دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
تحلیل ویژه

سرمقاله خراسان/ از اعتراض اقتصادی تا بلیتس‌کریگِ شناختی

سرمقاله خراسان/ از اعتراض اقتصادی تا بلیتس‌کریگِ شناختی
اخبار محرمانه - خراسان / «از اعتراض اقتصادی تا بلیتس‌کریگِ شناختی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سید عباسعلی وهاب زاده موسوی است که می‌توانید آن را در ادامه ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - خراسان / «از اعتراض اقتصادی تا بلیتس‌کریگِ شناختی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سید عباسعلی وهاب زاده موسوی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
از مهندسی شناختی و دستکاری احساسات جمعی تا ضرورت استقرار حکمرانی رفتاری و پاسخگویی نهادی:
وقایع ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ را نباید صرفاً در قالب یک اعتراض اقتصادی یا حتی یک اغتشاش خیابانی تحلیل کرد. آن‎چه در آن دو روز رخ داد، اجرای یک جنگ تمام‌عیار شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران بود؛ جنگی که هدفش نه تصرف خاک، بلکه براندازی نرم نظام از طریق اختلال در ادراک، احساس و تصمیم جمعی بود.
دشمن با الگوی کلاسیک «بلیتس‌کریگ» وارد میدان شد؛ حمله‌ای صاعقه‌وار، پرحجم و غافلگیرکننده، اما این بار نه با تانک و موشک، بلکه با مهندسی شناختی و دستکاری احساسات جمعی. محاسبه آن‌ها روشن بود: اگر بتوانند در بازه‌ای کوتاه، ذهن جامعه را دچار شوک هیجانی کنند، اراده عمومی فرومی‌ریزد. اما این محاسبه، برخلاف انتظارشان، شکست خورد.
۱. تورم؛ مسئله واقعی، ابزار جنگی
بازار
تورم و فشار معیشتی واقعیتی انکارناپذیر است و مردم حق دارند به آن معترض باشند. اما در جنگ شناختی، واقعیت‌ها «هدف» نیستند؛ اهرم عملیات هستند. دشمن با استفاده از تحلیل داده‌های رفتاری، تورم را از یک مسئله اقتصادی به یک سلاح روانی تبدیل کرد.
با تکنیک‌های مهندسی شناختی، تلاش شد اعتراض طبیعی به «خشم سازمان‌یافته»، و گلایه مدنی به «رفتار پرخطر خیابانی» بدل شود. عوامل نفوذی مأمور ایجاد خشونت بودند، اما بار اصلی عملیات بر دوش بمباران احساسی رسانه‌ای قرار داشت؛ بمبارانی که هدفش عبور از عقل و نفوذ مستقیم به هیجانات بود.
۲. دستکاری احساسات جمعی و نقش سلبریتی‌ها
در این بلیتس‌کریگ شناختی، سلبریتی‌ها نقش آتش‌پشتیبانی را ایفا کردند. آن‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ابزار دستکاری احساسات جمعی تبدیل شدند. با بهره‌گیری از «اثر هاله‌ای»، پیام‌های هیجانی آن‌ها به‌مراتب اثرگذارتر از هر رسانه رسمی عمل کرد.در علوم رفتاری ثابت شده است که در شرایط بحران، مغز انسان به «مرجع احساسی» بیش از «مرجع عقلانی» اعتماد می‌کند. دشمن دقیقاً روی همین نقطه سرمایه‌گذاری کرده بود؛ تحریک خشم، القای ناامیدی و القای حس «پایان کار».
۳. چرا بلیتس‌کریگ شکست خورد؟
با وجود طراحی پیچیده عملیات، دشمن یک مؤلفه اساسی را دست‌کم گرفت: هوش موقعیتی و بصیرت اجتماعی مردم ایران. حضور آگاهانه و به‌موقع مردم در دفاع از امنیت و نظام جمهوری اسلامی، به‌ویژه در حضور حماسی دی‎ماه -درست چند روز پس از واقعه- پروژه را در نطفه خفه کرد. بدنه جامعه مرز روشنی میان «اعتراض اقتصادی» و «پروژه براندازی» ترسیم کرد. این همان نقطه‌ای بود که بلیتس‌کریگ شناختی زمین‌گیر شد. آن‌هم نه با سرکوب، بلکه با نۀ آگاهانه مردم.
۴. هشدار راهبردی: این جنگ تکرارپذیر است
وقایع دی‌ماه یک شکست عملیاتی برای دشمن بود، اما همزمان یک آزمایش یادگیری نیز محسوب می‌شود. آن‌ها اکنون داده‌های ارزشمندی از رفتار جامعه، سرعت واکنش نهادها، نقش گروه‌های مرجع و آسیب‌پذیری‌های شناختی در اختیار دارند. در جنگ شناختی، هر عملیات ناموفق، مقدمه عملیات پیچیده‌تر بعدی است. اگر تصور کنیم خطر رفع شده است، دقیقاً در دام دشمن افتاده‌ایم.
۵. حلقه مفقوده دفاع شناختی: مسئولیت نهادهای فرهنگی
در کنار تحسین نقش مردم، یک پرسش جدی باید بی‌پرده مطرح شود:
نقش نهادهای فرهنگی کشور در این جنگ - چه در زمان قبل از وقوع جنگ و چه در زمان جنگ و چه در زمان پس از آن- چه بود؟
در حکمرانی رفتاری، نمی‌توان همه مسئولیت را بر دوش مردم گذاشت و همزمان از کنار عملکرد ضعیف، جزیره‌ای و بعضاً ناکارآمد نهادهای فرهنگی عبور کرد. بخشی از موفقیت دشمن، محصول ناکارآمدی نهادهای فرهنگی و خلأ روایتگری اقناعی و پیش‌دستانه در داخل است.
واقعیت این است که:
برخی نهادهای فرهنگی مخاطب خود را از دست داده‌اند؛
تولیدات آن‌ها فاقد قدرت اقناع شناختی و احساسی است؛
مدیرانی بر رأس آن‌ها هستند که نه جنگ شناختی را می‌شناسند و نه زبان نسل جدید را.
در منطق حکمرانی رفتاری، سازمان ناکارآمد باید پاسخگو باشد.
اگر نهادی با بودجه عمومی نتواند در مهم‌ترین میدان نبرد امروز ــ میدان ذهن و احساس ــ نقش ایفا کند، باید بازنگری، اصلاح، ادغام یا در صورت لزوم تعطیل شود.
جنگ شناختی با ساختارهای فربه و مدیران ناآشنا با این میدان، قابل مدیریت نیست.
۶. راه عبور: استقرار حکمرانی رفتاری با پاسخگویی نهادی
برای جلوگیری از تکرار وقایع مشابه، کشور نیازمند یک تغییر ریل جدی است:
استقرار حکمرانی رفتاری به‌عنوان ضرورت امنیت ملی؛
رصد داده‌محور احساسات عمومی و پاسخگویی پیش‌دستانه؛
ارزیابی نهادهای فرهنگی با شاخص «اثرگذاری رفتاری»، نه صرفاً فعالیت صوری؛
تغییر مدیران ناکارآمد و استفاده از متخصصان علوم شناختی و رسانه؛
حرکت از تبلیغ دستوری به اقناع شناختی و احساسی.
سخن پایانی:
۱۸ و ۱۹ دی نشان داد دشمن وارد جنگ شناختی تمام‌عیار شده است؛ جنگی که گام اول آن شکست خورد، اما پایان نیافته است. مردم با بصیرت خود پیروز میدان شدند، اما این پیروزی زمانی پایدار می‌ماند که ساختارها نیز اصلاح شوند.
در عصر جنگ شناختی،هر نهادی که از ذهن مردم دفاع نکند، ناخواسته به شکاف امنیتی تبدیل می‌شود.
و هر مدیری که این جنگ را نفهمد -حتی بدون قصد- در زمین دشمن بازی می‌کند.


نظرات شما