شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
تحلیل ویژه

سرمقاله خراسان/ این تناقض‌ها تصادفی نیستند!

سرمقاله خراسان/ این تناقض‌ها تصادفی نیستند!
اخبار محرمانه - خراسان / «این تناقض‌ها تصادفی نیستند!» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم شیدا بهاری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: بحران دی‌ماه ۱۴۰۴ را ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - خراسان / «این تناقض‌ها تصادفی نیستند!» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم شیدا بهاری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
بحران دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان صرفاً در چارچوب اعتراضات اجتماعی یا نارضایتی‌های اقتصادی فهم کرد. این رخدادها در بستری شکل گرفت که پیشتر با فشارهای خارجی، از جمله جنگ ۱۲روزه، همراه بود؛ فشاری که پس از ناکامی در میدان نظامی، کوشید از مسیر فعال‌سازی بحران داخلی ادامه یابد. پیوند زدن فشار بیرونی با تحریک درونی، الگویی آشنا در تجربه‌های پیشین ایران است.
در جریان همان جنگ ۱۲روزه، در برخی رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی، تأکیداتی آشکار بر ایده «تکمیل فشار خارجی با شورش داخلی» دیده می‌شد. هرچند جامعه ایران در آن مقطع همراهی گسترده‌ای با این فراخوان‌ها نشان نداد، اما این امر لزوماً به معنای توقف این رویکرد نبود. به‌نظر می‌رسد پروژه، به فازی بلندمدت‌تر از آماده‌سازی روانی و عادی‌سازی خشونت وارد شد.
در وقایع ۱۴۰۱ و آشوب‌های موسوم به «زن، زندگی، آزادی»، آموزش علنی اشکال مختلف خشونت شهری، ساخت کوکتل مولوتوف تا شیوه‌های درگیری خیابانی، در دستورکار برخی رسانه‌ها و فعالان خارج‌نشین قرار گرفت. اگرچه این آموزه‌ها در آن مقطع به کنش اجتماعی فراگیر تبدیل نشد، اما مرزهای اخلاقی خشونت به‌تدریج جابه‌جا شد. دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌توان نقطه‌ای دانست که این تغییر، با هدف افزایش فشار، وارد مرحله‌ای عملیاتی‌تر شد.
در این مقطع، الگوی کنش از اعتراض خیابانی به حمله به نقاط حساس و نمادین تغییر یافت؛ از مساجد و مدارس تا بانک‌ها و ادارات. همزمان الگویی فعال شد که می‌توان آن را «تله کشته‌گیری» نامید: حضور معترضان عادی در کنار عناصری سازمان‌یافته که با اقدامات خشن، هم زمینه کشته‌سازی را فراهم می‌کردند و هم امکان نسبت دادن مسئولیت آن به حاکمیت را. هدف این الگو، نه صرفاً بی‌ثباتی، بلکه مشروعیت‌زدایی و تشدید فشار افکار عمومی داخلی و خارجی بود.
بازار
در این نقطه، میدان اصلی تقابل به عرصه روایت منتقل شد. رسانه‌های مخالف حاکمیت کوشیدند تمام خشونت‌ها، تخریب‌ها و آتش‌سوزی‌ها را به حکومت نسبت دهند و نقش گروه‌های سازمان‌یافته را نادیده بگیرند. بااین‌حال، بررسی دقیق روایت‌ها، به‌ویژه در موضوع آتش‌سوزی مساجد، از ناسازگاری‌های بنیادین پرده برمی‌دارد.
نمونه‌ای از این آشفتگی روایی را می‌توان در برخی برنامه‌های رسانه‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور مشاهده کرد. در یکی از این برنامه‌ها، مجری در ابتدا آتش‌سوزی مساجد را به حاکمیت نسبت داد و آن را اقدامی برای ایجاد رعب و ترس در جامعه معرفی کرد. اما در ادامه همان برنامه، سوزاندن مسجد به‌عنوان «دفاع مشروع» توجیه شد؛ با این استدلال که مسجد، پایگاه بسیج است و بسیج به‌عنوان نیروی سرکوب معرفی می‌شود. این جابه‌جایی روایی، به‌صورت ضمنی، روایت نخست را نقض می‌کند.
ناسازگاری در همین‌جاست: اگر آتش‌سوزی‌ها کار حاکمیت بوده، دفاع از آن‌ها به‌عنوان کنش مردمی چه معنایی دارد؟ و اگر این اقدامات کنش اعتراضی مردم تلقی می‌شود، چگونه همان مردم که «بی‌دفاع» معرفی می‌شوند، قادر به اقدامات هماهنگ و تخریبی گسترده‌اند؟ کنشگری که خشونت سازمان‌یافته اعمال می‌کند، نمی‌تواند همزمان کنشگری کاملاً بی‌دفاع باشد.
این تناقض‌ها تصادفی نیستند. آن‎چه با آن مواجهیم، راهبردی روایی است که می‌کوشد هزینه اخلاقی خشونت را از عامل آن بردارد و هزینه هرگونه واکنش را بر دوش حاکمیت بگذارد. پیامد چنین روندی، نه تقویت اعتراض مدنی، بلکه عادی‌سازی خشونت، فرسایش سرمایه اجتماعی و تبدیل نهادهای عمومی و مذهبی به اهداف بالقوه تخریب است؛ روندی که مسئولیت آن، تنها متوجه خیابان نیست، بلکه متوجه رسانه‌ها و جریان‌هایی است که در سال‌های اخیر در مشروع‌سازی خشونت نقش ایفا کرده‌اند.


نظرات شما