پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
تحلیل ویژه

روایت جنایت جنگی آمریکا در لامرد

روایت جنایت جنگی آمریکا در لامرد
اخبار محرمانه - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست حمله به لامرد، در سایه دیگر فجایع روز‌های نخست جنگ، کمتر از آنچه باید ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حمله به لامرد، در سایه دیگر فجایع روز‌های نخست جنگ، کمتر از آنچه باید دیده شد؛ اما روایت‌های منتشرشده از این شهر، تصویری متفاوت از یکی از بحث‌برانگیزترین حملات آن روز‌ها را پیش روی افکار عمومی قرار داده است. حمله‌ای که به گفته مسئولان محلی و برخی گزارش‌های رسانه‌ای، با استفاده از نوعی سلاح حاوی دست‌کم 720 هزار ساچمه فلزی انجام شده و مناطق مسکونی، یک مجموعه ورزشی، مهدکودک و دبستان را هدف قرار داده است. بر اساس آمار‌های اعلام‌شده، این حمله ۲۱ شهید و حدود ۱۷۰ زخمی و مجروح بر جای گذاشته و در میان قربانیان آن، از کودک دو ساله تا سالمند هفتاد ساله دیده می‌شود. در هفته‌های اخیر، انتشار گزارش‌هایی درباره ویژگی‌های فنی این سلاح، نحوه اصابت آن و همچنین روایت خانواده‌های قربانیان، بار دیگر نام لامرد را در کانون توجه قرار داده است. راویان معتقدند آنچه در لامرد رخ داده، صرفاً یک حمله نظامی نبوده، بلکه نمونه‌ای از به‌کارگیری سلاحی با ماهیت کشتارجمعی علیه منطقه‌ای فاقد اهداف نظامی بوده است. ازسوی‌دیگر، وضعیت مجروحان، خسارت‌های گسترده به منازل مسکونی و مطالبات خانواده‌های آسیب‌دیده نیز همچنان از موضوعات محل بحث است. به همین بهانه در برنامه «فرهیختگان گپ» با دکتر موسوی، نماینده مردم لامرد و مهر در مجلس شورای اسلامی، درباره ابعاد این حمله، ویژگی‌های سلاح به‌کاررفته، وضعیت شهدا و مجروحان و مطالبات مردم این منطقه به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه از نظر می‌گذرانید.
چه اتفاقی در لامرد افتاد؟ شاید آن‌قدر که فاجعه و جنایت میناب غم‌انگیز بود و دل‌های همه ما را اندوهگین کرد، از لامرد کمتر شنیده‌ایم. اگر امکان دارد جنایت جنگی‌ای را که در آنجا اتفاق افتاده مقداری بیشتر برای ما توضیح دهید. 
حتماً؛ منتها قبل از آن اجازه بفرمایید من تسلیت حضرت آقا، امام شهیدمان را عرض کنم. به همه شهدایمان، اعم از سرداران شهید، مسئولان شهید، وزرای عزیز شهید، شهدای مردم بزرگ ایران در سراسر کشور، شهدای مظلوم مدرسه «شجره طیبه» میناب و شهدای قربانی جنایت جنگی آمریکا در لامرد درود می‌فرستیم. از همه شهدا و روح بلندشان طلب می‌کنیم که بتوانیم در راستای اهدافشان انجام وظیفه کنیم؛ چراکه به فرمایش امام شهیدمان، زنده نگه‌داشتن یاد شهدا کمتر از خود شهادت نیست. در همان روز اول جنگ که صبح، مدرسه «شجره طیبه» را با خاک یکسان کردند و آن غم بزرگ و جنایت سنگین را رقم زدند، در بعدازظهر همان روز، یعنی ۹ اسفند، ساعت پنج و ده دقیقه بعدازظهر، یک اتفاق عجیب و یک جنایت جنگی بی‌بدیل و بی‌نظیر در لامرد رخ داد. ماجرا ازاین‌قرار است که چهار موشک شلیک شد؛ موشکی که معمولاً بر اساس نظرات کارشناسان نظامی از فاصله محدوده‌ای مثلاً ۶۰۰ کیلومتری شلیک می‌شود. این موشک‌ها یا از کویت و یا از کشور امارات شلیک شدند و در لامرد به هدف اصابت کردند. تفاوت این چهار موشک با موشک‌های دیگری که به ساختمان‌ها برخورد می‌کنند، آن‌ها را تخریب می‌کنند و تعدادی شهید و مجروح به‌جا می‌گذارند، این بود که در ارتفاع ۲۰ تا ۳۰ متری از سطح زمین، یعنی در هوا منفجر شدند. بعد از انفجار، هر یک از این موشک‌ها حاوی ۱۸۰ هزار ترکش شبیه به ساچمه بود. من این ساچمه‌ها را در اختیار داشتم؛ در جای دیگری که مصاحبه داشتم آنجا ماند، اما اگر اکنون رسانده باشند نشان خواهم داد. برای تجسم اندازه آن‌ها، باید بگویم به اندازه حبه‌های قندی بودند که ریزریز شده باشند و هر یک از آن‌ها به طور متوسط سه گرم وزن داشت. پس در واقع، ترکش این موشک همین ساچمه‌ها بودند. این ساچمه‌ها عین باران در جهات مختلف روی سر مردم ریختند.
یعنی یک نوع بمب خوشه‌ای که در غزه و لبنان استفاده می‌شود؟
دقیقاً، دقیقاً. عرض می‌کنم که این بمب در دو محله مسکونی منفجر شد. این دو محله مسکونی به هم نزدیک هستند و بمب به یک مجموعه ورزشی که شامل یک سالن ورزشی، یک زمین چمن و یک زمین بسکتبال بود، اصابت کرد. در کنار این سالن نیز یک مهدکودک و یک دبستان قرار دارد که آن‌ها هم مورد اصابت قرار گرفتند. حدود ۴ روز بعد از اصابت موشک، فرمانده سنتکام، آقای کوپر، آمد و به این سلاح افتخار کرد و به نوع این سلاح اشاره داشت؛ چون واقعیت قضیه این است که به اذعان خود آمریکایی‌ها، این سلاح و این موشک‌ها تاکنون در هیچ جنگی استفاده نشده و عملیاتی بودن آن نیز تست نشده بود. آن‌ها مفتضحانه عنوان می‌کنند که این اتفاق در لامرد افتاد و این تست صورت گرفت. اجازه دهید کوتاه اولین اظهارنظر سنتکام را خدمتتان بخوانم. کوپر می‌گوید: «برای نخستین‌بار در یک رویداد تاریخی، موشک‌های تهاجمی نقطه‌زن دوربرد در جریان عملیات خشم حماسی در شرایط رزمی مورداستفاده قرار گرفتند که توانمندی بی‌نظیری را برای حملات در عمق فراهم می‌آورند.» در ادامه، آلبرت کوپر، فرمانده سنتکام می‌گوید: «من بی‌نهایت به زنان و مردان نظامی‌مان افتخار می‌کنم که با بهره‌گیری از نوآوری، دشمن را در تنگنا قرار می‌دهند.» این شخص عملاً به ماجرای اصابت این موشک‌ها که فقط برای کشتارجمعی است، افتخار می‌کند. همان‌طور که شما هم اشاره فرمودید، این واقعه تحت‌الشعاع فاجعه عظیم میناب و شهادت حضرت آقا قرار گرفت. خود این ۲۱ شهید و جمعاً حدود ۱۷۰ مجروح، حجم بالایی از کار را می‌طلبید که در ادامه صحبت‌هایم به آن اشاره می‌کنم. این عوامل باعث شد قضیه لامرد حقیقتاً مغفول بماند. البته به حق بایستی حاکمیت با تمام توانش به فاجعه میناب به لحاظ وسعت جنایت و تعداد شهدا می‌پرداخت که خوشبختانه ورود خوبی شد و پوشش مناسبی داده شد؛ اما در لامرد، به دلیل نوع این سلاح مرگبار کشتارجمعی، می‌بایست توجه بیشتری می‌شد که خب این اتفاق نیفتاد. البته از حدود یکی دو هفته قبل به این‌سو، این پوشش رسانه‌ای شامل حال لامرد نیز شده است و امیدواریم گسترش پیدا کند تا ابعاد مختلف این جنایت بیشتر افشا شود. یک ماه بعد، روزنامه نیویورک‌تایمز گزارشی تهیه کرد که به نظرم حتماً دیدن دارد. آن‌ها با یک کار کارشناسی دقیق و با بهره جستن از هوش مصنوعی، گاهی عباراتی به کار می‌برند که گویا خودشان دقیقاً در صحنه لامرد حضور داشته‌اند. آن‌ها مشخص کرده‌اند که این نوع سلاح چیست و ابعاد آن چگونه است و بازگو کردند سلاحی که در هوا منفجر می‌شود، قطعاً فقط به قصد کشتارجمعی است. من این نکته را اضافه کنم که در لامرد نه شهر موشکی وجود دارد، نه یگان دریایی، نه پادگان ارتش، نه شخصیت نظامی در آنجا زندگی می‌کند و نه اساساً تأسیسات نظامی در آنجا وجود دارد؛ پس بهانه‌ای برای اینکه بگویند اینجا را زدیم چون موشک بود یا این‌گونه و آن‌گونه بود، وجود ندارد.
بازار
نکته دیگر که ثابت می‌کند این بمب‌ها به قصد کشته گرفتن شلیک شده‌اند این است که اگر بنا بود ساختمانی را بزنند یا تأسیسات نظامی در آنجا بود، باید ساختمان را هدف قرار می‌دادند؛ همان‌طور که در تهران و سایر جا‌ها با موشک یا بمب‌افکن ساختمان را تخریب می‌کنند و از ما شهید و مجروح می‌گیرند. اما در خصوص این بمب که در هوا منفجر شد، شما اساساً هیچ گودالی در زمین نمی‌بینید. این ترکش‌ها منتشر می‌شوند؛ چهار تا ۱۸۰ هزار که می‌شود ۷۲۰ هزار ترکش. در و دیوار ساختمان‌های این دو محله و کف خیابان‌ها مشبک شده است و سوراخ‌هایی وجود دارد که این ساچمه‌ها ایجاد کرده‌اند. نکته‌ای که باید خدمت شما عرض کنم، ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد این ساچمه‌هاست. قاعده‌اش این است که اگر موشکی منفجر شود، ساچمه‌ها داغ هستند و با یک شتاب معمولی به جایی اصابت می‌کنند؛ بله، اما در این مورد باید کارشناسان نظامی نظر بدهند. بعضی از کارشناسان موشکی ما نیز نکاتی را مطرح کرده‌اند، منتها من باید به درجه کاملی از اطمینان برسم تا آن را قطعی بگویم. ولی این‌گونه می‌توانم خدمت شما بیان کنم که با هر مکانیسمی که در این موشک تعبیه شده بود، هر یک از این ساچمه‌ها به‌محض انفجار، با قدرت انتشار بالا، سرعت بسیار بالا و قدرت نفوذ سنگین شلیک شده‌اند. حالا این مکانیسم چیست؟ بعضاً می‌گویند یک انرژی پشت این‌ها گذاشته شده و بعضی می‌گویند خرجی در کار بوده است؛ ولی واقعیت این است که این ساچمه‌ها به طور متوسط سه گرم است، عین ساچمه هم گرد و نوعاً صاف است. حالا سؤال این است: واقعاً این ساچمه‌ها چگونه عمل کرده‌اند؟ ساچمه به سه شیء آهنی وارد شده، از پشت فلز دیگری عبور کرده، از پنجره رد شده و در نهایت درون دیوار نشسته است. امکان ندارد ترکش هیچ‌یک از سلاح‌ها، اعم از توپ، تانک یا موشک معمولی بتواند چنین قدرت تخریبی داشته باشد. ساختمان‌هایی داریم که با ۷۰۰ عدد از این ساچمه‌ها سوراخ‌سوراخ شده‌اند. خیابان‌ها را که عرض کردم؛ تمام شیشه‌ها و ایزوگام منازل را ویران کرده‌اند. پس این سلاح یک قدرت ویرانگری و تخریب عجیبی داشته است و باتوجه‌به اینکه هیچ‌یک از مراکز نظامی و شخصیت‌های نظامی در آنجا نبوده‌اند، این فقط برای کشتارجمعی بوده است. همین‌جا اشاره کنم که ۲۱ شهید و سرجمع ۱۷۰ مجروح و شهید رقم زیادی است؛ اما این فاجعه ابعادش می‌توانست خیلی بزرگ‌تر باشد. خداوند در اینجا کمک کرد و معجزه شد. دو اتفاق باعث شد که حجم تلفات کمتر شود: یکی اینکه ساعت پنج و ده دقیقه، دم دمای افطار بود. مردم آنجا از بزرگ و کوچک روزه‌دار هستند؛ بنابراین مردم به خانه‌هایشان رفته و آماده افطار شده بودند و لذا خیابان‌ها و کوچه‌های این دو محله خلوت بود و محیط شهر، محیط خیلی خلوتی شده بود؛ این عامل اول. عامل دوم مربوط به مدرسه‌ای است که اشاره کردم مورد اصابت قرار گرفت؛ اگر این حادثه صبح رخ می‌داد، باتوجه‌به اینکه هم کودکستان، هم مهدکودک و هم دبستان در آنجا قرار دارد، حدود ۲۰۰ دانش‌آموز در محل حضور داشتند و همان جنایت میناب و همان فاجعه میناب به لحاظ تعداد شهدا رقم می‌خورد. به این دو دلیل تعداد شهدا کمتر شد وگرنه تعداد شهدا به ده‌ها، صد‌ها و شاید هزار شهید می‌رسید.
از این ۲۱ شهید بگویید. شما خودتان پزشک و جراح هستید و در دوران دفاع مقدس هم در جبهه‌ها حضور داشتید و به مداوا، جراحی و کار پزشکی مشغول بودید؛ اگر امکان دارد مقداری بیشتر برای ما توضیح دهید، هرچند تلخ است. می‌خواهیم مردم بدانند دقیقاً چه اتفاقی در آنجا رخ داده است.
اجازه بدهید قبل از اینکه وارد بحث شوم و تعدادی از شهدا را معرفی کنم، خدمت شما عرض کنم که بالاخره لامرد شهری است با ظرفیت و جمعیت محدود؛ هرچند از آن سو باید بگوییم یک شهر آباد، پررونق و سرپاست که صنایع متعددی اعم از نفت و گاز، آلومینیوم و پالایشگاه دارد و شکر خدا مردم ما از تمکن مالی و فرهنگ بالایی برخوردارند. مع‌الوصف می‌خواهم این را عرض کنم که بالاخره در شهر لامرد یک عدد بیمارستان است؛ اینجا تهران نیست که ده‌ها بیمارستان داشته باشد و مجروحین را بین بیمارستان‌های مختلف توزیع کنند. با آمادگی نسبی که این بیمارستان از قبل در خود ایجاد کرده بود، در ساعات اولیه حجم بالایی از شهدا و مجروحین را به بخش اتفاقات این بیمارستان آوردند. واقعاً می‌خواهم از کادر درمان قدردانی کنم. پرستار‌های ما آن روز ۲۰ نفر در شیفت بودند، اما ظرف نیم ساعت، ۷۰ پرستاری که در منازلشان بودند به آن‌ها اضافه شدند. پزشکان متخصص ما، اعم از جراح عمومی، متخصص جراحی کلیه و مجاری ادراری، جراح اعصاب، ارتوپد و پزشکان عمومی همگی ایثارگرانه آمدند و شروع به مداوای مجروحین در بخش اتفاقات کردند. آن‌ها مجروحین را تفکیک کردند؛ کسانی را که نیاز به اتاق عمل داشتند به سمت اتاق عمل هدایت کردند و مشغول اعمال جراحی شدند. اساساً کادر اداری، کادر خدماتی و کادر تأسیساتی ما پای کار آمدند. بانک خون اعلام کرد که به گروه خونی منفی نیاز است؛ مردم صف کشیدند و خود مردم به‌نوعی آمدند و در انتقال مجروحین از بخش اتفاقات به اتاق عمل کمک کردند.
در اینجا من می‌خواهم از مجموعه کادر درمان این بیمارستان و حتی بیمارستان‌هایمان در شهرستان‌های هم‌جوار تشکر کنم؛ بیمارستان شهرستان مهر، بیمارستان مهر، بیمارستان گله‌دار و بیمارستان اشکنان که باز در شهرستان لامرد است. کارکنان آن‌ها نیز بدون اینکه دعوتی از آن‌ها بشود، خودشان را به آنجا رساندند. غوغایی بود. یک فاجعه بود. شما پیکر شهید را روی زمین و روی برانکارد در کنار مجروح می‌دیدید و وضعیت عجیبی بود که وصف‌ناپذیر است. مع‌الوصف با همه این تلاش‌هایی که عرض کردم، مجروح‌های ما ظرف دو تا سه ساعت ساماندهی شدند. یک تعداد به بیمارستان شهرستان‌های دیگر منتقل شدند؛ مثلاً تعدادی که نیاز به جراحی عروق داشتند به بیمارستان نمازی شیراز اعزام شدند و اکثرشان هم در اتاق عمل خود بیمارستان لامرد مورد اعمال جراحی مختلف قرار گرفتند. تعدادی از این مجروحان ما، بعضاً دو بار و برخی سه بار به دلیل شدت جراحات متعدد به اتاق عمل رفتند.من عازم تهران بودم؛ نزدیک‌های اصفهان مهماندار اعلام کرد که متأسفانه فرودگاه تهران بسته شده است و شما به شیراز برمی‌گردید. هواپیما در شیراز به زمین نشست، ماشین تهیه کردم که برگردم تهران تا به مجلس برسم که بعدازظهر شد و اعلام کردند لامرد را زده‌اند. چیزی که بیش از همه ذهن مرا مشغول کرد این بود که چرا لامرد؟ با اینکه هیچ تأسیسات نظامی در آنجا نیست، همه‌اش می‌گفتم چرا لامرد؟ و در نهایت، چرا این نوع سلاح؟ خب، یک موشک می‌زدند، اگر می‌خواستند زهره چشم بگیرند.درهرحال، من حدود ساعت کمتر از یک شب خودم را به آنجا رساندم. جراح‌های ما خسته بودند و پرستاران خسته؛ لازم بود که من کمک کنم تا درمان ادامه داشته باشد. من در آی‌سی‌یو، در سی‌سی‌یو، در بخش‌ها و در جا‌های دیگر حضور یافتم؛ بعضاً در اتاق عمل نیاز بود که بیماران جابه‌جا شوند، نیاز‌هایشان برطرف شود و ادامه درمان داشته باشند. زحمت اصلی را جراحان بیمارستان کشیدند و من هم در کنار این عزیزان بودم. اشاره فرمودید که من در دفاع مقدس حضور داشتم؛ بله، من در هشت سال دفاع مقدس، خدا قبول کند، حضور داشتم و صد‌ها مجروح را درمان کردم. می‌خواهم با ذکر این نکته وارد این مطلب بشوم که نوع ترکش‌هایی که از سلاح‌های مختلف حاصل می‌شود، مثل گلوله خمپاره، گلوله توپ و گلوله‌های دیگر، همگی یک میزان شتاب مشخص دارند (که به آن اشاره کردم). وقتی که این ترکش‌ها در بدن مجروح‌های ما می‌نشست، به‌عنوان‌مثال اگر از سمت خارجی ران وارد می‌شد، معمولاً در همین وسط ران جا می‌گرفت؛ یا اگر به پیشانی اصابت می‌کرد، معمولاً پشت استخوان جمجمه پیشانی یا مقداری وسط مغز قرار می‌گرفت. اما این ساچمه به این ریزی، وقتی اصابت می‌کرد، دقیقاً از پیشانی وارد می‌شد و درست از پشت سر بیرون می‌آمد! ساچمه‌ای که ما سوراخ ورودی‌اش را در شکم، پهلو یا در پشت مجروحمان به‌زحمت و با باز کردن چین‌وچروک پوست پیدا می‌کردیم، یک سوراخ بسیار ریز بود، اما وقتی داخل شکم می‌شدیم، می‌دیدیم شکم را منفجر کرده است!
اندازه هر کدام تقریباً چقدر بود؟
سه گرم؛ به‌اندازه یک نخود، بعضاً به‌اندازه یک عدس درشت. دانه‌درشت آن به‌اندازه یک نخود می‌شد. یعنی ۱۸۰ هزار از این ساچمه‌ها در هر یک از موشک‌ها وجود داشت که جمعاً می‌شود ۷۲۰ هزار ساچمه.شما وقتی وارد شکم بیمار می‌شدید، می‌دیدید که کبد، طحال، روده‌ها و عروق آسیب دیده‌اند. باز اگر از جلوی شکم وارد شده بود، از پشت هم خارج شده و به استخوان مهره آسیب‌زده یا روی نخاع نشسته بود؛ این خیلی عجیب بود.تعدادی از مجروح‌ها به زحمت عزیزان ما خونریزی‌شان بند می‌آمد. در جراحی رویه‌ای وجود دارد که اگر نتوانید خونریزی را کنترل کنید، مجبور می‌شویم از اصطلاحی به نام «پک کردن» استفاده کنیم؛ ساده‌اش این است که یک‌سری گاز و وسایل مشابه را در آنجا می‌چپانیم و فشرده می‌کنیم، شکم را به‌نوعی موقتاً می‌دوزیم (البته نه به طور کامل) و بیمار را به بخش مراقبت‌های ویژه می‌آوریم. با تزریق خون، دادن پلاکت و استیبل کردن علائم حیاتی‌اش، بعد از ۶ ساعت، ۱۲ ساعت، ۲۴ ساعت یا ۳۶ ساعت دوباره باید به اتاق عمل برود. تعداد زیادی از آن‌ها را که دوباره به اتاق عمل می‌بردیم، خوشبختانه پاسخ می‌داد و جراحان عزیز ما کارشان را ادامه می‌دادند. چه‌کار زیبایی شما انجام داده‌اید؛ تصاویر شهدا را روی این نمایشگر (وال) انداخته‌اید و همه مردم عزیز ما آن‌ها را می‌بینند که از شهدای لامرد هستند. این عزیزان ۲۱ شهید این جنایت هولناک و سلاح مرگبار، یعنی همان موشک «پی‌آراس‌ام» (PrSM) هستند. دو سه تا شهید دیگرمان هم در جای دیگر، مثلاً آن شهید عزیز کادر اجرایی در ناو دنا شهید شدند و بعضاً هم در عملیات‌های دیگر. 
چند تا کودک هم در این تصاویر دیده می‌شود، درست است؟
بله من الان اجازه بدهید در مورد کودکان صحبت می‌کنم. پس من اول یک عذرخواهی بکنم از خانواده همه شهدا؛ چرا که ضبط برنامه بالاخره یک محدودیت زمانی دارد و این اجازه را به من نمی‌دهد که در مورد تک‌تک شهدا صحبت کنم، از این باب خانواده‌های معزز شهدا من را مقصر ندانند و پوزش مرا بپذیرند. به‌عنوان اولین شهید، شهید «آوینا برزگر» را معرفی می‌کنم. شهید آوینا برزگر یک کودک دو‌ساله و بیست‌روزه است. بله، این عکس آوینای عزیز شهید ماست. این آوینا نوعاً در خانه همین پستانک را به دهان داشت. آوینا در خانه بازی می‌کرد که مورد اصابت قرار گرفت. یک عکس دیگری هم از آوینا بود. آوینا را در این بیمارستان غرق در خون، با این لباس‌های خونی و درعین‌حال با پستانک در دهانش می‌بینید که مداوای اولیه روی او انجام شده و در حال انتقال به اتاق عمل است. آوینا دو بار عمل شد؛ ولی پاسخ نداد.
چند ترکش به آوینا خورده بود؟
ترکش زیادی به او نخورده بود؛ عرض کردم همان یک دانه ترکش کافی است. در آن وضعیت ما مجالی نداشتیم که بگردیم و دقیقاً کارشناسی کنیم که در شکم او چند تا ترکش است و اساساً هم نباید چنین کاری می‌کردیم؛ چون وقت را از دست می‌دادیم. من در برنامه «ایران من» که بودم، عروسک آوینا، لباس سبزش که با آن شهید شد و پستانکش را با خودم آورده بودم و نشان دادم.
شما خودتان در جریان عمل جراحی آوینا حضور داشتید، درست است؟
بله من همان شب که آمدم، آوینا خیلی بدحال بود. دو سه ساعت عمل آوینا به طول انجامید. غیر از مجروح‌های دیگر، این طفل شهید شد؛ بار دوم دیگر در اتاق عمل تحمل نکرد و بیرون نیامد. ببینید، آوینا سلاحش پستانک بود. جای دیگر هم گفته‌ام، آوینا قبل از اینکه راه‌رفتن را یاد بگیرد، پروازکردن را یاد گرفت. آوینا آخرین چیزی که مکید شیر مادرش نبود، طعم خون بود. ما همان‌جوری که آن شهیدمان با کاپشن صورتی در واقع معروف شد، من دلم می‌خواهد رسانه‌ها کمک کنند آوینا هم با این پستانک صورتی که با آن شهید شده است، شناخته بشود.
آوینا می‌تواند خودش نمادی باشد از مظلومیت مردم لامرد که شاید خیلی به آن‌ها توجهی نشد و درگیر یک جنایت جنگی تمام‌عیار شدند؛ آن هم با چهار بمبی که البته هر کدام از این بمب‌ها هزاران ساچمه و هزاران ترکش داشت و در این شهر فرود آمد و مردم عزیزمان را به شهادت رساند. واقعاً خیلی سخت است. من واقعاً از همین‌جا به خانواده‌های شهدای لامرد تسلیت می‌گویم. امیدوارم که به‌هرحال از این غم و این اندوهشان مقداری کاسته بشود. به‌هرحال هرچه بخواهیم بگوییم سخت است و نمی‌توانیم چیز خاصی بگوییم، فقط آرزوی صبر و آرامش داریم برایشان.
بله. هرچه بیشتر این شهدا و مجروح‌های ما دیده بشوند و پوشش خبری به صورت‌های مختلف و با شیوه‌های هنری به این موضوع داده بشود، قطعاً تسلای خاطری هم برای آن‌ها و هم برای ما خواهد بود. ما فقط مباحث احساسی را نداریم؛ این جنایت باید زنده بماند، این جنایت باید منعکس و پیگیری حقوقی بشود.
اقدامی انجام شده است تا حالا که از ابعادش توضیح بدهید یا نه هنوز در ابتدای راه هستید؟
نه واقعاً در ابتدای راه هستیم. عرض کردم حقیقتش این است که این موضوع مغفول ماند و توجه زیادی به این جنایت لامرد نشد؛ نه در سطح استان و نه در سطح ملی. الان یکی دو هفته است که توجهات به آنجا معطوف و متمرکز شده است. آخرین اقدام این بود که این رسانه‌های بین‌المللی که آمده بودند، به میناب و تنگه هرمز رفتند، ابتدا به لامرد آمدند. دوستان مستندساز دیگری هم آمدند، شبیه آقای موگویی که کار باارزشی انجام دادند. موظفیم و وظیفه‌مان هم است که این کار را حتماً به نحو احسن جلو ببریم تا ابعاد بیشتری از آن روشن شود.من عرض کردم که سالن ورزشی را زدند؛ این شهید دانش‌آموز، «سید الما احمدی‌زاده» است. ایشان هم حدوداً ۱۰ سالش بود، روزه‌دار بود، در سالن حضور داشت و همان‌جا به شهادت رسید. تلخ است؛ پدر و مادرش هم که از من بشنوند قطعاً خاطره‌اش زنده می‌شود. تلخ‌تر اینکه ناگزیرم ذکر کنم این زوج (پدر و مادر ایشان)، بعد از هشت سال خداوند همین یک دختر را به آن‌ها عنایت کرده بود و گویا خدا بیشتر دوستش داشت که پر کشید، رفت و شهید شد؛ آن هم در مجموعه ورزشی و در داخل سالن.


نظرات شما