شنبه ۲۰ تير ۱۴۰۵
تحلیل ویژه

یک تحلیلگر: فراز و نشیب در مذاکرات، به‌ ویژه با طرفی مانند ترامپ یک امر کاملا طبیعی است

یک تحلیلگر: فراز و نشیب در مذاکرات، به‌ ویژه با طرفی مانند ترامپ یک امر کاملا طبیعی است
اخبار محرمانه - اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست مهدی بیک‌اوغلی| درحالی که تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و امریکا به نقطه عطفی ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهدی بیک‌اوغلی| درحالی که تنش‌های منطقه‌ای میان ایران و امریکا به نقطه عطفی تازه رسیده و بحث‌های مربوط به تداوم یا توقف مذاکرات میان دوطرف اصلی این منازعه، دوباره به صدر اخبار بازگشته، پرسش اساسی اینجاست: آیا دیپلماسی و گفت‌وگو می‌تواند در سایه تهدید نظامی دوام بیاورد؟ محمدصادق جوادی‌حصار، تحلیلگر مسائل سیاسی در گفت‌وگوی اختصاصی با «اعتماد»، به واکاوی معمای فعلی در مراودات ارتباطی و مذاکراتی ایران و امریکا می‌پردازد. او از ضرورت آمادگی دفاعی برای حفظ جایگاه در میز مذاکره تا چالش‌های تفسیر نادرست از مفاهیم امنیتی همچون «مدیریت تنگه هرمز» صحبت می‌کند. جوادی‌حصار معتقد است: مذاکره، نه یک جایگزین برای قدرت، بلکه نتیجه مستقیم توازن قدرت در میدان است.
در پی تفاهمات اولیه برای ترک تخاصم میان ایران و امریکا، ما شاهد یک دوره گذار بودیم که قرار بود به یک توافق 60 روزه منجر شود. اما ناگهان طی روزهای اخیر به دلیل آنچه تفسیر نادرست از مدیریت تنگه هرمز نامیده می‌شود، تنش‌ها بالا گرفت. اکنون دوباره این پرسش مطرح شده که آیا مسیر مذاکرات ادامه می‌یابد یا باید به سمت تقابل نظامی حرکت کرد؟ شما این مواجهه را چگونه تحلیل می‌کنید؟
باید ابتدا از یک اصل بنیادین در روابط بین‌الملل شروع کنیم: «مذاکره، حاصلِ جنگ نیست، بلکه نتیجه‌ عدم دستیابی به پیروزی مطلق در جنگ است.» تاریخ به ما نشان داده که در جنگ‌های بزرگ، زمانی صلح شکل می‌گیرد که هیچ ‌یک از طرفین نتواند هدف نهایی خود را از طریق زور به‌طور کامل محقق کند. در مورد تقابل فعلی، سناریوی «پیروزی مطلق» برای هیچ ‌یک از طرفین میسر نیست. امریکا نمی‌تواند تمام اهداف ژئوپلیتیک خود را بدون کمترین تاثیری ازسوی ایران محقق کند و ازسوی دیگر ایران نیز نمی‌تواند با چشم بستن بر قدرت‌های منطقه‌ای و متحدان امریکا، تنها از طریق ابزارهای نظامی به مطالبات خود برسد، بنابراین بحث میان «فقط جنگ» یا «فقط مذاکره» یک دوگانه‌ کاذب است.
شما می‌گویید دوگانه فقط جنگ یا فقط مذاکره عاقلانه نیست، بفرمایید نگاه معقول به این معادله چه می‌تواند باشد؟
منطقی‌ترین و عاقلانه‌ترین راهکار این است که ما در عین آمادگی کامل برای دفاع از خود (از طریق ابزارهای مختلف ازجمله فناوری‌‌های پیشرفته نظامی)، از میز مذاکره نیز برای دفاع از منافع ملی، آرمان‌ها و حقوق خود استفاده کنیم. ما باید چنان آمادگی دفاعی داشته باشیم که اگر طرف مقابل تنها از زبان آتش و موشک با ما سخن گفت، ما هم برای پاسخگویی و حفظ اراده ملی، حرفی برای گفتن داشته باشیم. در واقع قدرت نظامی، پیش‌‌شرطِ اعتبار در میز مذاکره است.
در این میان چه زمانی می‌توان نسبت به بازگشت به میز مذاکره و دستیابی به یک توافق پایدار امیدوار بود؟
امید به مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که دوطرف (به خصوص امریکا) به تلخی این واقعیت برسند که «موشک، هواپیما و بمباران، راه رسیدن به اهداف استراتژیک آنها نیست.» وقتی طرف مقابل بفهمد که با استفاده از زور نمی‌توانند آنچه می‌خواهند به دست آورند، آنها در موقعیتی قرار می‌گیرند که به جست‌وجوی راه دیگری بروند؛ آن راه، همان دیپلماسی است، اما باید میان «گفت‌وگو» و «مذاکره» تفکیک قائل شد. نشستن دو نفر در یک فضای بسته و صحبت کردن درباره موضوعات کلی، مذاکره نیست. مذاکره در عرف دیپلماتیک و همان‌گونه که در آموزه‌های رهبری شهید نیز تاکید شده، یعنی «داد و ستد». مذاکره یعنی پیدا کردن نقطه اشتراک میان «بایدها» و «نبایدها»؛ یعنی امتیاز دادن در یک حوزه برای گرفتن امتیازی حیاتی در حوزه دیگر. هدف از مذاکره، رسیدن به توافقاتی است که از فردا، شیوه مدیریت موضوعات را از حالت تنش به حالت همکاری یا حداقل مدیریت مشترک تغییر دهد. پس ما باید در میدان جنگ آمادگی داشته باشیم تا در میز مذاکره، از آنچه به دست آورده‌ایم، دفاع کنیم.
با توجه به تحولات اخیر برخی معتقدند که نقص در مفاد توافقنامه‌های گذشته یا تغییر رویکرد دولت‌های بعدی (مانند دوران ترامپ)، بهانه‌‌ای است برای رها کردن روند گفت‌وگوها. آیا شما هم معتقدید که ایران باید با احتیاط بیشتری به مذاکره نگاه کند و آیا این بی‌اعتمادی به طرف مقابل، مانع جدی است؟
فراز و نشیب در مذاکرات، به‌ ویژه با طرفی که شخصیت غیرقابل ‌پیش‌بینی و تکرارشونده‌‌ای مانند دونالد ترامپ دارد، یک امر کاملا طبیعی است. تاریخ نشان داده که امریکایی‌ها بارها توافق کرده‌اند و سپس با تغییر رویکرد مدعی شده‌اند که آن توافق با منافعشان همخوانی ندارد. نکته‌ای که باید به آن دقت کرد، «بازی با مفاهیم» است. آنها گاهی تلاش می‌کنند با تفسیرهای خودسرانه، مفاد توافق را تغییر دهند. برای مثال اگر ما در یک متن حقوقی واژه‌ای را به کار ببریم، آنها ممکن است بخواهند هر مفهوم سیالی را زیر آن معنا کنند تا بتوانند در آینده از آن علیه ما استفاده کنند. مثلا آنها می‌نویسند، آب و بعد هم مایعی را آب تفسیر می‌کنند! اما خوشبختانه در دوره اخیر در دولت چهاردهم، دقت مذاکره‌کنندگان ایرانی در استفاده از تعابیر دقیق (چه به فارسی و چه به انگلیسی) بسیار بالا رفته است تا راه هرگونه تفسیر نادرست و «زیر زدن» توافق را ببندند. اساسا ناراحتی اخیر امریکایی‌ها ناشی از این دقت مذاکره‌کنندگان ایرانی بوده که راه را برای تفسیر به رای آنها بسته است. در مورد دولت چهاردهم و رویکرد مذاکراتی، من معتقدم اگر می‌توان به گفت‌وگوی منطقی و عاقلانه تن داد، باید این کار را کرد؛ اما با شرطِ آمادگی برای دفاع. اگر طرف مقابل بخواهد فقط از زبان زور سخن بگوید، ما تا جایی که توان داریم از خودمان دفاع می‌کنیم و اگر در جایی احساس کردیم زورمان به آنها نمی‌رسد، باید با هوشمندی، نقاط قوت آنها را خنثی کنیم. مذاکره نباید به معنای تسلیم در برابر بی‌اعتمادی طرف مقابل باشد، بلکه باید ابزاری برای مدیریتِ همین بی‌اعتمادی باشد.
اخیرا گزارش‌هایی از تلاش میانجیگران، ازجمله قطر برای کاهش تنش‌ها منتشر شده است. خبر آمد که روز جمعه قطری‌ها برای کاهش تنش‌ها تیمی را به ایران اعزام کرده‌اند. باتوجه به اینکه بحث «مدیریت تنگه هرمز» یکی از حساس‌ترین موضوعات در مذاکرات است، چگونه ایران باید از این تلاش‌ها برای رسیدن به یک توافق 60 روزه استقبال کند؟
ایران در این مرحله نیاز مبرم به «ابهام‌زدایی» دارد؛ هم برای راویان داخلی و هم برای رابطان و میانجیگران بین‌المللی. ما باید به تمام واسطه‌ها، اعم از قطر، عمان و سایر طرف‌‌ها، این پیام را شفاف منتقل کنیم که سوءتفاهم‌های معنایی نباید مانع از پیشرفت مذاکرات شود. یک نمونه بارز، بحث «مدیریت تنگه هرمز» است. ما باید تفهیم کنیم که منظور ما از مدیریت تنگه هرمز، این نیست که مسیرهای تردد را به گونه‌ای تغییر دهیم که از کنترل ما خارج شود یا به منافع ما آسیب برسد. اگر طرف مقابل یا میانجیگران بخواهند از مفاهیم مدیریت استفاده کنند تا مسیرهای جدیدی را طراحی کنند که نفع ایران را به خطر بیندازد، این نقض آشکار عهدنامه‌هاست و ما هرگز آن را نخواهیم پذیرفت. مدیریت یعنی تداوم ترددها براساس قوانین گذشته و تحت نظارت و مدیریت ایران؛ نه تغییر بازی.
این فرآیند به مسیری نیاز دارد. پیشنهاد و توصیه شما برای تصمیم‌سازان و سیاستگذاران ایرانی چیست؟
پیشنهاد من برای تسهیل این فرآیند، ایجاد یک مکانیسم «تایید متقابل» است. بهتر است هر دوطرف، یک کارشناس یا نماینده یا قاضی کاملا مسلط و واقف به امور را درنظر بگیرند که در یک فضای مشترک بنشینند. هدف این است که هر جا سوءتفاهمی در مورد کلمات یا مفاهیم پیش آمد، بلافاصله از طریق گفت‌وگو حل شود. باید درک کنیم که در علم زبان‌شناسی و روانشناسی، انتقال مفاهیم همیشه یکسان نیست. یک کلمه در زبان انگلیسی می‌تواند بار معنایی متفاوتی نسبت به معادل فارسی‌اش داشته باشد. گاهی اتفاقات بزرگ، نه از سر دشمنی، بلکه از سر «بدفهمی» در برداشت از کلمات رخ می‌دهند. ما باید با این «بار معنایی» کلمات مدارا کنیم و با صبر و دقت دیپلماتیک سعی کنیم به نقطه‌‌ای برسیم که هر دوطرف، حتی اگر با رویکردهای متفاوتی وارد شده باشند، در خروجی نهایی احساس رضایت کنند. مسیر حل تنش از میان عبور از این چاله‌های سوءتفاهم می‌گذرد.


نظرات شما