اخبار محرمانه - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دولتهای خلیجفارس به طور فزایندهای از ایالات متحده ناامید شدهاند که پس از آغاز جنگی که بازارهای جهانی انرژی را ویران کرد، نتوانست آنها را از حملات ایران به پایگاههای آمریکا در این کشورها در امان نگه دارد. اما این جنگ همچنین این کشورها را مجبور میکند تا روابط خود با چین را دوباره ارزیابی کنند، چون پکن تجارت میخواهد، اما مسوولیت نه!
نشریه «فارنافرز» ۲۱ ژوئیه در گزارشی تحلیلی به بررسی تاثیر تنشهای بین ایران و آمریکا بر منطقه خلیجفارس پرداخت و نوشت جنگ علیه ایران، خلیج فارس را آشفته کرده است. محمد السدیری، آندره آگیسلی و آرون گلاسرمن نویسندگان گزارش معتقدند که رویکرد صبر و انتظار پکن در قبال جنگ و عدم تمایل به استفاده از اهرم فشار خود بر تهران برای مهار درگیری، کشورهای عربی خلیج فارس را درباره هرگونه انتظار طولانی مبنی بر اینکه چین میتواند در آیندهای قابل پیشبینی به یک شریک امنیتی مهم تبدیل شود، با ابهام روبهرو کرده است.
در چند سال گذشته، کشورهای عربی خلیج فارس به پکن به عنوان یک نیروی سازنده در منطقه نگاه میکردند. اما کشورهای عربی خلیج فارس اکنون متوجه شدهاند که چین حتی کمتر از قبل از جنگ ایران، احتمال دارد که مسوولیت حفظ امنیت خلیج فارس را بر عهده بگیرد. پکن فاقد چشماندازی برای نظم امنیتی منطقهای است و هرج و مرج جنگ، این باور را برای چین تقویت کرده که استراتژی دیرینهاش مبنی بر اجتناب از تعهدات امنیتی یا جانبداری، بهترین رویکرد است. اگرچه چین به ایجاد روابط تجاری و سرمایهگذاری در منطقه ادامه خواهد داد، اما کشورهای عربی خلیج فارس مجبور به پذیرش این موضوع هستند که پکن در تضمین امنیت منطقهای، واشنگتن را متعادل نخواهد کرد. آنها اکنون باید بین پذیرش کاملتر ایالات متحده بیثبات و جستوجوی شرکای جدید برای جایگزینی آنچه که امیدوار بودند چین به آن تبدیل شود، یکی را انتخاب کنند.
رویای چین
با گسترش حضور چین در خلیج فارس از ابتدای این دهه، انتظارات از آنچه که این کشور میتواند برای منطقه انجام دهد، بالا بود. اگرچه بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس همچنان به واشنگتن به عنوان ضامن اصلی امنیت خود نگاه میکردند، اما خوشبین بودند که پکن نیز در توسعه روابط آنها نقش خواهد داشت. همزمان که چین به طور فزایندهای به انرژی و سرمایهگذاری در خلیج فارس وابسته میشد، کشورهای عربی خلیج فارس امیدوار بودند پکن بیشتر در حفاظت از منطقه سرمایهگذاری کند. در عین حال نفوذ چین بر ایران، عاملی در تمایل عربستان سعودی برای تضمین توافقی بود که ریاض در سال ۲۰۲۳ با تهران امضا کرد و روابط دیپلماتیک بین این دو قدرت خلیج فارس را از سر گرفت.
گفتار و کردار چین، انتظارات کشورهای خلیج فارس مبنی بر تبدیل شدن چین به یک ذینفع امنیتی منطقهای را بیش از پیش افزایش داد. پس از یک دهه بدبینی بهدنبال بهار عربی، که خاورمیانه را درگیر نبردهای شدید و جنگهای نیابتی کرد، چین در نسل جدیدی از سیاستگذاران و اصلاحطلبان منطقه رفتار متفاوتی را مشاهده کرد. به نظر میرسید بسیاری از رهبران خلیج فارس مصمم به تنوع بخشیدن به منابع رشد خود، قطع وابستگی اقتصاد خود به نفت و افزایش ارتباطات با همسایگانشان هستند؛ اهدافی که با نقاط قوت پکن مطابقت دارد و چین مایل به حمایت از آنها است. رسانههای دولتی چین، شرح حال درخشانی از حاکمان منطقه، از جمله محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان سعودی منتشر کردند و او را به عنوان فردی توصیف کردند که «مدرنیزاسیون به سبک چینی» را دنبال میکند.
فلج شدن تحلیلها
اما خشونتهای سه سال گذشته، امید کشورهای عربی خلیج فارس به چین را نقش بر آب کرده است. از زمان حمله حماس به اسرائیل، در اکتبر ۲۰۲۳، چین قصدی برای به دوش کشیدن بار امنیتی منطقهای ندارد. همچنین در طول جنگ ایران در سال جاری، چین دوباره از استفاده از نفوذ قابلتوجه خود بر ایران برای جلوگیری از حمله جمهوری اسلامی به پایگاهها و منابع آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس خودداری کرد. خویشتنداری پکن، هم ناشی از عملگرایی و هم ناشی از درماندگی بود. از زمان بهار عربی در سالهای ۲۰۱۰-۲۰۱۱ و گسترش داعش در سالهای پس از آن، سیاستگذاران و محققان چینی در مورد اینکه آیا پکن باید رفتار خود را در خاورمیانه چگونه تغییر دهد بحث کردهاند.
منتقدان سیاست دولت استدلال میکردند که چین به عنوان یک قدرت بزرگ، باید برای محافظت از منافع خود و تضمین ثبات منطقهای، اقدامات بیشتری انجام دهد. اما آنها توضیح ندادند که یک استراتژی متفاوت در عمل چگونه خواهد بود، چه زمانی میتوان ارتش چین را درگیر کرد و چگونه میتوان هزینههای ایجاد یک همکاری عمیقتر با یک قدرت منطقهای مانند عربستان سعودی را مدیریت کرد. برای منطقهای آشفته - و منطقهای با سابقه طولانی مداخلات خارجی پرهزینه - رهبران پکن ظاهرا تصمیم گرفتند که هیچ کاری نکردن بهترین گزینه است. سیاستگذاران چینی نیز محتاط بودند، زیرا مطمئن نبودند که منطقه به کجا میرود. پکن احساس میکرد که به عنوان مثال، احیای روابط دیپلماتیک ایران و عربستان سعودی، تصویر آن را به عنوان یک قدرت مسوول با هزینه بسیار کم، جلا میدهد. اما سقوط بشار اسد در سوریه، در سال ۲۰۲۴ و جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵، نگرانیهایی را مبنی بر اینکه منطقه به هرج و مرج فرو خواهد رفت، ایجاد کرد. در نتیجه، هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه بمباران ایران را آغاز کردند، پکن طرح جایگزین روشنی برای محافظت از داراییهای اقتصادی خود و به حداقل رساندن احتمال کشیده شدن به یک درگیری طولانیمدت نداشت. اما کشورهای خلیج فارس قرار نیست کاملا از چین دست بکشند.
روابط کشورهای خلیج فارس و چین در حوزههایی که هر دو طرف انتظارات روشن، منافع ملموس و ریسکهای سیاسی محدودی دارند، همچنان گسترش خواهد یافت. اما این جنگ نشان داده است که منافع اقتصادی مداوم چین به معنای کمک به امنیت منطقه نیست. این بدان معناست که برای کشورهای عربی خلیج فارس، ایالات متحده تنها قدرتی است که قادر به حفظ امنیت منطقهای است - اما همچنین محتملترین قدرتی است که آن را بیثبات میکند. عدم تمایل پکن برای ایفای نقش بزرگتر، کشورهای عربی خلیج فارس را مجبور به انتخابهای سختی در مورد چگونگی محافظت از خود میکند. آنها در مورد بهترین راه پیش رو اختلافنظر دارند.
کشورهایی از جمله عمان و عربستانسعودی که از وابستگی بیش از حد به واشنگتن نگران هستند، در حال دنبال کردن استراتژیهای جدید برای جلوگیری از خطرات هستند. با این حال، کشورهایی مانند بحرین، کویت و امارات متحده عربی در حال نزدیک شدن به ایالات متحده هستند. این کشورها بدون حامیان دیگری برای محافظت از خود و مواجهه با حملات ایران، حرکت عمیقتر به مدار واشنگتن را امنترین گزینه میدانند. اما حتی کشورهایی که میخواهند زیر چتر امنیتی ایالات متحده قرار گیرند، در حال سرمایهگذاری در دفاع از خود، آغاز گفتوگو با ایران برای کاهش تنشها و تماس با کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان برای ایجاد مشارکتهای امنیتی بیشتر هستند. آنها بدون اینکه بتوانند به چین روی آورند، در صورت شکست کامل شرطبندی روی واشنگتن، هر گزینهای را که در دسترس باشد، دنبال میکنند.