چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵
مقاله

تایوان و «تله توسیدید»

تایوان و «تله توسیدید»
اخبار محرمانه - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست جرارد بیکر-وال استریت ژورنال| آیا رئیس‌جمهور ترامپ همین‌طور که ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
جرارد بیکر-وال استریت ژورنال| آیا رئیس‌جمهور ترامپ همین‌طور که برخی می‌گویند، تایوان را به چین فروخت تا در عوض، چند تعریف‌وتمجید سطح بالا و توافقی برای خرید هواپیماهای بوئینگ و سویای آمریکا بگیرد؟
از نگاه منتقدان او و کسانی که با نگرانی تحولات چین را دنبال می‌کنند، ترامپ شبیه عیسو، شخصیت کتاب مقدس، پسر اسحاق پیامبر و برادر بزرگ‌تر یعقوب پیامبر است؛ کسی که حق نخست‌زادگی‌اش را در برابر یک وعده غذا به برادرش فروخت. اگر پس از شنیدن اظهارات رئیس‌جمهور پس از نشست با چین، بترسید که آمریکا در آستانه خوردن و سرگرم سرکشیدن یک کاسه آش بی‌ارزش است، درحالی‌که حزب کمونیست چین در مسیر خود به سوی هژمونی جهانی، ضیافتی بر تراشه‌های تایوان برگزار می‌کند و جام دیگری از پیروزی را سر می‌کشد، قابل ترحم خواهید بود.
اما نه، هنوز نه. ترامپ این خصوصیت را دارد که در برابر چاپلوسی‌ها از خود بیخود شود. شوخی که در محافل دیپلماتیک در جریان است این است که در سفر اخیر پادشاه چارلز سوم به آمریکا، آن‌قدر از او گرم استقبال شد که اگر پادشاه می‌خواست، آقای ترامپ با کمال میل حاضر می‌شد دو سه مستعمره را هم پس بدهد. (جمهوری‌خواهان نخندند: برگرداندن ماساچوست و کنتیکت به سرزمین مادری می‌توانست تضمین کند که جمهوری‌خواهان برای همیشه در هر دو مجلس کنگره در اکثریت باشند.)
اما کلمات در دهان ترامپ بی‌نهایت انعطاف‌پذیرند و به زودی با کلمات دیگری جایگزین می‌شوند. ممکن است او در درخشش (و شور و حرارت) پس از سفرش، صدایی سازشکارانه داشته باشد، اما مقامات آمریکایی می‌گویند در خود نشست هیچ چیزی واگذار نشده است. گزارش رسمی چین، با هشدار خود درباره «درگیری‌ها» بر سر تایوان و حذف هرگونه اشاره به این جزیره از سوی آمریکا، نشانه‌های محکمی بودند از اینکه هیچ تغییری در سیاست آمریکا حاصل نشده است.
این امر مانع آن نخواهد شد که همه با نگرانی نظاره نکنند؛ درحالی‌که آقای ترامپ در حال بررسی فروش تسلیحاتی جدید به تایوان است. اما حتی اگر اعضای جمهوری‌خواه کنگره به خودویرانگری خود به عنوان شاخه و قدرتی مستقل از دولت ادامه دهند، قانون، یعنی قانون روابط با تایوان که چنین فروش‌هایی را الزامی می‌کند، ممکن است جایگزین مناسبی برای شجاعت و ستون فقرات آنها باشد.
آینده تایوان در ژئواستراتژی دارای نقشی بزرگ‌تر می‌شود، زیرا ظهور چین نه تنها آزادی تایوان، بلکه سرنوشت متحدان آمریکا در آسیا و چارچوب گسترده‌تر امنیت آمریکا را تهدید می‌کند. دو عدم قطعیت بزرگ همواره با این مساله همراه بوده است. نخست اینکه آیا «ابهام استراتژیک» ما واقعا مبهم است؟ آیا آمریکایی‌ها جنگی با یک ابرقدرت هسته‌ای را بر سر سرزمینی که حتی آن را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت نمی‌شناسند، تحمل خواهند کرد؟ به نظر می‌رسد اکراه ظاهری آمریکایی‌ها در تحمل هزینه‌های جنگ علیه ایران، شامل افزایش قیمت بنزین و کمبود قریب‌الوقوع کود شیمیایی، نشان می‌دهد که پاسخ «نه» است.
اما عدم‌قطعیت دیگر این بوده است که آیا چین حاضر می‌شود خطر درگیری مسلحانه بر سر تایوان را بپذیرد یا نه. پکن هم جنگ علیه ایران را با دقت زیر نظر دارد و هرچند خوشحال است که آمریکا خود را در یک تله دیگر در خاورمیانه گرفتار می‌کند، اما توجهش به درس دیگری هم خواهد بود: پارادوکس جنگ نامتقارن در دوران جدید. روسیه در اوکراین، آمریکا در عراق و افغانستان و حالا در ایران، همه نشان می‌دهد که ارتش‌های به‌مراتب برتر چگونه در برابر رقبای به ظاهر کوچک‌تر درمانده می‌شوند. اختلال تجارت در خلیج‌فارس و پیامدهای جهانی آن، یادآور فاجعه اقتصادی‌ای است که احتمالا از جنگ در تنگه تایوان هم سر برخواهد آورد.
چین در ۳۰ سال گذشته هنگ‌کنگ و ماکائو را بدون شلیک حتی یک گلوله پس گرفت و هر دو را زیر چکمه اقتدارگرایی سرکوبگر خود خرد کرد. شی جین‌پینگ شاید روی همین سازوکار درباره تایوان حساب کرده باشد. اما این‌جا دیگر قدرت استعماری‌ای وجود ندارد که جزیره را بی‌مقاومت تحویل بدهد و اینکه چین بتواند با زور پیروز شود، بر این فرض استوار است که خود را قدرت برآمده و مسلط جهان بداند.
اشاره آقای شی به «تله توسیدید» {اصطلاحی که گراهام تی آلیسون، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، برای توصیف گرایش آشکار به جنگ، هنگامی که یک قدرت نوظهور، یک قدرت بزرگ را به‌عنوان یک هژمونی منطقه‌ای یا بین‌المللی تهدید می‌کند، رواج داد} در اظهارات علنی‌اش در هفته گذشته، نشان‌دهنده همین اعتمادبه‌نفس بود. در بازگویی روایت تاریخ‌نگار باستانی از جنگ پلوپونزی در سده پنجم پیش از میلاد، چین، آتن است و آمریکا اسپارتا؛ یعنی آمریکا قدرت مستقر است که از سوی هژمونی نوظهور به چالش کشیده می‌شود؛ قدرتی که رقابت بی‌ثبات‌کننده و در نهایت درگیری را تهدید می‌کند.
اما درس‌های توسیدید به صعود یا افول اجتناب‌ناپذیر اشاره نمی‌کنند. جنگی که او توصیف می‌کند از آن‌جا آغاز شد که قدرت در حال صعود، یعنی آتن، که با تبدیل متحدان اتحادیه دلوس به یک امپراتوری، جسورتر شده بود، آتش‌بس سردِ ناپایداری را میان دو دولت‌شهر شکست و با دشمن قسم‌خورده اسپارتا متحد شد. این جنگ با پیروزی اسپارتی‌ها، یعنی قدرت مستقر و تسلیم کامل آتنِ در حال صعود پایان یافت؛ آن هم پس از سلسله‌ای از خطاهای فاجعه‌بار به‌ویژه ماجراجویی نظامی در آن سوی دریای دور، در سیسیل، در تلاشی نافرجام برای گسترش قلمرو استعماری.
برداشتی که از این ماجرا می‌کنید به پیش‌فرض‌های اولیه‌تان بستگی دارد. شاید آمریکا آتن باشد: دموکراسی‌ای اهل تامل که در چنگال حکومت اوباش و عوام‌فریبی افتاده، با غرور و تکبر، متحدانش را به رعایای ناراضی تبدیل می‌کند، درگیر ماجراجویی‌های بی‌پروا در دوردست‌های خانه می‌شود و سرانجام زیر بار سستی و افراط‌های خودش خم می‌شود. شاید هم چین آتن باشد: قدرتی در حال صعود که بی‌محابا بر دوستان و دشمنان تاخت‌وتاز می‌کند، صعود سرمست‌کننده خود را با هژمونی اجتناب‌ناپذیر اشتباه می‌گیرد و در نهایت از سوی قدرت مستقرِ آرام و پایدار تحقیر می‌شود.
تنها درس قابل‌اتکا این است که در رقابت قدرت‌های بزرگ، هیچ اجتناب‌ناپذیری‌ای در کار نیست. راهبری خردمندانه، داوری محتاطانه، شکیبایی راهبردی، حفظ اتحادها، انسجام داخلی و تقویت پویایی اقتصادی، همه اینها انتخاب‌هایی هستند که در مسیر دستیابی به عظمت ملی، بر سرنوشت غلبه می‌کنند. تنها کاری که باید بکنیم این است که انتخاب‌های درست را انجام دهیم.
بازار


نظرات شما