شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
مقاله

سرمقاله آرمان امروز/ ماهیت پیمان‌های منطقه ای؛ از ابراهیم تا مکه

سرمقاله آرمان امروز/ ماهیت پیمان‌های منطقه ای؛ از ابراهیم تا مکه
اخبار محرمانه - آرمان امروز/ «ماهیت پیمان‌های منطقه ای؛ از ابراهیم تا مکه» عنوان سرمقاله در روزنامه آرمان امروز به قلم علیرضا توانا است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - آرمان امروز / «ماهیت پیمان‌های منطقه ای؛ از ابراهیم تا مکه» عنوان سرمقاله در روزنامه آرمان امروز به قلم علیرضا توانا است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
تحولات خاورمیانه در سال‌های اخیر با سرعتی کم‌سابقه در حال دگرگونی است. ائتلاف‌هایی که زمانی ثابت و پایدار به نظر می‌رسیدند، جای خود را به آرایش‌های جدید داده‌اند و بازیگران منطقه‌ای، بیش از هر زمان دیگری، در حال بازتعریف منافع و شرکای راهبردی خود هستند. در چنین فضایی، هرگونه نزدیکی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توجه تحلیلگران را به خود جلب می‌کند؛ نزدیکی‌ای که برخی آن را با عنوان پیمان مکه توصیف کرده‌اند. هرچند تاکنون از چنین عنوانی به‌عنوان یک پیمان نهادینه‌شده یاد نشده است، اما این تعبیر به‌عنوان نمادی از همگرایی سه قدرت مهم جهان اسلام، وارد ادبیات سیاسی و رسانه‌ای شده است.
این پرسش مطرح است که آیا این همگرایی صرفاً واکنشی مقطعی به تحولات جاری است یا نشانه‌ای از شکل‌گیری راهبردی جدید در برابر تغییر هندسه قدرت در خاورمیانه؟
برخی تحلیلگران معتقدند که پاسخ را باید در پیامدهای توافق‌های موسوم به «پیمان ابراهیم» جست‌وجو کرد؛ توافق‌هایی که نه‌تنها روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل را عادی کرد، بلکه ساختار سنتی موازنه قدرت در منطقه را نیز دستخوش تغییر ساخت. برای دهه‌ها، مسئله فلسطین مهم‌ترین محور همگرایی جهان عرب و بخش بزرگی از جهان اسلام بود. اما روند عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی نشان داد که بسیاری از دولت‌های منطقه، اولویت‌های امنیتی، اقتصادی و فناورانه خود را بر ملاحظات ایدئولوژیک گذشته ترجیح می‌دهند. همکاری‌های امنیتی، سرمایه‌گذاری مشترک، انتقال فناوری و ایجاد کریدورهای اقتصادی، اکنون به بخشی از معادلات جدید خاورمیانه تبدیل شده است. همین تحول موجب شده است کشورهایی که در این روند حضور ندارند، درباره جایگاه آینده خود در نظم منطقه‌ای تجدیدنظر کنند.
در این میان، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان هر یک با انگیزه‌های متفاوت اما مکمل، به سمت افزایش همکاری‌ها حرکت کرده‌اند. عربستان سعودی در حال اجرای بزرگ‌ترین برنامه تحول اقتصادی تاریخ خود است و تحقق اهداف بلندپروازانه چشم‌انداز ۲۰۳۰ نیازمند محیطی باثبات و شبکه‌ای گسترده از شرکای منطقه‌ای است. ریاض تلاش می‌کند هم‌زمان روابط خود را با قدرت‌های جهانی، همسایگان منطقه‌ای و کشورهای مهم جهان اسلام گسترش دهد تا در فضای پررقابت آینده، قدرت مانور بیشتری داشته باشد.
ترکیه نیز پس از سال‌ها تنش با برخی دولت‌های عربی، سیاست تنش‌زدایی را در پیش گرفته است. اقتصاد این کشور برای عبور از مشکلات ساختاری به سرمایه‌گذاری خارجی، تجارت منطقه‌ای و همکاری اقتصادی با کشورهای ثروتمند حوزه خلیج فارس نیاز دارد. به همین دلیل، آنکارا در سال‌های اخیر روابط خود را با عربستان، امارات و مصر به شکل محسوسی بهبود بخشیده است. پاکستان نیز با چالش‌های اقتصادی و امنیتی فراوان روبه‌رو است و برای تأمین منابع مالی، جذب سرمایه‌گذاری و حفظ همکاری‌های دفاعی، به روابط نزدیک با کشورهای عربی، به‌ویژه عربستان، نیاز دارد.
از این منظر، نزدیکی این سه کشور الزاماً محصول یک عامل واحد نیست، بلکه حاصل هم‌پوشانی مجموعه‌ای از منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی است. با این حال، نمی‌توان نقش تغییرات ناشی از پیمان ابراهیم را در این روند نادیده گرفت. شکل‌گیری شبکه‌ای از همکاری‌های امنیتی، اقتصادی و فناورانه میان اسرائیل و برخی دولت‌های عربی، این پیام را به دیگر بازیگران منطقه منتقل کرده است که موازنه سنتی قدرت در حال تغییر است. اگر این روند تثبیت شود، کشورهایی که خارج از این چارچوب قرار دارند ممکن است بخشی از نفوذ سیاسی و راهبردی خود را از دست بدهند.
البته تفسیر این روند به‌عنوان وحشت از پیمان ابراهیم، بیش از آنکه یک واقعیت اثبات‌شده باشد، برداشتی تحلیلی است. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، این است که توافق‌های ابراهیم بسیاری از بازیگران منطقه را به بازنگری در سیاست خارجی واداشته و آنان را به سمت ایجاد ائتلاف‌های جدید یا تقویت همکاری‌های موجود سوق داده است. به بیان دیگر، اگرچه نمی‌توان ادعا کرد که نزدیکی ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد صرفاً واکنشی مستقیم به پیمان ابراهیم است، اما بی‌تردید این توافق‌ها یکی از عوامل مؤثر در تغییر محاسبات راهبردی کشورهای منطقه بوده‌اند. بعد دیگری که نباید از نظر دور داشت، رقابت بر سر نفوذ در جهان اسلام است. عربستان سعودی به واسطه میزبانی از دو مکان مقدس اسلامی، همواره جایگاه ویژه‌ای در میان کشورهای مسلمان داشته است. ترکیه نیز طی دو دهه گذشته تلاش کرده با بهره‌گیری از ظرفیت‌های اقتصادی، دیپلماسی فعال و میراث تاریخی خود، دامنه نفوذش را در جهان اسلام گسترش دهد. پاکستان نیز با برخورداری از توان نظامی قابل توجه، جمعیت فراوان و جایگاه راهبردی در جنوب آسیا، یکی از بازیگران مهم جهان اسلام محسوب می‌شود. همکاری میان این سه کشور را می‌توان تلاشی برای مدیریت رقابت‌ها و تبدیل بخشی از آنها به همکاری‌های عملی دانست.
در کنار این عوامل، نقش اقتصاد را نیز نباید دست‌کم گرفت. بسیاری از تحلیل‌های رسانه‌ای بر ابعاد امنیتی و ژئوپلیتیکی تمرکز می‌کنند، در حالی که واقعیت این است که نیازهای اقتصادی، یکی از مهم‌ترین محرک‌های سیاست خارجی دولت‌هاست. عربستان به دنبال تبدیل شدن به قطب سرمایه‌گذاری، فناوری و لجستیک منطقه است. ترکیه برای افزایش صادرات و جذب سرمایه به بازارهای جدید نیاز دارد و پاکستان نیز برای عبور از بحران اقتصادی، به سرمایه‌گذاری خارجی و همکاری‌های مالی وابسته است. طبیعی است که چنین منافع مشترکی، زمینه را برای گسترش همکاری‌های سه‌جانبه فراهم کند.
از سوی دیگر، جایگاه ایران نیز در این معادلات قابل چشم‌پوشی نیست. بهبود نسبی روابط تهران و ریاض، کاهش بخشی از تنش‌های منطقه‌ای و افزایش گفت‌وگوهای دیپلماتیک، فضای متفاوتی نسبت به سال‌های گذشته ایجاد کرده است. عربستان امروز تلاش می‌کند روابط خود را با طیفی متنوع از بازیگران منطقه‌ای تنظیم کند و امنیت خود را صرفاً بر پایه تقابل با یک رقیب تعریف نکند. ترکیه نیز روابطی پیچیده و چندلایه با ایران دارد؛ رقابت در برخی پرونده‌های منطقه‌ای، در کنار همکاری‌های اقتصادی و انرژی. پاکستان نیز همواره کوشیده میان روابط خود با تهران و ریاض توازن برقرار کند. از این رو، تفسیر نزدیکی این سه کشور صرفاً در چارچوب مقابله با ایران، تصویری ناقص از واقعیت ارائه می‌دهد. با وجود همه این عوامل، نباید فراموش کرد که تجربه خاورمیانه نشان داده است بسیاری از ائتلاف‌ها موقتی و تابع شرایط روز هستند. اختلاف دیدگاه درباره سوریه، شرق مدیترانه، روابط با قدرت‌های جهانی و حتی نحوه تعامل با اسرائیل، همچنان میان این کشورها وجود دارد. بنابراین، تبدیل این همگرایی به یک اتحاد پایدار و نهادمند، مستلزم تعریف منافع مشترک بلندمدت و ایجاد سازوکارهای منظم همکاری است؛ امری که هنوز نمی‌توان از تحقق کامل آن سخن گفت. در مجموع، نزدیکی عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را نمی‌توان تنها با یک عامل توضیح داد. هرچند تغییرات ناشی از توافق‌های ابراهیم و بازآرایی موازنه قدرت در خاورمیانه، بدون تردید یکی از عوامل مهم در بازنگری راهبردهای این کشورها بوده است، اما تقلیل این روند به واکنشی از سر هراس با واقعیت پیچیده سیاست منطقه سازگار نیست. آنچه امروز در خاورمیانه جریان دارد، شکل‌گیری نظمی تازه است که در آن دولت‌ها بیش از گذشته بر اساس منافع ملی، الزامات اقتصادی و محاسبات امنیتی تصمیم می‌گیرند. اگر همگرایی میان ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد در سال‌های آینده استمرار یابد، احتمالاً باید آن را نه یک ائتلاف ایدئولوژیک، بلکه تلاشی برای افزایش قدرت چانه‌زنی در برابر نظم نوظهور منطقه‌ای دانست؛ نظمی که با عادی‌سازی روابط برخی کشورهای عربی با اسرائیل، تغییر اولویت‌های امنیتی، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جابه‌جایی موازنه‌های سنتی در حال شکل‌گیری است. آینده نشان خواهد داد که این همگرایی به یک چارچوب راهبردی پایدار تبدیل می‌شود یا همچون بسیاری از ائتلاف‌های خاورمیانه، بیش از هر چیز تابع اقتضائات مقطعی و توازن‌های متغیر قدرت باقی خواهد ماند.


نظرات شما