و اختلافات داخلی را کنار گذاشتند. در ایام جنگ، تماسهای من با هنرمندان بسیار محدود بود، زیرا نمیخواستم تصور کنند وزارت فرهنگ در آن شرایط ملتهب به دنبال بهرهبرداری یا طرح درخواست از آنهاست؛ اما پس از آتشبس، به دیدار برخی از هنرمندان رفتم. نکته جالب اینجا بود که بسیاری از آنها بدون هیچ چشمداشتی و صرفاً برای دفاع از وطن به میدان آمده بودند. وقتی برای تشکر نزد آنها میرفتم، صراحتاً میگفتند نیازی به تشکر نیست؛ «اینجا خانه ماست و ما باید وظیفه خودمان را انجام میدادیم.»
درباره فاصله میان گروههای مرجع و حاکمیت صحبت کردید. باتوجهبه دیدارهایی که پس از جنگ با هنرمندان داشتید، چگونه میتوان این رابطه را عمیقتر کرد و به جریانی پایدار، حتی در روزهای غیرالتهابی تبدیل ساخت؟
ما در جامعه ایرانی یک خانواده هستیم و طبیعی است که اختلاف سلیقه و عقیده داشته باشیم؛ اما جنگ ثابت کرد که مشترکات ما آنقدر عمیق و قوی است که میتواند با وجود تمام اختلافات، بهعنوان یک هسته پیونددهنده عمل کند. برای تقویت این ارتباط، حاکمیت، دولت و بهویژه وزارت فرهنگ باید به سه گام اساسی توجه کنند:
- ارتباط و تعامل: برقراری دیالوگ مستمر با اهالی فرهنگ.
- شنیدن: پذیرش این موضوع که قرار نیست همه حرفها صددرصد منطبق بر عقاید ما باشد. هنرمندان حرفهای درست، دقیق و قابلتأملی دارند که ما دولتمردان نیازمند شنیدن آنها هستیم.
- اعتماد: باید به هنرمندان اعتماد کنیم. بخش زیادی از دغدغهها و تعلقات آنها با دغدغههای مشترک ما همسو است؛ تنها یافتن یک زبان مشترک اهمیت دارد. این سه فضا میتواند کاهشدهنده فاصلهها باشد.
باتوجهبه لزوم ایجاد فضای گفتوگو، پرسشی که مطرح میشود این است که ما با بخشی از جامعه هنری مواجهیم که جریانهایی مانند «سینمای زیرزمینی» یا تحریم فرهنگ و هنر را به راه انداختهاند. چگونه میخواهید فضا را برای تعامل با این گروهها مدیریت کنید؟ در حال حاضر همچنان اخبار یا محصولاتی از سینما و موسیقی زیرزمینی به گوش میرسد. برنامه شما برای مواجهه با این پدیده چیست؟
بخشی از گسترش پدیدههایی نظیر فیلم یا تئاتر زیرزمینی، به تسهیلگری فناوری برمیگردد. در دهههای 60 و 70، ساخت فیلم زیرزمینی به دلیل حجم تجهیزات و محدودیتهای فنی اساساً امکانپذیر نبود و بهسرعت در معرض دید قرار میگرفت؛ اما امروز فناوری، ارزان و در دسترس شده و دیگر نمیتوان این فضا را با دهههای گذشته مقایسه کرد. بااینحال، در همان روزهایی که ما در سال 1403 به وزارت فرهنگ آمدیم، به ما میگفتند حدود 60 تا 70 فیلم زیرزمینی در حال ساخت است. اما در همین مدتی که در وزارت فرهنگ هستیم، این آمار بهشدت کاهش یافته و دیگر عدد قابلتوجهی نیست. این ریزش و کاهش تولیدات دلایل مختلفی دارد؛ یکی از این دلایل واکنشهای مقطعی و گسستهای اجتماعی است. جامعه دچار گسستهای اجتماعی و بیاعتمادی شده بود و این امر موجب میشد برخی نخواهند با سازمان سینمایی یا وزارت فرهنگ همکاری کنند. در واقع، برخی از این تولیدات بیشتر نوعی لجبازی و واکنش به شرایط ملتهب جامعه در سالهای اخیر بود. دلیل دیگر، عدم اقبال در جامعه سینمایی است که هم به کیفیت و هم مضمون فیلمها مرتبط است. با باز شدن فضا مشخص شد برخی از این فیلمهای زیرزمینی که عرضه شدند، حتی در میان خود اهالی سینما هم مقبولیت کیفی و فرمی ندارند. جامعه سینمایی احساس کرد این آثار بیشتر یک بازی لجبازانه است تا یک کار اصیل و هنری. به همین دلیل بهشدت مورد انتقاد قرار گرفتند و از زاویه دید کنار رفتند. نکته دیگر، امکان بازگشت به عرصه رسمی است. ما معتقدیم بخش عمدهای از کسانی که در این فضا فعالیت میکنند، قابلیت گفتوگو دارند و قرار نیست برای همیشه خارج از قواعد قانونی باقی بمانند. تلاش ما این است که با برقراری ارتباط، آنها را به مسیر و ساختار رسمی بازگردانیم. البته طبیعی است که بخش کوچکی از این افراد همچنان تمایلی به همراهی نداشته باشند و بر مسیر خود پافشاری کنند؛ در آن صورت، قانون و هنجارهای رسمی کشور مسیر مواجهه با آنها را مشخص خواهد کرد.
آیا بخشی از تعامل با فیلمسازان، شامل حذف «پروانه ساخت» میشود؟ این استدلال مطرح شده است که حذف پروانه ساخت میتواند از تولید فیلمهای زیرزمینی جلوگیری کند. همچنین در خصوص موسیقی زیرزمینی و مشخصاً «موسیقی رپ» استدلال میشود که اعطای مجوز میتواند به این حوزه سامان بدهد. در ابتدای دوره جدید وزارتخانه، بحثهایی درباره مجوز رپ مطرح شد؛ این موضوع به کجا رسید؟
درباره بحث پروانه ساخت، باید بگویم این موضوع مسئلهای مجزا از فیلمهای زیرزمینی است. در نظام مجوزدهی کشور، ما چند الگوی نظارتی داریم:
- نظارت پسینی (مطبوعات): ارزیابی پس از انتشار انجام میشود.
- نظارت تکمرحلهای (کتاب): مؤلف ایده را پیش از نگارش ثبت نمیکند، بلکه نسخه نهایی اثر را برای اخذ مجوز ارائه میدهد.
- نظارت دومرحلهای (سینما): طبق مقررات قانونی موجود، سینما دارای نظارت دومرحلهای (پروانه ساخت و پروانه نمایش) است.
موافقان پروانه ساخت استدلال میکنند که سینما صنعتی گرانقیمت است و اگر سرمایهگذار و عوامل اثر، پس از ساخت فیلم با ناامیدی و سد مجوز مواجه شوند، دچار خسارات سنگین مالی و زمانی میشوند؛ لذا پروانه ساخت مانع اتلاف سرمایه میشود. مخالفان پروانه ساخت، مشابه بودن سینما با کتاب را مطرح میکنند و معتقدند متن فیلمنامه در طول ساخت دچار تغییرات فراوان میشود؛ بنابراین، قضاوت درباره فیلمنامه، داوری ناقصی است و نمیتواند معیار دقیقی برای محصول نهایی باشد. از گذشته این استدلال مطرح بوده که آیا تغییر نظام مجوزدهی به کاهش سینمای زیرزمینی کمک میکند یا خیر؟ در حال حاضر مقررات موجود را اجرا میکنیم؛ اما در فضای کارشناسی، آماده شنیدن نظرات اهالی رسانه، پژوهشگران و متخصصان سینما هستیم تا ابعاد مختلف این موضوع بررسی شود.
در مورد موسیقی رپ با پدیده تأخیر در پذیرش قالبهای جدید مواجهیم؛ اتفاقی که در دهه 70 برای «موسیقی پاپ» هم رخ داد و بحثهای فراوانی درباره ریشه و کارکرد آن مطرح شد؛ اما در نهایت پاپ بهعنوان یک سبک رسمی پذیرفته شد. موضوع اصلی این است که «قالب»، تعیینکننده خوب یا بد بودن اثر نیست، بلکه این خروجی است که اهمیت دارد. همانطور که موسیقی سنتی و کلاسیک میتواند کار خوب یا ضعیف داشته باشد، رپ هم از این قاعده مستثنی نیست؛ چنانکه در همین جنگ تحمیلی اخیر نیز نمونههای موفق و ارزشمندی از موسیقی رپ تولید شد. در مسئله رپ، ما با دو نگاه مواجهیم؛ نگاه اول، برخی صاحبنظران همچنان بر این باورند که موسیقی رپ ذاتاً و در تمامی ابعاد، ساختاری آسیبزا دارد. نگاه دوم، ذائقه نسل جوان و نوجوان امروز به این قالب گرایش دارد. اگر برای پاسخ به این نیاز، مسیر رسمی و سالم ایجاد نکنیم، فضاهای ناسالم این خلأ را پر خواهند کرد.
سیاست ما شنیدن استدلالهای هر دو دیدگاه، بررسی کارشناسی و حرکت به سمت تصمیمگیری بر اساس ضوابط رسمی است. دوستان ما در وزارت فرهنگ نیز گفتوگوهایی را با مجموعههایی که در این بحث از قبل مؤثر بودهاند، داشته و دارند؛ با همین نگاه و استدلال بهپیش میرویم تا انشاءالله بتوانیم به جمعبندی روشنتری برسیم.
انتقادی جدی در این زمینه وارد است؛ چه درباره ماجرای پروانه ساخت، چه ماجرای اخذ مجوز برای موسیقی «رپ» و حتی موضوعات دیگری از قبیل کتاب و ماجرای کارخانهها. انتقاد این است که به نظر میرسد وزارت ارشاد در قبال این موضوعات به شکل مشخص، کُند عمل میکند؛ یعنی فرایندی که باید طی شود تا یک اقدام به نتیجه برسد، با کندی پیش میرود. در اینجا چند نکته مطرح میشود؛ نخست اینکه وزارتخانه نمیخواهد هزینهای ایجاد شود و به همین دلیل محتاطانه عمل میکند. بحث دیگر این است که اساساً فرایند و جریان کار بسیار آهسته و حلزونی پیش میرود. دلیل این اتفاق چیست؟ آیا قرار نیست به اقدامات سرعت ببخشیم تا کنشگریهای وزارت ارشاد برای مردم ملموستر باشد؟
بله، در نهایت دو رویکرد و روش واقعی در این مسائل وجود دارد که ممکن است هر کدام از این رویکردها مزایا، نواقص و اشکالاتی داشته باشند. برداشت شخص من اجمالاً این است (نمیخواهم از این برداشت دفاع مطلق کنم، ممکن است نقدی بر آن وارد باشد و ممکن هم هست درست باشد) که وقتی ما آمادگیهای لازم را ایجاد نمیکنیم، امور در میانه راه تلف میشوند. من برداشتی کلی در فضای فرهنگی از دوره مشروطه به اینسو دارم؛ آنجا که ما خشت روی خشت گذاشتیم، عمارت ساختیم؛ اما آنجا که خواستیم خشتها را سریع رویهم بگذاریم، بدون اینکه ملاط شکل بگیرد و روی ملاط آن کار نکردیم، خشت را مرتب نچیدیم، اندازهگیری نکردیم و شاقول را نگذاشتیم، کار در ابتدا با سرعت بالایی پیش رفته و همه را هم خوشحال کرده است؛ اما یکباره همهچیز فروریخته و دوبارهسازی آن نیز کار راحتی نیست.
در آن جاها که ما گرفتار تضاد یا تعارض دیدگاهها هستیم؛ مخصوصاً در کشور ما که متأسفانه مراجع متعدد تصمیمسازی و تصمیمگیری وجود دارد و جامعه ما نیز یک جامعه چندقطبی در ارزشها، نگرشها و گرایشهاست، اگر مراعات لازم را نداشته باشیم، درست است که خشتها سریع بالا میآید؛ اما به همان اندازهای که سریع بالا میآید، سریع هم فرو میپاشد.
چیزی که احساس میکردم و به نظرم میآید میتواند پایدارتر باشد، همین آهستگی و پیوستگی است. ممکن است این رویکرد در ظاهر جذاب یا راضیکننده نباشد؛ اما در فرایند زمانی، میتوان نتایجی را که به هم وصل میشوند مشاهده کرد؛ بهطوری که وقتی بعداً به پشت سر نگاه میکنید، احساس میکنید کاری انجام شده است. به نظرم این اتفاقات در بخشهای مختلف در حال انجام است، بهعنوانمثال در همین موضوع موسیقی رپ، در حال گفتوگو هستیم، حرفهایمان را میزنیم، استدلالهایمان را مطرح میکنیم و انصافاً امیدواریم به نقطهای روشن برسد؛ چراکه در نهایت، عمده دوستانی که دارای نقطهنظرات متفاوتند، افراد لجباز یا متعصبی نیستند. آنها هم استدلالهایی دارند که باید قانعشان کرد و آن کار خوب باید در بستر یک اقناع جمعی شکل بگیرد.
آیا این رویکرد آهسته و پیوسته بودن، درباره ماجرای بازگشت خوانندگان خارج از کشور که تمایل به بازگشت دارند نیز صدق میکند؟ خوانندگانی که نامشان هرازچندگاهی مطرح میشود؛ مانند مارتیک، محسن نامجو، معین و چهرههایی ازایندست که گویا در دولتهای قبلی نیز کنشهایی برای بازگشتشان صورت گرفته بود. آیا در قبال این افراد همین مسیر آهستگی و پیوستگی را طی میکنید؟
بله، اتفاقاً بهخصوص پس از جنگ دوازدهروزه که ایرانیان خارج از کشور بخشی از سرمایه اجتماعی ایران شدند - هم در همان جنگ و هم در جنگ رمضان - انصافاً نگاه مثبتی پدید آمد و قانون حمایت از ایرانیان خارج از کشور در مجلس به تصویب رسید. البته ما در ادامه مسیر، با وقایع دیماه و تبعات جنگ برخورد کردیم. ما لیستهای مفصلی را به همان مجموعههایی که باید در این مسئله دخیل باشند، ارائه دادهایم؛ این لیستها شامل حوزههای مختلفی نظیر هنرمندان، اصحاب فرهنگ و شخصیتهای دیگری است که به خارج از کشور رفتهاند. همانطور که میدانید در جنگ دوازدهروزه، آقای مهاجرانی مواضع بسیار خوبی را مطرح کردند، حتی کسانی که فاصلههای زیادی با نظام رسمی کشور داشتند- من به عقاید و گرایشهای آنها کاری ندارم و ممکن است نقدهای جدی هم به آنها داشته باشیم که داریم- اما در این جنگ وجودی یک سال اخیر، پای ایران ایستادند. دکتر سروش به شکل مشخص یا حتی آقای کدیور، یعنی کسانی که به نظر میرسید فاصله زیادی با نظام و رهبری دارند؛ اما به میدان آمدند، موضعگیری کردند و ایستادند. خداوند به ما یاد میدهد که اگر بنده من یکقدم آمد، من صد قدم میآیم. ما بهعنوان کسانی که باید خلیفه الهی باشیم و به اخلاق الهی تخلق پیدا کنیم (هم در جایگاه نظاممان و هم در جایگاه شخص خودمان)، اگر احساس میکنیم افرادی در این شرایط حساس واقعاً به میدان آمدهاند، باید قدردان باشیم. این افرادی که در آنسوی مرزها هستند، بسیار بیشتر از ما که در این جمع همبسته حضور داریم، توهین میشنوند. اغلب ما در اینجا هزینهای نمیدهیم یا اصلاً هزینهای متوجه ما نیست؛ هنرمندان داخلی ما هم ممکن است در حدی هزینه بدهند یا حتی تشویق هم بشوند؛ اما آنها در فضاهایی حضور دارند که بابت مواضعشان واقعاً هزینه پرداخت میکنند؛ بنابراین ایستادن پای این افراد هزینهداده، ارزشمند است. از همین رو، لیستهای مفصلی شامل بیش از صدنفر را ارسال کردهایم و واقعاً گفتوگوهای خوبی هم پیش از وقایع دیماه شکل گرفت. مبنای گفتوگوها این بود که اصلاً الزامی وجود نداشته باشد که این افراد برای اقامت یا اجرای برنامه به اینجا بیایند، بلکه صرفاً بیایند ایران را ببینند و برگردند. ما انتظار نداریم حتماً بمانند؛ میتوانند به یک سفر بیایند و بروند، حتی نباید این احساس را داشته باشند که این دعوت و حضور، به این معناست که ما انتظار داریم آنها کاری برای ما انجام دهند. نفس دیدار از ایران، برای آنها به پشتیبانی تبدیل میشود تا با ایران بمانند. حالا هر برنامهای که خودشان تمایل داشتند اجرا کنند یا بمانند و فضای کاری برایشان فراهم شود.
مراحل این کار طی شده و در حال پیگیری است. هماکنون واقعاً نظام و جمهوری اسلامی با نگاه بازی به این مسئله مینگرد. ما نیز این فضا را در پشتصحنه دنبال کردهایم؛ اما این نکته هم وجود دارد که بهاجمال از آن عبور میکنم؛ شرایط پس از دیماه و جنگ و مباحثی ازایندست، شرایطی است که طبیعتاً بر روند پذیرش این مطلب تأثیر میگذارد؛ بااینحال، آغوش ایران و ایرانیان باز است.
سؤالی که ذهن مرا، بهویژه در فضای رسانهای چند روز اخیر، بسیار درگیر کرده است، به گفتوشنودهایی بازمیگردد که میان وزارت فرهنگ و ساترا درباره موضوع «تنظیمگری» در این روزها شکل گرفت. سؤال مشخص این است که آیا وزارت ارشاد قصد دارد در حوزه تنظیمگری کنشگری داشته باشد و اینکه بر اساس چه قاعدهای میخواهد پیش برود؟ چراکه صداوسیما استدلال خاص خود را دارد و وزارت ارشاد نیز استدلال متفاوتی را ارائه کرده است.
ببینید، این مسئله از دوره دولت دوازدهم آغاز شد؛ دقیقاً در دورهای که بنده نیز حضور داشتم. ما جلسات متعددی در این خصوص داشتیم که خروجی آن به یک کتاب مفصل تبدیل شد. برداشت من در آن زمان این بود و هنوز هم مبنایم بر همین استوار است که این روند، کار اشتباهی است. این مخالفت نه به این خاطر است که ساترا یا مسئولان آن، یا آقای جبلی، مقصرند؛ خیر، ایشان مسئولان محترمی هستند و وظایف خود را انجام میدهند. اما اینکه شما یک نهادِ تولیدکننده گسترده را که حجم زیادی از فعالیتها را بر عهده دارد، به عنوان «تنظیمگر» تعیین کنید، این موضوع بهخودیخود اختلالات ویژهای ایجاد میکند. یک نهاد تنظیمگر نباید خودش یک نهاد تولیدکننده بزرگ باشد. البته گاهی به ما میگویند که بنیاد فارابی شما هم تولیدکننده است؛ بله، بنیاد فارابی از میان صد تولید سینمایی، ممکن است سه، چهار یا پنج اثر تولید کند، اما در اینجا شما با سازمانی مواجه هستید که تولیدات بسیار گستردهای دارد و میخواهید تنظیمگری را نیز به آن بسپارید.
نکته دوم که ما در آن زمان استدلال میکردیم و من همچنان این چشمانداز را میبینم و به دوستان هم گفتهام، این است که صداوسیما یک هنجار رسمی حاکمیتی است. وقتی شما بخش خصوصی را به خود متصل میکنید، یا باید هنجار رسمی خود را به آن منتقل کنید که در این صورت آن بخش نمیپذیرد و از لحاظ اقتصادی دچار فروپاشی میشود، یا اینکه آن بخش کار خودش را انجام میدهد و در نتیجه به هنجار رسمی شما تبدیل میشود؛ زیرا افکار عمومی میگویند این بخش هم توسط شما اداره میشود. پس اینها نهادهای رسمی هستند. هر حاکمیتی برای خود یک بخش رسمی و یک بخش حاشیهای رسمی دارد. صداوسیما به دلیل نحوه اتصالش به رهبری، مُهر شرعیت و مشروعیت محکمی خورده است. در چنین شرایطی، شما باید پاسخگوی بسیاری از مسائل آن باشید و نظام و حاکمیت باید در نظر داشته باشند که فاصلهای با این موضوع حفظ کنند؛ زیرا در نهایت، بخش خصوصی تفاوتهایی با سازمانهای دولتی دارد و قواعد خاص خود را میطلبد که ممکن است رعایت نکند و مردم نیز این را طبیعی بدانند و بگویند این بخش خصوصی است.
استدلالهای ما اینگونه بود و اکنون نیز همین است. البته در دولت سیزدهم نیز گفتوگوهای زیادی انجام شد و مقاومتهای فراوانی صورت گرفت، اما در نهایت مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی مورد قبول قرار گرفت و روال خود را طی کرد. اکنون ما نیز ناظر هستیم و نگاه بازتری به مسئله داریم. با این حال، برداشت من این است که هرچه سریعتر باید از این تصمیم بازگردیم. نمیخواهم بگویم که در حال حاضر این مسئولیت به وزارت ارشاد بازگردد؛ حتی میتوان به یک سازمان تنظیمگر دیگر، یک نهاد مشارکتی یا اَشکال دیگری فکر کرد.
ماندن این مسئولیت در صداوسیما، به اعتقاد من، همچنان این سازمان را زمینگیر میکند. نمیخواهم بگویم که آقای جبلی شخصاً به دنبال این موضوع است؛ خود ایشان هم نمیخواهند دست و پایشان بسته شود. اما عملاً ذهن این سازمانِ پرکار و پردامنه، بهویژه در شرایط حساسی که اکنون در آن قرار داریم و کارهای زیادی باید انجام شود، درگیر میشود. اینکه سازمان بخواهد ذهن خود را مشغول پلتفرمها و شبکه نمایش خانگی کند، اقدام درستی نیست. از سوی دیگر، چون پلتفرمها رقیب محسوب میشوند، پدیده تعارض منافع به وجود میآید. هرچند که سعی میکنند با استدلالهایی این شائبه را از خود دور کنند، اما در نهایت، بخش خصوصی این احساس را پیدا میکند که رقیبش میخواهد ناظر یا تنظیمگر او باشد.
ما تعدادی عکس داریم به عنوان بخش پایانی برنامه؛ میخواستیم نگاه و نظر شما را نسبت به آن عکسها بدانیم.
تصویر اول (رهبر شهید انقلاب اسلامی در نمایشگاه کتاب سال 1398): به جهات مختلفی. این عکسها همه حالت یک طعم ملس دارند؛ ترکیبی از شیرینی، تلخی، ترشی و ترکیبی از اینهاست. انسان هم لحظههای شیرینی را به یاد میآورد و از آن طرف هم یک سوگ، فقدان، فراق و دریغها.
تصویر دوم (دکتر پزشکیان): من آقای پزشکیان را خیلی کم دیده بودم. شاید حتی در دوره قبلی وزارت هم که ایشان نایبرئیس [مجلس] بودند، یکی دو بار تصادفی همدیگر را دیده بودیم. حوزههای کاریمان خیلی ارتباطی با هم نداشت. اولین باری که با ایشان صحبت کردم، همان پنجشنبهای بود که به من گفتند. نیم ساعت، سه ربع با ایشان صحبت کردم. ولی در این دو سال، هرچه به ایشان نزدیکتر شدم، علاقهام حقیقتاً بیشتر شد؛ فروتن، صادق، باانگیزه، بیمنیت.
مدل تعاملشان فکر میکنم با دکتر روحانی خیلی متفاوت باشد.
هر شخصی بالاخره یک معدلی از مزیتهای وجودی دارد. آقای روحانی هم مزیتهای خودش را انصافاً داشت. هر کسی در جای خودش؛ نباید نسبت به افراد داوری غلطی داشت. انصافاً ایشان هم در جهات مختلفی ویژگیهای مثبت قابل اعتنایی داشتند. آقای پزشکیان انسانی است که تلاش کرده اگر قرآن خوانده یا نهجالبلاغه خوانده، صرفاً نخوانده باشد؛ بلکه آنها را در ابعاد وجودی خودش هم تلاش کرده به نتیجه برساند.
تصویرسوم (شهید لاریجانی): در یک یادداشتی من در یادنامهشان با عنوان «سیاستمدار حکیم» نوشته بودم. ایران یکسری سیاستمداران حکیم داشته است، از قبل از اسلام تا حالا. بوذرجمهر یکی از نمادهای اصلی آن است. بعد از انقلاب هم وزرا و سیاستمدارانی که بین حکمت نظری و حکمت عملی جمع کرده بودند و از این جهت تفاوتهای خاصی را در نوع سیاستمداری ایرانی ایجاد کردند. اصلاً بخشی از اتصال تاریخی ما در تمدن قبل از اسلام و بعد از اسلام، مدیون همین سیاستمداران حکیم است. آقای لاریجانی یکی از آنهاست و کسی است که در برهههای مختلفی، عقلانیت ویژه خودش را در خدمت نظام، انقلاب و کشور گذاشت.
تصویر چهارم (محسن چاوشی): آقای چاوشی حنجره این روزها بود و این حنجره حتماً در تاریخ ایران میماند؛ایشان تلفنشان بسته است و البته کار خوبی هم میکند! چون خود من هم از آنهایی هستم که یککمی تلفنگریزم؛ یعنی کلاً یک اشکالی اینطوری دارم. اشکال که زیاد دارم، یکی از اشکالاتم همین است که حال نمیکنم خیلی با تلفن. ایشان هم تلفنش بسته است؛ لذا از این زاویه نشد با هم صحبت کنیم.
تصویر پنجم (معین): علاقهمندان خودشان را داشته و دارند. طبیعی است که علاقههای آنها هم محترم و قابل اعتناست. ما آن جدولبندی که وجود دارد، در این شرایط همان جدولبندی «وطندوست» و «وطنفروش» است. امثال ایشان، هر مقداری که در دایره وطن قرار بگیرند، ما را شادتر میکنند.
تصویر ششم (اکبرعبدی): آقای عبدی خاطره شیرین سینمای ایران است. همه نسل شاید چهل و چند سالهای که در این مرز و بوم زندگی کردهاند، بخشی از خاطرات شیرینشان را با آقای عبدی گذراندهاند. نسل ما از آن برنامه «مدرسهام دیر شد» و همینطور ادامه یافت تا آخرین قسمتها. دلنشین و دوستداشتنی.
تصویر هفتم (رضا امیرخانی): آقای امیرخانی یک تحفه ادبی است و اینکه آدم بتواتد در شاخههای مختلف بنویسد و خوب هم بنویسد، هم تصویرگریاش خوب باشد، بسیار مهم است. کم داریم مثل آقای امیرخانی. برخی از آثار او را بارها و بارها خواندهام و اصلاً خسته نشدم. خانواده ما به شدت مرید ایشان بودند و هستند. تا آثار ایشان منتشر میشد جزء اولین خریدارانش بودیم و هستیم. ایشان را به همراه آقای پزشکیان هم روزهای اول رفتیم و دیدیم و امسال هم باز در منزل ایشان به دیدارشان رفتیم. دارند شرایط بهتری را پیدا میکنند، امیدواریم که آقای امیرخانی هر چه زودتر سلامت خودشان را باز یابند و یک سفرنامهای از این دوره اخیرشان بنویسند.
تصویر هشتم (پرویز پرستویی): آقای پرویز پرستویی از همان نسل هنرمندانی است که ایران را فراموش نکرد. اگر شرایط سختی از حوادث طبیعی پیش آمد، پای ایران بود و وقتی هم که این حوادث سخت جنگ پیش آمد، باز پای ایران ایستاد. او ستودنی، ارزشمند و از بازیگرانی است که میشود به او افتخار کرد.
تصویر نهم (پیمان جبلی): من در جلسهای هم به ایشان گفتم، شاید از اول انقلاب تاکنون از نظر تخصص رسانهای لایقترین کسی است که روی این صندلی نشسته چون کسی است که رسانه را میشناسد و گام به گام با رسانه حرکت کرده و در این مسند و منصب قرار گرفته البته این مانع این نمیشود که اختلاف سلیقههایی که داریم را نادیده بگیرم. برداشت من این است که صداوسیما در همه شرایط به خصوص در این شرایط که ما گسستهای اجتماعی سنگین و دشمنان کینهتوزی داریم باید تلاش کند که یک سیمای همه جانبهتر، ملیتر و با سلایق و علایق متنوعتری ارائه کند، البته ممکن است ایشان فکر کند که من اشتباه میکنم و مسیری که صداوسیما میرود مسیر درستی است.
تصویر دهم (سید عباس صالحی همراه با شهردار تهران در راهپیمایی روز قدس 1405): البته من آقای زاکانی را اینجا ندیدم! جالب بود، با هم وقتی رفتیم نماز جمعه کنار هم نشستیم. بعد که آمدم بیرون، عکسها را دیدم. ما هم بخشی از این ملت هستیم؛ حالا عکس ما را گرفتهاند، اما بقیه ملت هم خیلی بیشتر از امثال ما روحیه خود را نشان دادند. ملتی که همانطور که دیده میشود، بمب میخورد، دود بلند میشود، اما خشی بر روحشان نمینشیند.