سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
تحلیل ویژه

عقب‌نشینی دهم

عقب‌نشینی دهم
اخبار محرمانه - اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست ترکیب بازدارندگی ایران با تحرکات دیپلماتیک همسایگان وضعیتی را رقم زد که در آن ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
ترکیب بازدارندگی ایران با تحرکات دیپلماتیک همسایگان وضعیتی را رقم زد که در آن ترامپ ناچار شد برای دهمین بارتهدید های خود را پس بگیرد
هرچند برخی کانون‌های رسانه‌ای طی 24‌ساعت اخیر تلاش دارند عقب‌نشینی دوباره ترامپ از صدور فرمان حمله علیه زیرساخت‌های ایران را به تماس بن‌سلمان و تلاش‌های مقامات پاکستانی و... مرتبط سازند، اما واقع آن است که ریشه و دلیل اصلی این عقب‌نشینی به تاب‌آوری ایران و آگاهی ترامپ به بی‌اثر بودن حملاتش باز می‌گردد. عقب‌نشینی دوباره دونالد‌ترامپ از مواضع تهدید‌آمیز علیه زیرساخت‌های ایران، صرفا یک تغییر تاکتیکی در ادبیات کاخ سفید نبود، بلکه نشانه‌ای روشن از تاثیر همزمان بازدارندگی دفاعی تهران، اختلافات درونی ساختار قدرت امریکا و فعال شدن دیپلماسی منطقه‌ای برای جلوگیری از یک بحران فراگیر بود. در حالی که واشنگتن تلاش کرده این عقب‌نشینی را در قالب «تفاهم‌‌های جدید» و «درخواست شرکای منطقه‌‌ای» صورت‌بندی کند، اما مجموعه شواهد نشان می‌دهد آنچه در عمل رییس‌جمهور امریکا را از ماجراجویی بازداشت، هزینه‌های سنگین سیاسی، نظامی و اقتصادی ورود به درگیری با ایران بود. در واقع آنچه معادله را تغییر داد نه هیاهوی رسانه‌ای، بلکه واقعیت صحنه بود. واقعیتی که از یک‌ طرف در آمادگی دفاعی و پیام روشن بازدارندگی ایران، خود را نشان داد و از سوی دیگر در شکاف‌های آشکار در واشنگتن، نگرانی فزاینده شرکای منطقه‌ای امریکا و هراس بازارهای انرژی از تبعات یک جنگ جدید در خلیج فارس بازتاب یافت.
زنگ خطر در واشنگتن
گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای طی 24ساعت گذشته حاکی از آن است که تصمیم ترامپ برای تعلیق و سپس لغو حمله برنامه‌ریزی ‌شده به مواضعی در ایران، محصول یک اختلاف جدی در درون ساختار سیاسی و نظامی امریکا بوده است. آنچه از این گزارش‌ها بر می‌‌آید، این است که رییس‌جمهور امریکا با هشدارهای صریحی از سوی چهره‌های موثر در ساختار تصمیم‌‌سازی امنیتی کشورش مواجه شده، هشدارهایی که بر پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی هرگونه درگیری مستقیم با ایران تاکید داشته‌اند. برخی گزارش‌ها، از جمله آنچه در رسانه‌های منطقه‌ای منتشر شده، نشان می‌دهد مقامات ارشد امریکایی، از جمله چهره‌هایی در سطح ونس، معاون رییس‌جمهور و فرماندهان نظامی، نسبت به آغاز یک رویارویی جدید در منطقه هشدار داده‌اند. محور اصلی این هشدارها نیز روشن بوده است: درگیری با ایران، به معنای گشودن جبهه‌ای پرهزینه علیه کشوری است که هم ظرفیت پاسخگویی مستقیم دارد و هم می‌تواند معادلات امنیتی منطقه را در سطحی گسترده تحت تاثیر قرار دهد. این ارزیابی فقط یک ملاحظه نظری نبود. شواهد موجود از وضعیت دفاعی و میدانی امریکا نیز همین نگرانی را تقویت می‌کرد. تحلیل‌هایی که در رسانه‌هایی چون سی‌ان‌ان و گزارش‌هایی از مراکز مطالعاتی از جمله CSIS بازتاب یافت، نشان می‌داد توان پدافندی امریکا در منطقه با فرسایش قابل توجهی روبه‌رو شده است. کاهش ذخایر موشک‌های دفاعی پاتریوت و هشدارهایی درباره محدودیت توان رهگیری موشک‌های بالستیک، برای ساختار نظامی امریکا معنایی روشن داشت: هر تصمیم شتاب‌زده می‌تواند پایگاه‌ها و نیروهای امریکایی در منطقه را در معرض آسیب جدی قرار دهد. در کشاکش این داده‌ها، اما آمارهای هوش مصنوعی «Grok» بازخوردهای قابل توجهی در فضای بین المللی پیدا کرد. این ابزار هوش مصنوعی ایکس اعلام کرد که از زمان آغاز جنگ با ایران، ترامپ حداقل 10 بار از تهدید خود عقب‌نشینی و حملاتش به ایران را لغو کرده است!
بازدارندگی ایران، عامل اصلی تغییر محاسبه
در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران نیز از موضع انفعال سخن نگفت. پیام تهران در روزهای اخیر، پیامی صریح، حساب‌ شده و بازدارنده بود. ایران نشان داد که تهدید را نادیده نمی‌گیرد، اما در عین حال در برابر آن نیز منفعل نمی‌ماند. این همان نقطه‌ای است که در سال‌های اخیر به یکی از ارکان اصلی راهبرد دفاعی کشور تبدیل شده است: تبدیل تهدید به مبنایی برای ارتقای قدرت بازدارنده. مواضع اعلامی مقام‌های دفاعی و دیپلماتیک ایران در همین چارچوب قابل فهم است. تاکید بر اینکه کشور نه غافلگیر می‌شود و نه منفعل، در واقع ارسال یک پیام راهبردی به واشنگتن بود؛ پیامی مبنی بر اینکه هرگونه اقدام تهاجمی، بی‌‌پاسخ نخواهد ماند و هزینه آن محدود به یک نقطه یا یک زمان خاص نخواهد بود. بیانیه وزارت امور خارجه ایران نیز این چارچوب را تکمیل کرد. در این بیانیه، پاسخ‌های دفاعی نیروهای مسلح کشور در برابر تجاوزات غیرقانونی امریکا، در چارچوب حق ذاتی دفاع مشروع تبیین شد. این موضع، از یک‌سو تلاش‌های رسانه‌ای برای تصویرسازی وارونه از تحولات را خنثی کرد و از سوی دیگر به طرف مقابل فهماند که تهران در صورت لزوم، دفاع از امنیت ملی خود را بدون تردید ادامه خواهد داد. اهمیت این موضع‌گیری در آن است که ایران صرفا به زبان هشدار سخن نگفت، بلکه تلاش کرد مرز میان دفاع مشروع و آغازگری جنگ را نیز روشن کند. این تفکیک، هم برای افکار عمومی منطقه معنا دارد و هم برای بازیگرانی که در پایتخت‌های منطقه به دنبال مهار بحران هستند. به بیان دیگر، تهران کوشید نشان دهد در پی تنش‌آفرینی نیست، اما در دفاع از خود نیز هیچ ابهامی ندارد.
دیپلماسی منطقه‌ای علیه جنگ
همزمان با تقویت این بازدارندگی، چرخ‌دنده‌های دیپلماسی منطقه‌ای نیز به حرکت درآمد. تحرکات دیپلماتیک در ریاض، دوحه، اسلام‌آباد و کویت نشان داد بسیاری از همسایگان ایران و حتی برخی شرکای سنتی امریکا در منطقه، تمایلی ندارند درگیر هزینه‌های یک جنگ تازه شوند. این مساله به‌ویژه برای کشورهایی که اقتصادشان به ثبات بازار انرژی، امنیت مسیرهای کشتیرانی و آرامش در خلیج فارس وابسته است، اهمیتی دوچندان دارد. گزارش‌هایی که در خبرگزاری آناتولی و برخی رسانه‌های دیگر منتشر شد، از تلاش میانجی‌ها برای باز نگه داشتن مسیر گفت‌وگو میان تهران و واشنگتن حکایت داشت. در همین حال، تماس‌ها و رایزنی‌های فشرده میان مقام‌های قطری، سعودی و کویتی بر ضرورت کاهش فوری تنش‌ها و جلوگیری از ورود منطقه به یک درگیری فراگیر تاکید داشت. در این میان، نگرانی عربستان از تهدید زیرساخت‌های انرژی و تبعات اقتصادی جنگ، یکی از عوامل مهم فشار بر کاخ سفید ارزیابی می‌شود. گزارش اکسیوس درباره تماس محمد بن‌سلمان با ترامپ و ابراز نگرانی نسبت به حمله احتمالی، از همین زاویه معنادار است. چنین رایزنی‌هایی نشان می‌دهد حتی کشورهایی که در سال‌های گذشته در برخی پرونده‌ها همراستا با سیاست‌های واشنگتن حرکت کرده‌اند، اکنون بیش از هر زمان دیگری به این جمع‌بندی رسیده‌اند که بی‌ثباتی در منطقه، پیش از هر چیز به زیان خود آنها تمام می‌شود. این تحول از یک منظر مهم‌تر نیز هست: منطقه به تدریج در حال فاصله گرفتن از الگوی امنیت‌سازی مبتنی بر مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای است. فعال شدن پایتخت‌های منطقه برای مهار بحران، نشانه‌ای از این درک تازه است که امنیت خلیج فارس و غرب آسیا بیش از آنکه از مسیر حضور نظامی خارجی تامین شود، نیازمند سازوکارهای بومی، گفت‌وگو و موازنه‌ای مبتنی بر احترام متقابل است.
جنگ روایت‌ها و تکذیب تهران
پس از فروکش کردن تهدید نظامی، بلافاصله جنگ روایت‌ها آغاز شد. برخی رسانه‌های نزدیک به جریان عبری - غربی کوشیدند چنین القا کنند که عقب‌نشینی ترامپ، نتیجه نوعی تفاهم تازه با ایران بر سر ترتیبات جدید در تنگه هرمز بوده است. طرح این ادعاها، بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی استوار باشد، تلاشی برای بازسازی تصویر کاخ سفید و جلوگیری از تثبیت این برداشت بود که امریکا زیر فشار بازدارندگی ایران و هزینه‌های جنگ، ناچار به عقب‌نشینی شده است. واکنش تهران به این فضا‌سازی، سریع و قاطع بود. منابع دیپلماتیک ایرانی هرگونه توافق یا ترتیبات تازه درباره بازگشایی تنگه هرمز را تکذیب کردند و این ادعاها را بی‌‌اساس خواندند. این تکذیب از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد ایران نمی‌خواهد روایت حریف بر فضای سیاسی و رسانه‌ای غلبه کند و عقب‌نشینی طرف مقابل را به عنوان نتیجه امتیازگیری از تهران جا بزند. در واقع، ایران با این موضع‌گیری تلاش کرد دو پیام را همزمان منتقل کند: نخست اینکه امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز بخشی از حوزه حاکمیتی و راهبردی ایران است و دوم اینکه تهران تحت فشار تهدید نظامی، از این حوزه‌ها عقب‌نشینی نخواهد کرد. تحولات اخیر بار دیگر نشان داد راهبرد بازدارندگی فعال ایران، صرفا یک مفهوم نظامی نیست، بلکه بخشی از معماری امنیتی منطقه را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. وقتی کشوری بتواند به طرف مقابل بفهماند هزینه تجاوز از منافع احتمالی آن بیشتر است، در عمل احتمال جنگ را کاهش داده است. از این منظر، بازدارندگی ایران نه عامل بی‌‌ثباتی، بلکه یکی از عوامل جلوگیری از ماجراجویی و حفظ موازنه در منطقه بوده است. ترکیب این بازدارندگی با تحرکات دیپلماتیک همسایگان، وضعیتی را رقم زد که در آن کاخ سفید ناچار شد از ادبیات تهدید فاصله بگیرد. این تجربه بار دیگر تایید می‌کند که امنیت در خاورمیانه نه از مسیر بمباران و لشکرکشی، بلکه از راه گفت‌وگو، احترام به حاکمیت کشورها و همکاری‌های درون‌منطقه‌ای تامین می‌شود.


نظرات شما