اخبار محرمانه - صبا / «اسکورت» فیلم جدید یوسف حاتمیکیا یک فیلم ماجراجویانه و اکشن است و از این منظر میتواند شباهتی هرچند اندک با اولین اثر سازندهاش داشته باشد؛ فیلمسازی که به عقیده خود از جهان سینمایی پدرش، ابراهیم حاتمیکیا، فاصله دارد و مسیر مستقلی را میپیماید.
همزمان با اکران «اسکورت» در گالری سینما ملت، محمدجواد فراهانی، منتقد سینما، با تمرکز بر نخستین فیلم این کارگردان با عنوان «شب طلایی»، مروری بر کارکرد عنصر «مکگافین» در سینما داشته است؛ عنصری که نشان میدهد چگونه یک شیء یا هدفِ بهظاهر ساده میتواند مسیر روابط شخصیتها و منطق درام را دگرگون کند.
مسیر یک مک گافین ایرانی
بازار ![]()
یکی از مؤلفههای قابل تأمل در «شب طلایی»، فیلم اول یوسف حاتمیکیا، استفاده از عنصر مکگافین در درامپردازی است. مکگافین یک عنصر داستانپردازی است که به یک شیء، هدف یا مفهوم فیزیکی در قصه اشاره دارد که شخصیتهای اصلی داستان بهشدت به دنبال آن هستند و انگیزه اصلی پیشبرد طرح داستان را فراهم میآورد. در این راستا نکته قابل اهمیت این است که ماهیت و جزئیات خود مکگافین اغلب بیاهمیت، نامشخص یا کماهمیت است. در یک فیلم سینمایی، مکگافین عنصری است که بهعنوان موتور محرکه داستان عمل میکند و بهخاطر ارزشی که کاراکترها به آن میدهند قابل اهمیت است. مکگافین عنصری است که باید به روابط میان شخصیتها بُعد و جهت دهد.
در فیلم «شب طلایی»، طلای دزدیدهشده بهمثابه مکگافین عمل میکند و روابط میان شخصیتها را تحتالشعاع قرار میدهد. قرار است در ظاهرِ مراسم تولد زهراخانم، مادر خانواده، آشتیکنانی میان اعضای مهم خانواده رخ دهد. منتهی در همینجا کیفیت رابطه قدیمی میان اعضای فامیل مشخص نیست و رابطهها در این مراسم متعیّن نمیشوند؛ چراکه حامد انگار یک سر این طیف نبوده و از قبل قرار نبوده در این مراسم حضور داشته باشد و حالا یکباره سر میرسد. این مسئله ذهن را به این سمت میبرد که احتمالاً حامد با دیگر اعضا مشکلی نداشته است، وگرنه این برنامه را به زمانی موکول میکردند که او هم باشد. اهمیت این موضوع زمانی مشخص میشود که بعد از ده دقیقه ابتدایی، حامد بهعنوان شخصیت اصلی مطرح میشود و همچنان فیلم به سؤال مورد نظر پاسخ نداده است.
با توجه به اینکه این موضوع در فیلمنامه تبیین نشده، پس سیر اقدامات بعدی نیز با مشکل مواجه میشود؛ چراکه سؤال اصلی «شب طلایی» را صرفاً باید در مسیر مکگافین بررسی کرد. یعنی اینطور برداشت کرد: خانوادهای که در گذشته مشکلاتی با هم داشتهاند، حالا بهواسطه گمشدن دو قطعه شمش بار دیگر به نزاع با هم برمیخیزند و در این روند باید مناسباتشان را از نو تعریف کنند. اساساً در سینما، مکگافین روابط شخصیتها با یکدیگر را به چالش میکشد و روابط را وارد سطوح جدیدی میکند. اورانیوم مخفیشده در فیلم «بدنام» هیچکاک، چمدان درخشان «پالپ فیکشن» و حلقه یگانه «ارباب حلقهها» برخی از مهمترین و مشهورترین نمونههای مکگافین در تاریخ سینما هستند که نقش همهشان تغییر سطح روابط میان کاراکترهاست.
بهعنوان نمونه و برای توضیح بیشتر، در فیلم مشهور «شاهین مالت» مجسمهای ارزشمند گم شده است و کارآگاه سم اسپید مأمور یافتن آن میشود. در اینجا مکگافین (مجسمه شاهین) همچون آینهای عمل میکند که ماهیت واقعی روابط بین شخصیتها را آشکار و آنها را بهکلی دگرگون میکند. در ابتدا این روابط بر پایه اعتماد، همکاری یا عشق ظاهری شکل گرفته است؛ برای مثال، بریجید خود را یک بیگناه نیازمند کمک جلوه میدهد و سم اسپید نیز بهعنوان کارآگاه وارد ماجرا میشود. اما با پیشرفت داستان و تشدید تلاشها برای بهدست آوردن این شیء ارزشمند، تمام این پیوندهای ظاهری فرو میریزند، تا اینکه مجسمه مذکور به آزمونی نهایی برای وفاداری و انگیزههای شخصیتها تبدیل میشود. حرص دستیابی به مجسمه، ذات خیانتکارانه و منفعتطلبانه افراد را عریان میسازد. بریجید دروغگو و فریبکار از آب درمیآید و از همه، حتی اسپید، برای اهداف خود استفاده میکند. کلاهبردارانی چون گاتمن که در ابتدا متحد به نظر میرسیدند، برای تصاحب شاهین حاضر به حذف یکدیگر میشوند. حتی رابطه حرفهای اسپید با پلیس تحت تأثیر این جستوجو قرار میگیرد.
در نهایت، این شیء بیارزش (که تقلبی است) سبب میشود تمام اتحادهای مصلحتی نابود شوند و تنها کسی باقی بماند که به اصول اخلاقی خود پایبند است: سام اسپید که حالا حقیقت تلخ پشت تمام روابط را دیده است، دیگر به هیچکس اعتماد نمیکند و بریجید را به قانون تسلیم میکند.
بنابراین، مکگافین نهتنها محرک داستان، بلکه عاملی برای ویرانی تمام روابط بر پایه فریب و طمع است. این خلاصه از اثر معروف جان هیوستون بدین جهت آمد تا ببینیم در «شب طلایی» چگونه این روابط دچار تحول یا دگرگونی میشوند. در اینجا باید به ارتباط میان ابتدا و انتهای فیلم دقت کرد. در ابتدا گلبرگ ادعا میکند که حرف پدرش مهم است و بهخاطر او حاضر است همهجا را بگردد، اما این رابطه گویی یکطرفه است و بهدقت در فیلمنامه ساخته نشده است؛ بدین معنا که متوجه ارتباط عاطفی دقیق حامد و دخترش گلبرگ نمیشویم. ساختهنشدن این رابطه آسیبش را در گرهگشایی نشان میدهد؛ در پایان، بعد از اینکه حامد ماجرا را میفهمد، ضربه بدی میخورد، اما این ضربه بهواسطه یک جریان دراماتیک نیست، بلکه بیشتر مفروض ذهنی فیلمساز است؛ چراکه مخاطب باید حس میکرد پدری که نسبت به فرزندش حس اعتماد داشت، حالا یکباره تمام باورهایش فرو ریخته است. روابط میان دیگر شخصیتها نیز که همگی در پیشداستان رخ داده، در اینجا بهطور روشن و منطقی از فراز و فرود کافی برخوردار نیست. محمد، علی و دیگر افراد مشخص نیست که زین پس میخواهند چه کاری انجام دهند.
با عبور از کیفیت بهکارگیری این عنصر در فیلم «شب طلایی»، این نکته محرز است که یوسف حاتمیکیا به خلق فضایی معمایی علاقه دارد و سعی میکند یک شیء را بهانهای برای پیشبرد داستان خود کند. حاتمیکیا با انتخاب این سازوکار داستانی، سنت سینمای کلاسیک معمایی را به درون فضای خانوادگی میآورد. تمام اعضای خانواده که در نگاه اول متحد به نظر میرسند، با گمشدن این مکگافین تبدیل به مظنونانی با انگیزههای شخصی میشوند. همین امر باعث کشمکش میان شخصیتها میشود که با پیشروی داستان اوضاع پیچیدهتر میشود و مظنونین یکی پس از دیگری خط میخورند. حاتمیکیا در مصاحبهای تأکید کرده که قصد داشته در اولین تجربه کارگردانی از تمام آموختههایش استفاده کند و با چالشی سخت روبهرو شود که طراحی این پیرنگ مبتنی بر یک مکگافین قطعاً بخشی از این چالش بوده است. اما نکته بااهمیت این است که در ابتدای نوشته فرض بر این گرفته شد که حتماً باید «شب طلایی» از منظر مکگافین بررسی شود. چرایی این امر نیاز به نوشتهای جداگانه دارد، اما کوتاهسخن اینکه اگر فیلمنامه از این منظر تحلیل نشود، اشکالات منطقی بسیار بزرگی متوجه اثر خواهد بود. «اسکورت» فیلم جدید یوسف حاتمیکیا یک فیلم ماجراجویانه و اکشن است و از این منظر میتواند شباهتی هرچند اندک با اولین اثر سازندهاش داشته باشد؛ فیلمسازی که به عقیده خود از جهان سینمایی پدرش، ابراهیم حاتمیکیا فاصله دارد و مسیر مستقلی را میپیماید.