اخبار محرمانه - برترین ها / این روزها اگر سری به نمایشگاههای مد، گالریها یا حتی صفحه اینستاگرام برخی سلبریتیها بزنید، متوجه یک الگوی تکرارشونده میشوید؛ دیگر قرار نیست محصول شما را شگفتزده کند، بلکه این «داستان محصول» است که باید مخاطب را مجذوب کند. گاهی یک تیشرت ساده، صرفا به واسطه نام صاحب برند، چیدمان عجیب، نورپردازی خاص و چند جمله فلسفی، تبدیل به کالایی لوکس با قیمتهایی میشود که هیچ تناسبی با خود لباس ندارد. حالا نمایشگاه لباس فرشته حسینی هم، فارغ از تمام حواشی سلبریتیمحورش، دقیقا چنین بحثی را دوباره زنده کرده است؛ اینکه مرز میان خلاقیت و ژست کجاست؟

وقتی «خاص بودن» از خود لباس مهمتر میشود
ماجرا البته فقط به فرشته حسینی محدود نیست. سالهاست در صنعت مد جهان، مفهومی به نام «لوکسسازی روایت» شکل گرفته است. یعنی ارزش یک محصول، بیش از آنکه از جنس پارچه، دوخت یا طراحی آن بیاید، از روایتی ساخته میشود که پیرامونش شکل گرفته است. کافی است یک بازیگر، خواننده یا اینفلوئنسر پشت آن بایستد تا همان محصول معمولی، چندین برابر ارزشگذاری شود.

در چنین فضایی، دیگر فروش لباس هدف نهایی نیست؛ فروش «احساس متفاوت بودن» اهمیت پیدا میکند. مشتری پول نمیدهد که فقط یک کت یا شلوار بخرد، بلکه هزینه میکند تا در اسارت یک مفهوم قرار گیرد. به همین دلیل است که گاهی بستهبندی، دکور نمایشگاه، موسیقی، نور، چیدمان و حتی نوع آویزان کردن لباسها، بیشتر از خود لباس مورد توجه قرار میگیرند.
سبد لباس یا ایده هنری؟
در تصاویر منتشرشده از این نمایشگاه، لباسها داخل سبدهای پارچهای قرار گرفتهاند؛ سبدهایی که برای بسیاری از کاربران، بیش از آنکه یادآور یک کالکشن مد باشند، تداعیکننده سبد لباسهای چرک و انباشته در گوشه خانه بودند. احتمالا طراح این فضا قصد داشته از یک زبان بصری متفاوت استفاده کند؛ اما نتیجه برای بخشی از مخاطبان کاملا برعکس از آب درآمد. بسیاری نوشتند وقتی قرار است لباسی با قیمت بالا عرضه شود، انتظار دارند نحوه ارائه نیز حس کیفیت و ارزش را منتقل کند، نه اینکه اولین تداعی ذهنی، لباسهای دستدوم یا تاناکورا باشد. این ادعا البته صرفا برداشت کاربران فضای مجازی است، اما نفس شکل گرفتن چنین برداشتی اهمیت دارد. در ارتباطات بصری، اولین تصویری که به ذهن مخاطب میرسد، تعیینکننده است. طبیعی است که همه مخاطبان نتوانند آن را به عنوان یک ایده هنری رمزگشایی کنند. بسیاری همان چیزی را میبینند که سالها با آن زندگی کردهاند.

اسارت در فرم؛ بیماری این روزهای بازار
شاید بتوان گفت مشکل اصلی، خود سبدها نیستند؛ بلکه اتفاق بزرگتری است که سالهاست در بسیاری از حوزهها رخ داده است؛ "غلبه فرم بر محتوا." این روزها کافی است یک محصول را با چند واژه مثل «مینیمال»، «کانسپچوال»، «آرتیستیک» یا ... معرفی کنید تا ناگهان ارزش آن چند برابر شود؛ حتی اگر خود محصول تفاوت چشمگیری با نمونههای معمول بازار نداشته باشد. گاهی احساس میشود قرار نیست لباس، کیفیتش را ثابت کند؛ بلکه مخاطب باید خودش را قانع کند که اگر چیزی را نفهمیده، مشکل از درک اوست نه از محصول. همین نگاه است که باعث شده برخی نمایشگاههای مد، بیش از آنکه محل عرضه لباس باشند، شبیه یک پرفورمنس هنری شوند؛ جایی که گاهی متن کاملا فدای فرم میشود.

مشتری امروز سختتر قانع میشود
نکته مهم اینجاست که مخاطب امروز، دیگر مانند یک دهه قبل صرفا تحت تاثیر نامها قرار نمیگیرد. شبکههای اجتماعی باعث شده کاربران درباره پارامترهایی نظیر جنس پارچه و کیفیت دوخت یا حتی محل تولید کالا تحقیق کنند. به همین دلیل اگر احساس کنند محصول بیش از اندازه روی ژست سوار شده، واکنش نشان میدهند. شاید به همین دلیل است که در حاشیه نمایشگاه فرشته حسینی، کمتر کسی درباره خود لباسها صحبت میکند و بیشتر بحثها حول مسائلی نظیر چیدمان و مفهوم پشت این ماجرا شکل گرفته است. این یعنی ابزار معرفی، اصل محصول را تحتالشعاع قرار داده است.
در نهایت شاید این نمایشگاه تصویری از یک خردهفرهنگ نسبتا جدید را نشان میدهد؛ فرهنگی که در آن گاهی «متفاوت بودن» به هر قیمتی، جای «خوب بودن» را گرفته است. در چنین وضعیتی، این پرسش همچنان باقی میماند که آیا مخاطب یا خریدار واقعا برای لباس پول میدهد یا فقط دوست دارد که فرمال رفتار کند؟
پ
-->