پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴
تحلیل ویژه

معادلات پر ریسک نظامی در منطقه

معادلات پر ریسک نظامی در منطقه
اخبار محرمانه - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست مهدی بازرگان| در گزارش‌های پیشین «شرق» به «ابهام راهبردی» یا «راهبرد ابهام» دونالد ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهدی بازرگان| در گزارش‌های پیشین «شرق» به «ابهام راهبردی» یا «راهبرد ابهام» دونالد ترامپ در نوسان بین «حمله» یا «مذاکره» با ایران اشاره شده بود. اکنون در فضای رسانه‌ای نیز از «ابهام در پاسخ ایران» به هرگونه حمله دوباره احتمالی آمریکا به‌عنوان یک عامل بازدارنده یاد می‌شود؛ به این معنا که تهران می‌کوشد هزینه هر حمله محدود را تا سطح یک «درگیری گسترده» افزایش دهد که از این طریق عملا گزینه «جنگ» از روی میز طرف مقابل برداشته شود. اما پرسش کلیدی این است که آیا این منطق تنش گسترده ذیل مقوله «بازدارندگی» در شرایط کنونی همچنان کارآمد است، یا معادلات وارد مرحله‌ای شده که ابهام، بیش از آنکه بازدارنده باشد، می‌تواند زمینه‌ساز سوءمحاسبه و تشدید بحران شود؟
در نگاه نخست، ابهام در پاسخ ایران کاملا با ادبیات کلاسیک بازدارندگی همخوان است. در نظریه‌های بازدارندگی، نامعلوم‌بودن دامنه و شکل واکنش، طرف مقابل را از محاسبه دقیق «هزینه ـ فایده» بازمی‌دارد و او را وادار می‌کند بدترین سناریو را مبنا قرار دهد. ایران طی سال‌های گذشته دقیقا روی همین نقطه سرمایه‌گذاری کرده است؛ اینکه هیچ‌کس نداند پاسخ تهران به یک حمله محدود، صرفا یک واکنش نمادین است یا آغازی برای زنجیره‌ای از درگیری‌های منطقه‌ای که کنترل آن از دست همه خارج شود. این پیام، به‌ویژه برای متحدان آمریکا در منطقه، همواره نگران‌کننده بوده و در مقاطع مختلف به مهار تمایلات جنگ‌طلبانه کمک کرده است.
با این حال، مسئله اینجاست که بازدارندگی یک مفهوم «ایستا» نیست؛ بلکه به‌شدت به زمینه سیاسی، اجتماعی و روانی طرفین وابسته است. در دوران جنگ سرد، ابهام هسته‌ای آمریکا و شوروی بر بستری از انسجام داخلی، توان اقتصادی و ظرفیت بالای تحمل هزینه استوار بود. امروز اما ایران در شرایطی قرار دارد که این بستر با چالش‌های جدی مواجه شده است.
اصل «شدت» به جای اصل «غافلگیری»
این گزاره درست است که دونالد ترامپ، برخلاف تصویر رایجی که از او به‌عنوان سیاست‌مداری غیرقابل پیش‌بینی ارائه می‌شود، در حوزه نظامی یک خط قرمز مشخص دارد که ناظر بر پرهیز از جنگ‌های پرهزینه و فرسایشی است. به قول برخی تحلیل‌های رسانه‌ای، رؤیای «جنگ پاک»، «ضربه بدون هزینه» یا دست‌کم «کم‌هزینه»، بخش جدایی‌ناپذیر از ذهنیت ترامپ را در قبال ایران شکل داده است. این همان منطقی است که در مورد ونزوئلا و مادورو نیز به کار گرفته شد. اما تعمیم این الگو به تهران، ساده‌سازی خطرناکی است. ایران، نه ونزوئلاست، نه سوریه دوره بشار اسد و نه حتی عراقِ پس از ۲۰۰۳. جغرافیا، جمعیت، عمق راهبردی و شبکه پیچیده بازیگران همسو، هرگونه تصور از یک ضربه تمیز و کنترل‌پذیر را با تردید جدی مواجه می‌کند.
با این همه، تفاوت مهمی میان ایران در تابستان ۱۴۰۴ با زمستان ۱۴۰۴ وجود دارد. در جنگ 12روزه، عنصر برتری آمریکا و اسرائیل، نه لزوما توان نظامی، بلکه «غافلگیری» بود. غافلگیری، موازنه روانی را برای مدتی به نفع مهاجم تغییر داد و ابتکار عمل را در دست او گذاشت. اما غافلگیری، همان‌طورکه تجربه تاریخی نشان می‌دهد، سرمایه‌ای مصرف‌شدنی است. اگر در سناریوی بعدی برای ایران، غافلگیری دیگر در دسترس نباشد، گزینه جایگزین چیست؟ پاسخ می‌تواند اصل «شدت» باشد؛ یعنی ضرباتی سنگین‌تر، سریع‌تر و پرهزینه‌تر با این فرض که طرف مقابل، به‌دلیل شرایط داخلی، توان یا اراده گسترش درگیری را ندارد.
در اینجاست که منطق «ابهام پاسخ ایران» با یک چالش اساسی روبه‌رو می‌شود. اگر واشنگتن به این جمع‌بندی برسد که ایران، به‌واسطه کاهش تاب‌آوری اجتماعی و فشارهای اقتصادی پس از دی ماه، پتانسیل ورود به یک جنگ گسترده را ندارد، آن‌گاه تهدید تبدیل «ضربه محدود» به «جنگ بزرگ» ممکن است بازدارنده نباشد.
نقش جانبی بازیگران منطقه‌ای
نکته مهم دیگر، نقش متحدان و محیط پیرامونی است. گزارش‌هایی مانند آنچه گاردین اخیرا منتشر کرده، نشان می‌دهد نگرانی از گسترش بحران، مسیرهای انرژی، ثبات اقتصادی منطقه و امنیت پایگاه‌ها بسیار جدی است. بنابراین آنها از هر طریقی سعی در کنترل بحران و عدم تصاعد تنش بین تهران با واشنگتن و تل‌آویو را دارند. حتی دولت‌هایی که اختلافات عمیقی با ایران دارند، در آستانه جنگ، به‌ دنبال کاهش ریسک هستند. اما این نگرانی‌ها لزوما مانع اقدام نظامی نمی‌شود؛ بلکه اغلب شکل آن را تغییر می‌دهد. نتیجه می‌تواند حرکت به‌ سوی درگیری‌های با شدت بالا اما دامنه محدود باشد؛ درگیری‌هایی که هدفشان نه سقوط یا شکست کامل، بلکه فرسایش تدریجی و تغییر محاسبات راهبردی طرف مقابل است.
از منظر اسرائیل نیز مسئله پیچیده‌تر از صرف آغاز درگیری است. تل‌آویو به‌خوبی می‌داند که یک جنگ فرسایشی طولانی، فشار اقتصادی، امنیتی و اجتماعی سنگینی به همراه دارد و افکار عمومی را فرسوده می‌کند. اما همین آگاهی می‌تواند آن را به سمت گزینه «ضربه‌های پرشدت کوتاه‌مدت» سوق دهد؛ ضربه‌هایی که در چارچوب یک جنگ گسترده تعریف نمی‌شوند، اما سطح تنش را به‌طور معناداری بالا می‌برند.
 بنابراین، مسئله اصلی امروز نه فقط ابهام در پاسخ ایران یا ابهام در تصمیم ترامپ، بلکه برهم‌کنش این دو ابهام است. در فضایی که غافلگیری جای خود را به تشدید شدت می‌دهد و تاب‌آوری داخلی کاهش یافته، خطر آن است که هر دو طرف تصور کنند می‌توانند یک پله جلوتر بروند بی‌آنکه به جنگی غیرقابل کنترل برسند. تجربه اما نشان داده است که چنین محاسباتی، اغلب به نتایجی ختم می‌شود که هیچ‌یک از بازیگران در ابتدا قصد آن را نداشتند.
بازار


نظرات شما