سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵
تحلیل ویژه

ترامپ؛ از «مرد دیوانه» تا «مرد سردرگم»

ترامپ؛ از «مرد دیوانه» تا «مرد سردرگم»
اخبار محرمانه - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست سعید سیف| چند روز پیش بود که رئیس‌جمهور آمریکا، بار دیگر ایران را به ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سعید سیف| چند روز پیش بود که رئیس‌جمهور آمریکا، بار دیگر ایران را به حمله سنگین و گسترده در صورت بازنشدن تنگه هرمز، تهدید کرد و مثل دست‌کم 8 مورد مشابه قبلی، در ساعت‌های پایانی، عقب‌نشینی کرد. ترامپ مثل همیشه سعی کرده بهانه‌ای برای عقب‌نشینی خود بیاورد و این بار نیز تعویق برای توافق با ایران را مطرح کرده؛ اما به دلیل تکراری بودن این دلایل غیرواقعی، چندان از سوی افکار عمومی مورد توجه و پذیرش قرار نگرفته است. این شرایط تکراری باعث شده همچنان برای همه سؤال باشد که دلایل پیگیری چرخه تهدید - عقب‌نشینی و تهدیدهای توخالی، مبهم و رسانه‌ای از سوی ترامپ چیست؟
در ابتدا، برای درک بهتر شرایط و رویکردی که ترامپ تاکنون پیگیری کرده، 8 مورد از چرخه تهدید - عقب‌نشینی وی را مرور می‌کنیم.
۱. ۲۱ مارس ۲۰۲۶ - تهدید نابودی نیروگاه‌های ایران
ترامپ اعلام کرد اگر ایران تنگه هرمز را باز نکند، آمریکا نیروگاه‌های ایران را نابود خواهد کرد. دو روز بعد، حمله را برای پنج‌روز به تعویق انداخت و آن را به مذاکرات نسبت داد.
۲. ۲۶ مارس ۲۰۲۶ - تمدید دوباره مهلت حمله
پس از پایان مهلت پنج‌روزه، ترامپ بار دیگر حمله به نیروگاه‌ها و زیرساخت انرژی ایران را به تعویق انداخت و این بار برای 10 روز دیگر.
۳. ۷ آوریل ۲۰۲۶ - تهدید نابودی یک تمدن
ترامپ تهدید کرد اگر ایران خواسته‌های آمریکا را نپذیرد، یک تمدن کاملاً نابود خواهد شد. درحالی‌که تنها حدود دو ساعت به پایان ضرب‌الاجل باقی‌مانده بود، تهدید را پس‌گرفت و به‌جای حمله، آتش‌بس دوهفته‌ای اعلام شد.
۴. ۲۱ آوریل ۲۰۲۶ - تهدید ازسرگیری بمباران و اعلام آتش‌بس نامحدود
ترامپ در آستانه پایان آتش‌بس قبلی، از احتمال ازسرگیری حملات و بمباران شدید ایران سخن گفت؛ اما در نهایت حمله را انجام نداد و آتش‌بس را نامحدود تمدید کرد و این تصمیم را نیز به درخواست میانجی‌ها نسبت داد.
۵. ۱۷ مه ۲۰۲۶ - تهدید به اینکه «چیزی از ایران باقی نمی‌ماند»
ترامپ پس از متوقف‌شدن مذاکرات، دوباره تهدید کرد اگر توافق حاصل نشود، حمله خواهد کرد و چیزی از ایران باقی نخواهد ماند. روز بعد اعلام کرد حمله را برای مدتی به تعویق انداخته است، زیرا مذاکرات دوباره در جریان است.
۶. ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶ - تهدید تصرف کامل نفت و گاز ایران
پس از دو روز درگیری، ترامپ تهدید کرد آمریکا کنترل کامل صنایع نفت و گاز ایران را در دست خواهد گرفت. چند ساعت بعد اعلام کرد در مذاکرات پیشرفت حاصل شده و حملات را متوقف کرده است.
۷. ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶ - تهدید حمله‌ای در ابعادی بی‌سابقه
پس از دور جدید درگیری‌ها، ترامپ از حمله‌ای بسیار بزرگ سخن گفت و تأکید کرد آمریکا مسلح و آماده است و می‌تواند حملاتی در سطحی انجام دهد که از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون سابقه نداشته باشد. اما در ۲۷ ژوئیه حملات را متوقف کرد و گفت چهارچوب توافق شکل گرفته است.
۸. اول اوت ۲۰۲۶ - تهدید حمله گسترده به زیرساخت انرژی ایران
آخرین مورد همین چند روز پیش بود که رسانه‌های آمریکایی از آماده‌شدن نیروهای نظامی این کشور برای حمله‌ای گسترده به زیرساخت‌های انرژی ایران خبر دادند. ترامپ نیز در صفحه مجازی خود از حمله‌ای گسترده خبر داده و بارها بر بزرگی این حمله تأکید کرده بود؛ اما شامگاه اول اوت اعلام کرد، حمله را به درخواست ایران، کشورهای منطقه و امکان دستیابی سریع به توافق متوقف کرده است. البته ایران صراحتاً اعلام کرد هیچ‌گونه مذاکره‌ای با دشمن آمریکایی و درخواستی از ترامپ نداشته است. در کل، ترامپ حداقل 8 بار تهدیدهای بسیار شدید و مشخص را علیه ایران مطرح کرده که در ادامه، حمله وعده‌داده‌شده یا به تعویق افتاده یا لغو شده است.
دلایل پیگیری چرخه تهدید - عقب‌نشینی
از نظر نویسنده پیگیری چرخه تهدید - عقب‌نشینی از سوی ترامپ، تک علتی نیست و ترکیبی از دلایل مختلف است و هسته راهبرد او نیز تهدید حداکثری، ابهام و فشار رسانه‌ای است. اولین علت پیگیری این چرخه از سوی ترامپ، ایجاد خطای محاسباتی در جبهه طرف مقابل است تا به‌زعم خود با کمترین هزینه، بیشترین دستاورد را کسب کند و به اهداف خود برسد. البته برخی تئوریسین‌های غربی، خطای محاسباتی را برهم‌زدن BATNA طرف مقابل نیز تفسیر می‌کنند.(بهترین گزینه جایگزین در صورت شکست مذاکره /Best Alternative to a Negotiated Agreement) رویترز در یکی از گزارش‌های اخیر خود با اشاره به این رویکرد ترامپ نوشته بود که «این سبک در برخی پرونده‌ها برای او امتیاز آورده، اما درباره ایران به دیوار سخت خورده است» و نکته جالب‌تر اینکه در بخش دیگری از این گزارش آمده بود «ترامپ با ایران هنوز با لحن تهدید، تحقیر و اولتیماتوم پیش می‌رود، درحالی‌که این روش می‌تواند علیه خودش نیز به کار گرفته شود.»
علت دوم، اقتصاد سیاسی جنگ است. همان‌طور که رویترز در یکی از گزارش‌های خود نوشته بود، ترامپ هم‌زمان زیر فشار قیمت بنزین، بازار انرژی و افکار عمومی داخل آمریکاست و خودش نیز ادامه یا توقف حمله را با چشم‌انداز قیمت انرژی و توافق سریع گره‌زده است. در واقع ترامپ فقط درباره ایران تصمیم نمی‌گیرد، بلکه هم‌زمان درباره بنزین، انتخابات، بازار و تصویر مذاکره‌کننده موفق نیز تصمیم می‌گیرد که برخی از این موارد در تعارض با یکدیگر قرار دارد و او نمی‌تواند آن‌ها را در کنار یکدیگر قرار دهد. به همین علت است که وقتی پای عمل به تهدید می‌رسد و واقعیت‌های میدان را بررسی می‌کند، مجبور به عقب‌نشینی می‌شود.
علت سوم، محاسبه هزینه - فایده است. تاکنون بسیاری از کارشناسان و حتی مسئولان آمریکایی به ترامپ هشدار داده‌اند حمله به زیرساخت‌های انرژی و حمل‌ونقل و حتی عملیات زمینی، به دلیل ریسک بالا، واکنش داخلی و پیامد ژئوپلیتیک، غیرواقعی و کم‌اثر برآورد می‌شود و در واقع هزینه این حملات از فایده احتمالی آن کمتر است و دقیقاً به همین دلیل است که او بارها تهدید کرده؛ اما در نهایت عقب کشیده است. به زبان دیگر، مسئله صرفاً ناتوانی نیست، بلکه مسئله این است که ابزار نظامی موجود در برابر هزینه سیاسی - اقتصادی و خطر تشدید جنگ منطقه‌ای، بازدهی مؤثر و قطعی ندارد.
و در نهایت، علت دیگری که برای پیگیری این چرخه از سوی ترامپ می‌توان عنوان کرد، مقاومت ساختاری و تسلیم‌ناپذیری ایرانی‌هاست که خود ترامپ هم چند بار در صحبت‌های خود به آن اشاره داشته است. برخلاف بعضی از طرف‌هایی که آمریکایی‌ها تاکنون تجربه کرده‌اند، ایرانی‌ها اهل تسلیم‌شدن حتی به‌صورت نمایشی نیستند. ترامپ تابه‌حال چند بار در صحبت‌های خود اشاره کرده است که هرکسی جای ایرانی‌ها بود، بااین‌همه فشار و تهدید، تاکنون تسلیم شده بود. واقعیت این است که مسئولان ایرانی در برابر ملت مقاوم و آزاده خود مسئول هستند و به‌هیچ‌عنوان حاضر به کوتاه‌آمدن در برابر فشارها و تهدیدهای ترامپ در میدان‌های نظامی، دیپلماسی و اقتصادی نیستند و از طرف دیگر ترامپ نیز می‌خواهد پیروزی مطلق آمریکا را قاب‌بندی و به مردم کشورش بفروشد که هر دو شرایط در تناقض و اصطکاک با یکدیگر قرار دارد. ترامپ به دلیل عدم شناخت درست از ایرانی‌ها و دریافت اطلاعات نادرست، زبان به تهدید باز و تلاش می‌کند با فشار از ابعاد مختلف، آن‌ها را مجبور به تسلیم کند؛ اما وقتی که به در بسته می‌خورد و با واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شود، مجبور به عقب‌نشینی می‌شود.
در کل، ایجاد خطای محاسباتی در طرف مقابل و رسیدن به اهداف با کمترین هزینه، اقتصاد سیاسی جنگ، محاسبه هزینه - فایده و مقاومت و تسلیم‌ناپذیری ایرانی‌ها را می‌توان به‌عنوان دلایل تکرار چرخه تهدید - عقب‌نشینی در رویکرد ترامپ در قبال ایران دانست. در واقع، علت اصلی پیگیری این رویکرد در جنگ ایران، سبک معامله‌گری قهری ترامپ است که روی تهدید، ابهام و بزرگ‌نمایی ریسک بنا شده، اما در پرونده ایران، این سبک با هوشمندی و مقاومت طرف مقابل، فشار بازار انرژی، فشار داخلی آمریکا از حوزه‌های اجتماعی سیاسی، هشدار متحدان منطقه‌ای و خطر تشدید غیرقابل‌کنترل جنگ، به طور فزاینده‌ای از کارایی افتاده است.
دستاوردهای ایران از چرخه تهدید - عقب‌نشینی ترامپ
اما در این میان، برخی به‌درستی معتقدند همین چرخه تهدید - عقب‌نشینی از زاویه دیگر یعنی نگه‌داشتن سایه جنگ بر سر ایران و فشار روزافزون به کشور که البته مسئولان ایرانی نیز آن را درک کرده و اخیراً چند بار نیز تأکید کرده‌اند، اجازه نخواهند داد شرایط نه جنگ نه صلح ادامه پیدا کند. واقعیت این است که ما نه آغازکننده جنگ بودیم و نه خواستار ادامه آن هستیم؛ اما همواره تلاش کردیم، تهدیدها را نیز به فرصت تبدیل کنیم. بررسی شرایط میدان در چرخه تهدید - عقب‌نشینی ترامپ، گویای این است که ایران توانسته هزینه اقدام علیه خودش را بالا ببرد و در نتیجه، بازدارندگی را از سطح تهدید لفظی به سطح هزینه ملموس انتقال دهد. برخی کارشناسان حتی کارشناسان و رسانه‌های آمریکایی و غربی، از تنگه هرمز، حملات موشکی و پهپادی و مدیریت مسیرهای انرژی و کشتیرانی به‌عنوان اهرم‌های فشار ایران نام بردند و حتی معتقدند ایران ظرفیت موشکی را به‌عنوان نیروی بازدارنده تعریف کرده است. وقتی چنین شرایط و ظرفیتی در میدان فعال باشد، تصمیم‌گیر آمریکایی دیگر با یک ضربه یک‌طرفه روبه‌رو نیست، بلکه با مجموعه‌ای از پاسخ‌های نامتقارن روبه‌روست که شرایط و تصمیم را برای او سخت و پیچیده می‌کند. به زبان دیگر، ایران موفق شده در کنار تقویت خود در جنگ نامتقارن، بازدارندگی نامتقارن را نیز ایجاد، حفظ و تقویت کند.
پیامد و دستاورد اول: افزایش قدرت چانه‌زنی و کاهش امکان تحمیل اراده به ایران
نخستین و شاید مهم‌ترین پیامد این شرایط برای ایران، افزایش قدرت چانه‌زنی در برابر آمریکا و سایر بازیگران خارجی است. قدرت چانه‌زنی زمانی افزایش می‌یابد که طرف مقابل بداند اعمال فشار، الزاماً به پذیرش خواسته‌های او منجر نمی‌شود و می‌تواند با واکنشی پرهزینه مواجه شود. آنچه در ماه‌های اخیر رخ‌داده، از همین منظر اهمیت دارد. آمریکا بارها تهدید به حمله گسترده کرده، اما هر بار که هزینه‌های واقعی اقدام نظامی در محاسبات واشنگتن افزایش‌یافته، میان تهدید و عمل فاصله ایجاد شده است. این وضعیت یک تغییر مهم در معادله مذاکره ایجاد می‌کند، ایران دیگر صرفاً کشوری نیست که آمریکا بتواند با افزایش فشار نظامی و رسانه‌ای، آن را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند، بلکه واشنگتن ناچار است پیش از هر اقدام، هزینه واکنش ایران، پیامدهای منطقه‌ای و آثار اقتصادی آن را نیز محاسبه کند. به همین دلیل، تهدید نظامی که در گذشته می‌توانست به‌عنوان ابزار فشار مستقیم مورداستفاده قرار گیرد، اکنون خود به یک تصمیم پرهزینه تبدیل شده است. در واقع، ایران توانسته بخشی از محاسبات آمریکا را از «چگونه ایران را مجبور کنیم؟» به «اگر ایران را تحت‌فشار قرار دهیم، چه هزینه‌ای باید بپردازیم؟» تغییر دهد. همین تغییر در صورت‌مسئله، خود یک دستاورد راهبردی است، زیرا در مذاکره، توان تحمیل هزینه به‌طرف مقابل یکی از منابع اصلی قدرت چانه‌زنی است.
پیامد و دستاورد دوم: ارتقای وزن ایران در امنیت انرژی و اقتصاد سیاسی جهان
دومین پیامد، فراتر از محیط منطقه‌ای است و به افزایش وزن ایران در اقتصاد سیاسی انرژی جهان مربوط می‌شود. بحران ایران دیگر صرفاً یک بحران سیاسی یا نظامی در خاورمیانه نیست، بلکه هرگونه تشدید آن می‌تواند بر قیمت نفت، امنیت عرضه انرژی، بیمه کشتیرانی، هزینه حمل‌ونقل، مسیرهای تجاری و انتظارات بازارهای جهانی اثر بگذارد. اهمیت این موضوع در آن است که ایران در این معادله صرفاً یک تولیدکننده نفت نیست. موقعیت جغرافیایی ایران و تسلط بر تنگه هرمز، به تهران امکان می‌دهد در صورت تشدید بحران، بر یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان اثر بگذارد. به همین دلیل، تصمیم درباره ایران دیگر صرفاً تصمیمی درباره امنیت ملی آمریکا یا رژیم اسرائیل نیست، بلکه می‌تواند به تصمیمی با پیامدهای مستقیم برای اقتصاد آسیا، اروپا و حتی اقتصاد آمریکا تبدیل شود.
در این شرایط، قدرت ایران از قدرت نظامی صرف به قدرت ژئواکونومیک نیز تسری پیدا می‌کند، یعنی تهران می‌تواند بدون آنکه الزاماً وارد جنگ متقارن با یک قدرت بزرگ شود، از موقعیت جغرافیایی، ظرفیت انرژی و نقش خود در مسیرهای تجاری برای ایجاد هزینه در محاسبات طرف مقابل استفاده کند. این همان نقطه‌ای است که اهمیت ایران برای قدرت‌های بزرگ افزایش می‌یابد. کشوری که بتواند بر امنیت انرژی و تجارت جهانی اثر بگذارد، دیگر صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به بخشی از محاسبات اقتصاد سیاسی بین‌المللی تبدیل می‌شود. از این منظر، بحران اخیر نشان داده که نادیده گرفتن ایران می‌تواند برای بازار جهانی هزینه ایجاد کند و درنظرگرفتن ایران، به یک ضرورت محاسباتی تبدیل شده است.
پیامد و دستاورد سوم: تثبیت ایران به‌عنوان یکی از اضلاع اصلی معماری امنیتی منطقه
سومین دستاورد، تغییر جایگاه ایران در معماری امنیتی خلیج‌فارس و غرب آسیا است. این موضوع با افزایش قدرت چانه‌زنی تفاوت دارد. قدرت چانه‌زنی به رابطه ایران با طرف مقابل در یک مذاکره مربوط است؛ اما معماری امنیتی به این پرسش پاسخ می‌دهد که چه کسانی اساساً حق و توان اثرگذاری بر قواعد امنیتی یک منطقه را دارند. تحولات اخیر نشان داده که حتی کشورهایی که روابط راهبردی و امنیتی نزدیکی با آمریکا دارند، در مواجهه با احتمال تشدید جنگ با ایران، ناچارند پیامدهای آن را برای امنیت خود محاسبه کنند. علت روشن است؛ گسترش جنگ با ایران می‌تواند امنیت انرژی، زیرساخت‌های نفت و گاز، بنادر، خطوط کشتیرانی و ثبات سیاسی این کشورها را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر این نیست که کشورهای منطقه ایران را دوست دارند یا با سیاست‌های تهران موافق هستند یا خیر، بلکه مسئله این است که ایران به‌اندازه‌ای قدرت اثرگذاری پیدا کرده که حذف آن از محاسبات امنیتی، هزینه‌زا شده است. این یک تحول مهم در جایگاه منطقه‌ای ایران است. در گذشته، بخش مهمی از معماری امنیت خلیج‌فارس بر محور حضور آمریکا و روابط امنیتی واشنگتن با کشورهای عربی تعریف می‌شد و ایران غالباً به‌عنوان یک متغیر تهدید در این معماری دیده می‌شد. اما شرایط موجود، این معادله را به سمت دیگری سوق داده و حالا، ایران نه صرفاً کشوری برای مهار، بلکه بازیگری است که در هرگونه ترتیبات امنیتی پایدار در منطقه، باید موقعیت، منافع و ظرفیت واکنش آن را در نظر گرفت.
پیامد و دستاورد چهارم: تضعیف اجماع برای اقدام نظامی علیه ایران و افزایش شکاف میان آمریکا و متحدانش
به اعتقاد نویسنده چهارمین پیامد، افزایش شکاف میان هزینه‌های سیاست آمریکا علیه ایران و منافع برخی متحدان منطقه‌ای واشنگتن است. این موضوع از منظر روابط بین‌الملل اهمیت زیادی دارد، زیرا قدرت آمریکا در منطقه فقط از توان نظامی مستقیم این کشور ناشی نمی‌شود، بلکه به شبکه‌ای از متحدان، پایگاه‌ها، همکاری‌های اطلاعاتی، مسیرهای لجستیکی و ترتیبات امنیتی نیز وابسته است. هرچه احتمال گسترش جنگ افزایش پیدا کند، این متحدان نیز بیشتر با یک دوراهی مواجه می‌شوند، از یک‌سو حفظ رابطه امنیتی با واشنگتن و از سوی ‌دیگر، جلوگیری از تبدیل شدن قلمرو، تأسیسات انرژی و اقتصاد آن‌ها به میدان جنگ. در چنین وضعی، ایران حتی بدون آنکه بتواند همه دولت‌های منطقه را به سمت خود جلب کند، می‌تواند هزینه همراهی کامل آن‌ها با عملیات آمریکا را افزایش دهد.
این یک دستاورد مهم است، زیرا برای موفقیت یک عملیات گسترده، صرف برخورداری آمریکا از قدرت نظامی کافی نیست، محیط سیاسی و جغرافیایی منطقه نیز باید برای اجرای آن قابل‌مدیریت و استفاده باشد. به بیان ساده‌تر، ایران توانسته بخشی از معادله را از «آیا آمریکا می‌تواند به ایران حمله کند؟» به «اگر آمریکا حمله کند، متحدان و شرکای منطقه‌ای آمریکا چه هزینه‌ای خواهند پرداخت؟» منتقل کند. این تحول می‌تواند به‌تدریج اجماع منطقه‌ای برای فشار نظامی بر ایران را تضعیف کند. کشورهایی که ممکن است با سیاست‌های منطقه‌ای ایران اختلاف جدی داشته باشند، لزوماً حاضر نیستند برای تحقق اهداف واشنگتن هزینه‌ای بپردازند که امنیت و اقتصاد خودشان را تهدید کند. از این منظر، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای ایران این است که توانسته میان «مخالفت با ایران» و «پذیرش جنگ با ایران» فاصله ایجاد کند. این دو در گذشته ممکن بود در نگاه برخی دولت‌ها به یکدیگر نزدیک باشد؛ اما افزایش هزینه جنگ می‌تواند این دو را از هم جدا کند.
پیامد و دستاورد پنجم: تبدیل بازدارندگی نظامی به سرمایه راهبردی
پنجمین و شاید راهبردی‌ترین دستاورد، امکان تبدیل بازدارندگی نظامی ایران به سرمایه سیاسی و دیپلماتیک است. بازدارندگی زمانی برای یک کشور ارزش راهبردی پیدا می‌کند که صرفاً مانع حمله نشود، بلکه بتواند رفتار طرف مقابل را تغییر دهد و فضای جدیدی برای دیپلماسی ایجاد کند. آنچه اکنون اهمیت دارد، این نیست که ایران صرفاً توان ضربه زدن به‌طرف مقابل را نشان داده است، بلکه این است که تصویر هزینه‌های احتمالی جنگ در ذهن تصمیم‌گیران آمریکا، کشورهای منطقه و بازارهای جهانی شکل گرفته است. این تغییر در ادراک، خود بخشی از قدرت ملی است.
در اینجا می‌توان میان قدرت تخریب و قدرت بازدارندگی تفاوت گذاشت. قدرت تخریب یعنی توان واردکردن خسارت اما بازدارندگی یعنی توانایی و اعتبار واردکردن خسارت به‌اندازه‌ای که طرف مقابل از اقدام خود منصرف شود؛ بنابراین اگر تهدید نظامی آمریکا بارها مطرح شود؛ اما در مرحله تصمیم نهایی با محاسبه هزینه‌ها متوقف شود، می‌توان گفت بخشی از رقابت از میدان عملیات نظامی به میدان محاسبه و ادراک هزینه منتقل شده است. ایران اکنون با یک فرصت مهم مواجه است، فرصتی برای اینکه، این بازدارندگی را از یک ابزار صرفاً نظامی به یک سرمایه دیپلماتیک، اقتصادی و ژئوپلیتیک تبدیل کند؛ یعنی از یک‌سو نشان دهد هرگونه تعرض به ایران هزینه خواهد داشت و ازسوی‌دیگر، به طرف‌های منطقه‌ای و جهانی اطمینان دهد ایران خواهان ثبات، تجارت، امنیت انرژی و روابط اقتصادی پایدار است، مشروط بر آنکه امنیت و منافع ملی آن به رسمیت شناخته شود. اگر این تبدیل به‌درستی انجام شود، نتیجه فقط جلوگیری از یک حمله دیگر نخواهد بود، نتیجه می‌تواند تغییر ادراک قدرت ایران در نظام بین‌الملل باشد، کشوری که نمی‌توان با تهدید نظامی به‌سادگی آن را وادار به پذیرش خواسته‌های دیگران کرد، اما درعین‌حال می‌تواند از قدرت خود برای مذاکره، تجارت، دیپلماسی و ایجاد ترتیبات پایدار منطقه‌ای استفاده کند.
در چنین شرایطی، مهم‌ترین آزمون برای ایران آغاز می‌شود، زیرا بازدارندگی اگر به دیپلماسی تبدیل نشود، صرفاً هزینه جنگ را بالا می‌برد؛ اما اگر به دیپلماسی تبدیل شود، می‌تواند جایگاه ایران را در نظم منطقه‌ای و حتی در معادلات جهانی ارتقا دهد. به همین دلیل، دستاورد واقعی مرحله کنونی نه صرفاً عقب‌نشینی آمریکا از حمله، بلکه ایجاد شرایطی است که در آن، طرف مقابل ناچار شود ایران را نه‌فقط به‌عنوان یک قدرت نظامی، بلکه به‌عنوان یک قدرت مؤثر در طراحی آینده منطقه به رسمیت بشناسد.
جمع‌بندی
در کل و در قالب جمع‌بندی می‌توان گفت چرخه تهدید - عقب‌نشینی ترامپ، فقط یک رفتار شخصی یا رسانه‌ای نیست، بلکه نشانه‌ای از این است که هزینه اقدام علیه ایران از سطح محاسبه ساده نظامی عبور کرده و به سطح محاسبه سیاسی، اقتصادی و منطقه‌ای رسیده است. در واقع، ایران در این فرایند نه‌فقط از یک تهدید عبور کرده، بلکه توانسته تهدید را به عاملی برای بازتعریف معادله قدرت و ارتقای جایگاه خود در این معادله تبدیل کند. در نهایت باید گفت ماجرای ایران و ترامپ فقط داستان عقب‌نشینی یک رئیس‌جمهور پرهیاهو نیست، بلکه روایت یک جابه‌جایی بزرگ در منطق و نظم قدرت منطقه و جهان است. ایران در این میدان بزرگ، کار را به جایی رسانده که هر تهدیدی علیه آن، پیش از شلیک، در بازار انرژی، در پایتخت‌های منطقه و در اتاق‌های تصمیم‌گیری آمریکا، محاسبه و قیمت‌گذاری می‌شود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که قدرت، از ابزار نظامی فراتر می‌رود و به سرمایه راهبردی تبدیل می‌شود. حالا با نگاهی به این تصویر، متوجه می‌شویم که چرا ترامپ از بازیگر نظریه مرد دیوانه به بازیگر نظریه مرد سردرگم رسیده است.


نظرات شما